قیمت طلا امروز




 روزنامه شرق / ۱۴۰۵/۰۵/۰۵

‌ایران و استهلاک اقتصاد

اقتصاد ایران به دشوارترین و پیچیده‌ترین مرحله سال‌های اخیر رسیده است و اصلاح آن بسیار سخت و حتی ناممکن به نظر می‌رسد. محمدمهدی بهکیش، اقتصاددان، برای «شرق» وضعیتی از اقتصاد را ترسیم می‌کند که خشت اول کج نهاده شده و دیوار اقتصاد تا ثریا کج رفته است؛ اما به گفته او این کج‌روی دیوار اقتصاد نمی‌تواند تا ابد ادامه پیدا کند و اصلاح به اجبار رخ می‌دهد.
 ‌ایران و استهلاک اقتصاد

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

نوید خیرخواه، مریم شکرانی: اقتصاد ایران به دشوارترین و پیچیده‌ترین مرحله سال‌های اخیر رسیده است و اصلاح آن بسیار سخت و حتی ناممکن به نظر می‌رسد. محمدمهدی بهکیش، اقتصاددان، برای «شرق» وضعیتی از اقتصاد را ترسیم می‌کند که خشت اول کج نهاده شده و دیوار اقتصاد تا ثریا کج رفته است؛ اما به گفته او این کج‌روی دیوار اقتصاد نمی‌تواند تا ابد ادامه پیدا کند و اصلاح به اجبار رخ می‌دهد. اینکه این اجبار چگونه ایجاد شود، مبهم است؛ اما همین مسئله اصلاح به اجبار هم می‌تواند سال‌های امیدوارکننده‌ای برای اقتصاد ایران پیش‌رو داشته باشد.  نکته شایان ذکر اینکه مصاحبه پیش‌رو در اسفند سال 1404 و پیش از وقوع جنگ انجام شده است.

 

آقای دکتر بهکیش، چه عواملی باعث شده است‌ کشور در وضعیت اقتصادی کنونی قرار گیرد و چشم‌انداز آینده اقتصاد ایران چگونه خواهد بود؟ ما در کجا قرار گرفته‌ایم و به چه سمت و سویی در حرکت هستیم؟

‌اگر بخواهم به‌سرعت وضعیت اقتصادی کشور را بررسی کنم، معمولا دو شاخص را مورد توجه قرار می‌دهم؛ یکی شاخص شامخ که شاخص مدیران خرید (PMI – Purchasing Managers Index) است‌ و دیگری تورم. شاخص شامخ نشان می‌دهد که بنگاه‌های تولیدی و کارخانه‌ها تا چه میزان نسبت به وضعیت اقتصادی ماه یا دو ماه آینده امیدوار هستند یا نگران. این شاخص معمولا توسط اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهیه و هر ماه منتشر می‌شود. شاخص تورم نیز توسط مرکز آمار تهیه می‌شود.

شاخص شامخ در حال حاضر هفت ماه است که نزولی شده و زیر ۵۰ قرار دارد. زمانی که شاخص شامخ کمتر از ۵۰ باشد، نشان‌دهنده آن است که اقتصاد به سمت رکود حرکت می‌کند و زمانی که بالای ۵۰ باشد، نشان‌دهنده حرکت اقتصاد به سمت رونق است. در هفت تا هشت ماه گذشته، شاخص به‌طور مداوم کاهش یافته و مقدار آن نشان می‌دهد که اقتصاد وارد رکودی مستمر و عمیق شده است.

‌تورم نیز درخور توجه است. تورم نقطه به نقطه سالانه بر‌اساس داده‌های مهرماه مرکز آمار حدود ۴۸ تا ۵۰ درصد است و تورم کالاهای خوراکی حدود ۷۰ درصد گزارش شده‌. این امر نشان می‌دهد‌ برای ۸۰ درصد جمعیتی که مالک خانه نیستند، این شاخص‌ها اهمیت ویژه‌ای دارند؛ زیرا در سبد هزینه‌ای این افراد، بیشترین سهم مربوط به مواد غذایی است. افزایش ۷۰‌درصدی قیمت‌ها با افزایش حقوق‌ها و درآمدها همخوانی ندارد. حداکثر ۲۰ تا ۳۰ درصد کارگران بخش خصوصی و کارمندان دولت افزایش حقوق خواهند داشت و این میزان پاسخ‌گوی تورم نیست. بنابراین، مردم روزبه‌روز فقیرتر می‌شوند.

