
جوان آنلاین: در تاریخ سیاست خارجی امریکا، رؤیای پیروزی سریع از طریق قدرت نظامی بارها به کابوسی سیاسی تبدیل شده، از جنگلهای ویتنام گرفته تا خیابانهای بغداد و کوهستانهای افغانستان. اکنون، در تابستان ۲۰۲۶، در شرایطی که تنش میان واشینگتن و تهران وارد مرحلهای کمسابقه شده و امریکا عملاً درگیر یک رویارویی نظامی علیه ایران است، پرسش مهم دیگر این نیست که آیا واشینگتن قادر به حمله هوایی یا موشکی است، بلکه این است که آیا حاضر خواهد شد آخرین و پرهزینهترین گزینه را نیز روی میز بگذارد؛ اعزام نیروهای زمینی. بر پایه منطق سرد موازنه قدرت، ظرفیت نظامی و محاسبه هزینه- فایده میتوان گفت نه. همان منطقی که معمولاً تصمیمسازان امریکایی، حتی اگر علناً به آن اشاره نکنند، ناچارند در اتاقهای وضعیت کاخ سفید با آن روبهرو شوند. در فضای رسانهای امریکا، بارها از حضور حدود ۵۰ هزار نیروی امریکایی در خاورمیانه سخن گفته میشود. عددی که در نگاه نخست میتواند این تصور را ایجاد کند که واشینگتن از آمادگی لازم برای یک عملیات زمینی برخوردار است، اما این رقم بیش از آنکه تصویرگر یک ارتش تهاجمی باشد، بازتاب مجموعهای از نیروهای پشتیبانی، لجستیک، اطلاعاتی، هوایی و دریایی است. شمار نیروهای رزمی که بتوانند واقعاً در یک عملیات آبی ـ خاکی یا تهاجم زمینی شرکت کنند، بسیار محدودتر است و احتمالاً از چند هزار نفر فراتر نمیرود. این تفاوت، صرفاً یک جزئیات فنی نیست، بلکه تفاوت میان «توان حضور» و «توان اشغال» است. دو مفهومی که امریکا پس از عراق و افغانستان به خوبی آموخته نباید با یکدیگر اشتباه گرفته شوند.
جغرافیا؛ دشمنی که قابل بمباران نیست
مشکل اصلی هرگونه حمله زمینی به ایران، تنها توان نظامی ایران نیست، بلکه خود ایران است؟! ایران کشوری با جمعیتی نزدیک به ۹۳ میلیون نفر، وسعتی بیش از یک میلیون و ۶۰۰ هزار کیلومتر مربع و جغرافیایی متشکل از رشتهکوههای مرتفع، بیابانهای گسترده، شهرهای بزرگ و خطوط ارتباطی پیچیده است. در تاریخ نظامی، جغرافیا همواره یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده نتیجه جنگها بوده است. عاملی که هیچ فناوری پیشرفتهای تاکنون نتوانسته آن را حذف کند. در ویتنام، ارتش امریکا از نظر فناوری برتری مطلق داشت، اما زمین علیه آن میجنگید. در افغانستان نیز پس از ۲۰ سال حضور، ناچار به خروج شد، …