وقتی رکود شکل می‌گیرد، چند اثر مهم برجسته می‌شود: نخست، رشد اقتصادی منفی می‌شود؛ همان‌طور که طی 10، 12 سال گذشته مرتب‌ اقتصاد رشد منفی داشته است. به این معنا که اقتصاد کل کشور کوچک‌تر می‌شود. دوم، رکود موجب می‌شود دولت نتواند مالیات کافی جمع‌آوری کند؛ زیرا شرکت‌ها سوددهی کمتری دارند. رکود به معنای کاهش فعالیت اقتصادی، کاهش اشتغال و در نتیجه کاهش سود است. کاهش سود به معنای کاهش مالیات و کاهش مالیات به معنای کسری بودجه است.

‌کسری بودجه کشور در سال گذشته، طبق آمار رسمی تفریغ بودجه، حدود هزارو ‌۲۰۰ هزار میلیارد تومان گزارش شده است و پیش‌بینی می‌شود ‌در سال جاری نیز همین مقدار باشد و در سال بعد به دوهزارو ‌۵۰۰ هزار میلیارد تومان برسد؛ یعنی نزدیک به ۴۰ درصد بودجه کسری خواهد داشت. در نتیجه، برای جبران این کسری، دولت باید منابع خود را از درآمد نفت تأمین ‌یا اقدام به چاپ پول کند.

یا هزینه‌های خود را کاهش دهد‌.

کاهش هزینه‌ها نیز به‌سادگی ممکن نیست؛ زیرا حدود ۸۰ درصد از هزینه‌های جاری دولت مربوط به پرسنل است.

هزینه جاری است.‌

بله هزینه جاری است. هزینه‌های جاری شامل حقوق پرسنل و تشریفات و هزینه‌های سازمان‌های غیرکارآمد می‌شود. هزینه‌های سازمان‌های ناکارآمد را می‌توان تا حدی کاهش داد، ولی حقوق پرسنل قابل کاهش نیست و حتی پرسنل طلبکار هستند؛‌ زیرا افزایش حقوق آنها با نرخ تورم همخوانی ندارد.

‌کاهش اندازه دولت نیز به دو دلیل بسیار دشوار است: اول آنکه دولت نمی‌تواند پرسنل را به‌طور ناگهانی بازنشسته کند؛ زیرا در صورت بازنشسته‌کردن، موظف به پرداخت حقوق آنها خواهد بود و دوم آنکه نمی‌تواند کارکنان را اخراج کند. همچنین، دولت به راحتی نمی‌تواند بودجه سازمان‌های فاقد کارایی اقتصادی مانند نهادهای فرهنگی را کاهش دهد؛ چون فشار سیاسی به حدی زیادی است که دولت قادر به این کار نیست.

‌امسال نیز بحث بودجه نهادهای فرهنگی در مجلس بسیار داغ شد؛ اما مشاهده شد که هیچ تأثیری نداشت و بودجه حتی افزایش یافت.

این در حالی بود که آقای رئیس‌جمهور وعده کاهش بودجه را داده بود.

بله؛ اما به نظر می‌رسد‌ یا رئیس‌جمهور توان تجمیع قدرت کافی برای مقابله با نهادهای تأثیرگذار را نداشته، یا نتوانسته دیگرانی را که تأثیر دارند متقاعد کند‌ یا زورش نرسیده است.

حتی شاید نخواسته باشد...

البته‌ من قصد ندارم بگویم که نخواسته است؛ زیرا او حرف‌هایی زده و اصل بر صداقت است، ولی نتوانسته و جرئت اعتراف به ناتوانی نیز ندارد.‌ بنابراین، کاهش بودجه بسیار دشوار است. از سوی دیگر، وضعیت اقتصادی مردم نیز روزبه‌روز وخیم‌تر شده است؛ فقر و بیکاری افزایش یافته‌ و این مسائل به‌طور ملموس در جامعه و در جریان تجمعات مردم مشاهده می‌شود. در سال آینده نیز وضعیت بدتر خواهد بود؛ زیرا تحریم‌ها مانع فروش نفت به میزان سال جاری خواهند شد. بودجه کشور سهم بسیار کمی از منابع نفتی اختصاص داده ‌و با روند فعلی تورم، مشخص است که دولت قادر به کنترل آن نخواهد بود؛ یعنی نه می‌تواند بودجه را کاهش دهد و نه توانایی کاهش هزینه‌ها را دارد. بنابراین، پیش‌بینی می‌شود‌ میزان مالیات دریافتی در سال آینده بسیار کمتر از سال جاری باشد؛ زیرا سود شرکت‌ها به‌مراتب کمتر خواهد بود.

‌سرمایه‌گذاری نیز به همین صورت است. سرمایه‌گذاری مبنای رشد اقتصادی است و برای افزایش درآمد، باید از سرمایه‌گذاری آغاز شود. سرمایه‌گذاری در سال‌های اخیر منفی بوده و حتی پاسخ‌گوی استهلاک ماشین‌آلات نیست؛ زیرا ماشین‌آلات فرسوده شده و برای جایگزینی آنها باید منابع مالی درخور توجهی اختصاص یابد. برای مثال، پس از پنج سال استفاده، باید ماشین‌آلات جدید خریداری شود؛ اما به دلیل تعدد نرخ ارز و تفاوت نرخ دفتری با نرخ واقعی‌، هزینه استهلاک ثبت‌شده در دفاتر کارخانه پاسخ‌گوی خرید جایگزین نیست.

‌برای روشن‌تر‌‌شدن موضوع، توجه کنید که مثلا کارخانه‌ای دو سال پیش مجوز واردات ماشین‌آلات با ارز ۲۸ هزار تومانی دریافت کرده است؛ این ماشین‌آلات در دفاتر شرکت با نرخ ۲۸ هزار تومانی ثبت شده‌اند و زمانی که کارخانه بخواهد 

۱۵ درصد استهلاک این ماشین‌آلات را ذخیره کند، تنها ۱۵ درصد از مبلغ دفتری را در نظر می‌گیرد، در حالی که برای خرید همان ماشین‌آلات امروز باید ۱۵۰ هزار تومان هزینه شود. بنابراین، ذخیره استهلاک موجود پاسخ‌گوی هزینه واقعی جایگزینی نیست و ماشین‌آلات روزبه‌روز کهنه‌تر می‌شوند.‌ ماشین‌آلات و تجهیزات در کشور به‌شدت فرسوده شده‌اند؛ زیرا واردات ماشین‌آلات بسیار محدود شده و جایگزینی آنها ممکن نیست؛ شبیه خودروهای فرسوده مردم که توان نوسازی آن را ندارند.

بنابراین اقتصاد در‌ سال‌های اخیر روند کوچک‌شدن و وخامت داشته و در نتیجه بیکاری گسترش یافته‌ و کل اقتصاد به‌‌شدت مستهلک شده است. در‌واقع واژه مناسب برای این وضعیت، «استهلاک» است؛ زیرا اگر کشور روزی بخواهد دوباره صادرات را آغاز کند، با این ماشین‌آلات قدیمی امکان‌پذیر نخواهد بود و نیازمند سرمایه عظیمی است که همه یا اکثر ماشین‌آلات موجود با تکنولوژی نو جایگزین شود.

‌در نتیجه، حجم سرمایه‌ای که کشور در این سال‌ها عملا مصرف کرده‌، بسیار زیاد بوده است؛ نفت مصرف شده، گاز مصرف شده، ماشین‌آلات مستهلک شده، زمین مستهلک شده، هوا و آب مستهلک شده و به آن چیزی اضافه نشده است.

 وقتی جوانان، به‌ویژه کسانی که به مطالعه و اقتصاد آشنا هستند، این وضعیت را مشاهده می‌کنند، یا نمی‌خواهند اقتصاد بدانند‌ یا وقتی به خانه و سفره خود نگاه می‌کنند، عصبی می‌شوند و این عصبانیت انباشته‌شده به حرکت‌های اجتماعی تبدیل می‌شود. متأسفانه دولت نمی‌فهمد که خود بانی این وضعیت بوده است؛ مردم مسئول این شرایط نیستند.

مردم سیاست‌گذار نبوده‌اند و نگفته‌اند که منابع نفت را مصرف کنیم، بودجه را با کسری تأمین کنیم و تورم را تحمیل کنیم یا تعاملات با دنیا به این شکل باشد. حالا اینکه مرغ یا تخم‌مرغ کدام ابتدا شروع کرده، مسئله اصلی نیست. تعارض با دنیا نشان می‌دهد ‌در علم سیاست مشکل داریم؛ زیرا علم سیاست، علم حل اختلافات و ارتباط با دیگر کشورهاست. اگر در سال‌های گذشته نتوانسته‌ایم اختلافات خود را با کشورهای دیگر حل کنیم، مشخص می‌شود ‌از نظر علم سیاست دچار نقص بوده‌ایم و همین موضوع باعث شده ‌در سایر حوزه‌ها مثل علم اقتصاد نیز موفق نباشیم.

در نهایت، اگر به عملکرد 30 سال گذشته نگاه کنیم، چه در نشریات و چه در گفت‌وگوها، مشاهده می‌کنیم‌ از ابتدا اقتصاددانان بر این نکته تأکید داشتند که این مسیر خودکفایی غلط است و باید تغییر کند. متأسفانه در ایران‌ اقتصاد برده سیاست بوده و‌ مهم نبوده است؛ یعنی زندگی مردم برای دولت اهمیت نداشته است. این بی‌توجهی به زندگی مردم، خشم گسترده و انباشته‌ای ایجاد کرده که مقابله با آن دشوار است و با اتفاقاتی که افتاده، طبیعی است که خشم مردم افزایش یافته و نگرانی‌ها شدت پیدا کرده است و با این فضای نگران‌کننده قطعا نمی‌توان اقتصاد را ترمیم کرد.

اصلاحات هم توانایی نشان‌دادن اثرات خود را ندارد. ما دیگر از مرحله اصلاح به‌نوعی عبور کرده‌ایم؛ زیرا هر تصمیمی که دولت بخواهد اتخاذ کند، قادر به اجرای آن نیست. بنابراین باید بررسی کنیم که چه اقداماتی می‌توان انجام داد.

شما در صحبت‌های خود به این نکته اشاره کردید که اقتصاددانان بیش از ۲۰ تا ۳۰ سال است ‌مسائل و ریشه‌های مشکلات اقتصادی را بیان می‌کنند. از زمان مرحوم آقای هاشمی، تلاش‌هایی برای آزادسازی اقتصاد و ایجاد فضای کمتر محدود‌ نسبت به سیاست‌های چپ‌گرایانه آن دوره صورت گرفت تا شرایط اقتصادی بهتر شود. دولت سازندگی در این مسیر فعالیت داشت، اما رکورد تورم در آن دوره ثبت شد و داستان تورم در ایران آغاز شد. در حداقل یک دوره ۲۰ تا ۳۰‌ساله، تورم همواره مردم را آزار می‌دهد؛ به‌طوری که در بیش از ۷۰ تا ۸۰ درصد سال‌ها، این مسئله مشهود بوده است. راهکارهایی که در این سال‌ها اتخاذ شده است، شامل دوره دولت مرحوم هاشمی بود که آزادسازی اقتصادی پیگیری و تا حدی پیشرفت حاصل شد. در دولت آقای خاتمی‌ تلاش‌هایی برای ایجاد گشایش‌های اقتصادی و سیاسی انجام شد تا فضای اقتصادی و اجتماعی بهتر شود. هرچند میزان موفقیت آن قابل بحث است، اما اقدامات انجام شد. در دولت بعدی، دولت آقای احمدی‌نژاد، جراحی اقتصادی مطرح شد و برنامه‌هایی از‌جمله توزیع یارانه‌ها به مردم اجرا شد. در دولت آقای روحانی، تمرکز بر حل مسائل سیاسی و هسته‌ای و اجرای برجام و برخی اقدامات دیگر بود، ولی در زمینه قیمت‌گذاری با چالش‌های جدی مواجه شدیم؛ نمونه بارز آن، اتفاقات آبان ۹۸ بود. در دولت آقای رئیسی نیز مجددا بازتوزیع یارانه‌ها به شیوه‌های جدید مطرح شد و به همان شکل پیش رفت. در دولت آقای پزشکیان نیز حذف ارزهای متعدد و تلاش برای تک‌نرخی‌شدن ارز مشاهده شد. در‌ این ۳۰ سال، صرفا جراحی اقتصادی صورت گرفته‌، اما سؤال این است که تا چه زمان مردم باید این جراحی‌ها را تحمل کنند و چرا تاکنون بحثی صریح و شفاف در این زمینه مطرح نشده است که شاید مشکلات درست حل نشده‌اند؟

‌برای اینکه ما بخواهیم اصلاحی در اقتصاد انجام بدهیم، اجازه دهید ابتدا مکانیسم را توضیح دهم و بعد بگویم چرا نشد. علم اقتصاد می‌گوید ‌‌ارز باید تک‌نرخی باشد. نرخ ارز واحد موجب می‌شود که عرضه و تقاضای ارز بتوانند قیمت متناسب با پتانسیل‌های اقتصادی کشور را تعیین کنند. عرضه و تقاضای ارز زمانی می‌توانند قیمت مناسب را تعیین کنند که عرضه ارز تقریبا آزاد باشد و تقاضا نیز به‌صورت آزاد وارد بازار شود.

‌در شرایطی که تجارت با دنیا محدود است و امکان صادرات به راحتی وجود ندارد، ‌عرضه ارز متناسب با ظرفیت‌های کشور افزایش نمی‌یابد. ایران دارای پتانسیل بالای صادرات است یا گردشگری، صادرات خشکبار، محصولات پتروشیمی، فولاد و مواد غذایی و همه و همه می‌توانند عرضه ارز را بالا ببرند. اگر امکان صادرات آزاد باشد و محدودیت‌ها برداشته شود، عرضه ارز به بازار افزایش یافته و نرخ ارز به سطح مناسب و متناسب با پتانسیل‌های اقتصادی کشور خواهد رسید و امکان اجرای ارز تک‌نرخی وجود دارد. ‌‌حالا فرض کنیم ‌ارز را تک‌نرخی کنیم، اما عرضه محدود باشد؛ اتفاق دولت هاشمی‌رفسنجانی رخ خواهد داد‌ که می‌خواست ارز را تک‌نرخی کند‌ ولی تجارت راحت نبود، صادرات روان نبود و مشکلات عجیب‌و‌غریبی وجود داشت.

‌ما نمی‌توانیم بگوییم با تک‌نرخی‌کردن ارز مخالف هستیم؛ چون این جملات مخالفت با علم است. بااین‌حال، وقتی ارز نمی‌تواند به کشور وارد شود و عرضه کاهش دارد، مسلم است که نرخ ارز بالا می‌رود. بنابراین اگر اقتصاددانان تأکید می‌کنند که تک‌نرخی‌کردن ارز رخ دهد، می‌گویند عرضه ارز را هم درست کن و صادرات و تجارت و تعامل اقتصادی با جهان را تسهیل کن.

برای تساهل ورود ارز شرکت‌ها باید خصوصی‌ شوند...

‌قطعا باید خصوصی شوند؛ اما این مرحله به مرحله است. ما در اقتصاد معتقد هستیم ‌بدون طی‌کردن یک مرحله نمی‌توان وارد مرحله دیگر شد. مثلا برای تک‌نرخی‌کردن ارز نمی‌شود بدون تسهیل تجارت و افزایش عرضه ارز، اقدام به تک‌نرخی‌کردن آن کرد؛ در غیر این صورت، دوباره یک نرخ غیرواقعی ایجاد می‌شود.

بنابراین اقتصاددانان می‌گویند ما یک مجموعه گرفتاری در اقتصاد کشور داریم؛ حالا سیاست بماند و در جای خودش. بخشی از مجموعه گرفتاری‌‌های اقتصادی داخلی و بخشی خارجی است. اگر ما مشکل خارجی خود را حل نکنیم، من معتقدم مشکلات داخلی اقتصادی ما حل‌شدنی نیست؛ همان‌طور که در این ۴۰ سال نیز ‌‌حل نشده است.

‌چرا ‌حل‌شدنی نیست؟ زیرا اگر مشکلات داخلی و خارجی ما حل نشود، بنگاه در اینجا وارد بستر رقابت نمی‌شود تا بهترین کالا را با کمترین قیمت تولید کند. قیمت‌ها انحصاری می‌شود؛ هر قیمتی که بخواهد تعیین می‌کند و کیفیت نیز کاهش می‌یابد. نمونه بسیار مشخص آن صنعت خودروی ماست؛ در یک بازار انحصاری، کالای بی‌کیفیت تولید می‌شود با قیمت بالا.... .

با قیمت جهانی‌.‌‌..

حتی با قیمتی بالاتر از قیمت جهانی. ما اکنون خودروی بی‌کیفیت را با قیمتی بالاتر از قیمت جهانی خریداری می‌کنیم. این به دلیل انحصاری است که ایجاد کرده‌ایم و فضای اقتصاد را بسته‌ایم.

‌بنابراین، تک‌نرخی‌کردن ارز باید همراه با باز‌شدن تجارت باشد. اگر تجارت باز شود، آن‌گاه بنگاه‌ها -همین ایران‌خودرو- اگر واردات و صادرات خودرو آزاد شود، قطعات آزاد شود و ارز هم تک‌نرخی شود، همین ایران‌خودرو با پتانسیل‌هایی که دارد، پس از پنج سال می‌تواند به یک خودروسازی مانند کره ‌جنوبی تبدیل شود. ما استعداد آن را داریم، اما فضا ‌نداریم.

‌شما خودتان نگاه کنید؛ افرادی که از ایران به خارج از کشور رفته‌اند، چرا این‌قدر موفق هستند؟ آدم که همان آدم است، چه چیزی تغییر کرده‌؟ فقط فضا در اختیار او قرار گرفته است. تنها محیط کسب‌وکار او تغییر کرده؛ همین محیط کسب‌وکار و این مقررات انباشته که دست‌وپای همه را بسته است.

‌ما در ابتدای انقلاب یک قانون اساسی نامناسب نوشتیم؛ حتی تجارت خارجی را نیز دولتی کردیم و اقتصاد را دولتی کردیم. سپس رانت ایجاد کردیم. رانت، فساد و دزدی ایجاد کرد. خواستیم جلوی فساد و دزد را بگیریم، دوباره قانونی وضع کردیم تا جلوی آن را بگیریم. باز هم دیدیم فساد ایجاد شد و قانون دیگری وضع کردیم. مجموعه‌ای از قوانین، بخش‌نامه‌ها و دستورالعمل‌ها ایجاد کردیم تا این فسادها را کنترل کنیم، اما روزبه‌روز بدتر شده است. به همین دلیل است که می‌گوییم فساد در کشور ما سیستماتیک شده است.

‌نمونه آن فروش نفت است؛ نفت در یک سیستم فاسد فروخته می‌شود و پول آن نیز در یک سیستم فاسد بازمی‌گردد. سپس می‌گوییم مقصر تحریم است. اما علم سیاست چه می‌شود؟ علم سیاست می‌گوید باید بروید و مشکلات بین‌المللی خود را حل کنید. چگونه است که ۴۰ سال است نمی‌توانیم این مشکلات را حل کنیم؟ پس مشخص است که ناتوان هستیم. اگر ناتوان هستیم، بیاییم صادقانه به مردم بگوییم که ما ناتوانیم؛ یا کنار برویم تا فرد دیگری بیاید، یا افراد را تغییر دهیم یا رویکرد خود را اصلاح کنیم. باید فردی در پست‌ها و مناصب قرار بگیرد که نگاهش با دنیای امروز همخوانی داشته باشد.

‌ما نمی‌توانیم در دنیای امروز در یک جزیره جداگانه زندگی کنیم و با همه مخالف باشیم؛ این امکان‌پذیر نیست. اکنون تحریم‌های ثانویه آمریکا یکی از معضلات مهم ایران است. حتی اگر از نظر سیاسی هر اتفاقی رخ دهد، این تحریم‌های ثانویه به این سادگی حل نمی‌شود؛ زیرا مصوبه کنگره آمریکاست و تصریح می‌کند هر کشوری با ایران همکاری کند، تحریم می‌شود. اقتصاد آمریکا آن‌قدر بزرگ است که...

که هیچ کشوری حاضر نیست به خاطر همکاری با ایران، بازار آمریکا را از دست بدهد.‌

‌بله، همه کشورها به آن اقتصاد متصل هستند و ما این واقعیت را درک نمی‌کنیم. برای مثال، اگر آمریکا به امارات بگوید در صورت همکاری با ایران ۲۵ درصد تعرفه وضع می‌کنم، مطمئن باشید اگر این تعرفه جدی شود‌ -‌اگر تاکنون جدی شده باشد که من اطلاع ندارم- امارات دیگر با ما همکاری نخواهد کرد؛ زیرا بازار اصلی آن آمریکاست. ترکیه نیز که حجم زیادی کالا از آن وارد می‌شود و سالانه میلیون‌ها ایرانی به آنجا سفر می‌کنند و سرمایه‌گذاری می‌کنند، اگر این تعرفه ۲۵‌درصدی اجرا شود، ‌درهای خود را به روی ایران خواهد بست.

‌بنابراین باید بپذیریم‌ یک ابرقدرت در دنیا وجود دارد که دیگران با آن هماهنگ هستند. چرا چین نمی‌تواند با ما همکاری گسترده کند؟ مگر چین شریک ما نیست؟ چرا روسیه نمی‌تواند؟ آیا شما کالای روسی در ایران می‌بینید؟ این همه تبلیغ درباره روسیه شد و حتی گفته شد زبان روسی بیاموزید و صادرات انجام دهید، اما اکنون کالای روسی در بازار ایران دیده نمی‌شود. آب وقتی روی زمین رها می‌شود، مسیر خود را پیدا می‌کند. اگر جلوی آن را بگیرید، جمع می‌شود و از نقطه‌ای دیگر راه خود را باز می‌کند. ما با روسیه نیز نمی‌توانیم مبادله مؤثری انجام دهیم؛ زیرا کالای قابل‌ مبادله گسترده‌ای نداریم، اما با اروپا می‌توانیم و با چین نیز اگر شرایط آزاد باشد می‌توانیم؛ زیرا چین تولیدکننده حدود ۳۰ درصد کالای دنیاست و همکاری با آن بسیار مفید است؛ البته نه به شکل تحقیرآمیز ...

تحقیرآمیز و با تخفیف‌های نفتی تحقیرآمیز...

تحقیرآمیز یعنی نفت را به‌ صورت قاچاق به برخی پالایشگاه‌های چینی بفروشیم، آنها پول نفت را به ‌صورت یوان در جایی پنهانی به ایران پرداخت کنند و سپس به‌طور غیرشفاف تبدیل به یورو شود. بعد مقداری از آن را نیز آنها کالا می‌دهند؛ چه نوع کالایی؟ کالای درجه سه و‌ درجه چهار خود را. خب این تجارت تحقیرآمیز است. این باید تغییر کند.

‌‌آقای هاشمی آمد ارز را تک‌نرخی کند و صادرات را یکباره راه بیندازد، اما این مشکلات اجازه نداد و بازگشت. مگر همین الان نگفته‌اند‌ می‌خواهیم ارز را تک‌نرخی کنیم؟ اکنون ارز چندنرخی است؟ همین الان چندنرخی است؟ حداقل سه‌نرخی است.

هنوز ۲۸‌هزار‌و ۵۰۰ تومان وجود دارد، هنوز دلار آزاد وجود دارد و هنوز هم آن دلار شبکه‌ای.

نمی‌تواند تک‌نرخی باشد. چرا؟ وقتی تورم ۵۰‌درصدی دارید، یعنی نرخ ارز نیز طبیعتا‌ به همان نسبت در حال افزایش است. ‌‌این تاجر یا صنعتگر بیچاره اگر بلبرینگ ماشین‌آلات کارخانه‌اش خراب شود، این بلبرینگ را که می‌خواهد تهیه کند، باید از کجا تأمین کند؟ با ۵۰ درصد یا صد درصد افزایش قیمت؟ یا این خانواده‌ای که برای خانه‌اش می‌خواهد کره و پنیر بخرد، هر بار که به سوپرمارکت یا بقالی سر کوچه می‌رود، می‌بیند قیمت‌ها دو برابر شده است.

‌به نظر من این زندگی، زندگی عادی نیست. ما متأسفانه درگیر سیاست شده‌ایم، چون ما اقتصاددان‌ها، یعنی بخش اقتصاد جامعه، نمی‌تواند مسئله را حل کند؛ زیرا مسئله در سطح بین‌الملل است و آن هم متأسفانه به وضعیت نیمه‌جنگی رسیده؛‌ یا باید حل شود، یا... . حتما باید حل شود، «یا»یی وجود ندارد. اصلا گزینه‌ای غیر از حل‌شدن ندارد؛ این مسئله باید حل شود.

بنابراین چنین اقتصادی ناچار است ‌تغییر کند. اگر به سال آینده نگاه کنیم، من فکر می‌کنم حتما تغییراتی رخ خواهد داد، البته در چه زمینه‌ای نمی‌دانم؛ ابهام بسیار زیاد است. بااین‌حال، آنچه من به‌عنوان یک کارشناس اقتصاد شاید بتوانم بگویم، این است که این وضعیت قابل ادامه نیست.

اجازه داده نخواهد شد که به این شکل پیش برویم.‌

اصلا جامعه خودمان اجازه نمی‌دهد‌ به این صورت پیش برویم، چون نمی‌تواند زندگی کند. اکنون تعداد جوانان بیکار در سن ۱۸ ‌تا ۳۰ یا ۳۵ سال بسیار گسترده شده است. تحصیل‌کرده‌های بیکار بسیار زیاد شده‌اند. اینها که نمی‌توانند همواره کنار خیابان بایستند. اینها پدر و مادری داشته‌اند. همه اینها بالاخره از رفاه قبل از انقلاب هنوز ذخیره‌ای دارند. این ذخیره به فرزند رسیده که اکنون رشد کرده و ۳۰‌ساله شده است. حالا چه باید بکند؟ نگاه می‌کند که خانواده‌اش بالاخره رفاهی داشته و ذخیره‌ای داشته که او را به اینجا رسانده است، اما اکنون حتی نمی‌تواند زندگی خودش را هم به‌تنهایی اداره کند.

بنابراین راه آن بازگشت به اقتصاد معقول و علم اقتصاد معقول است. ما باید با دنیا ارتباط عادی داشته باشیم. صادرات و واردات باید عادی شود. البته این باید‌ مرحله ‌به ‌مرحله انجام شود.

می‌خواهیم تک‌نرخی کنیم؛ بیاییم تصمیمات آن را بگیریم و پشت آن تجارت را آزاد کنیم. می‌خواهیم مقررات را اصلاح کنیم؛ این انبوه مقررات را می‌خواهیم اصلاح کنیم، نمی‌شود یکباره همه مقررات را کنار گذاشت، بیاییم دو تا منطقه آزاد ایجاد کنیم. همان کاری که چین انجام داد؛

شنژن را ایجاد کرد. شنژن در ابتدای انقلاب ما یک دهکده بود، اکنون ۴۰۰ میلیارد دلار تولید ناخالص فقط شهر شنژن است؛ ۴۰۰ میلیارد دلار، به اندازه کشور ما. چه کار کرد؟ آن را آزاد کرد.

‌از نظر سیاسی می‌دانیم چین چندان لیبرال نیست، اما اقتصاد را آزاد کرد. فهمید اگر بخواهد در دنیا رشد کند، باید از این مسیر برود. اکنون ۷۰ سال از پایان جنگ جهانی دوم می‌گذرد؛ یکی از مهم‌ترین اتفاقاتی که پس از جنگ جهانی دوم رخ داد، این بود که اقتصاد غرب درهای خود را به روی اقتصاد شرق باز کرد.‌ WTO به وجود آمد، سازمان تجارت جهانی شکل گرفت، تعرفه‌ها کاهش یافت و متوسط تعرفه‌ها به حدود سه درصد رسید؛ هرچند اکنون آقای ترامپ آن را به ۲۵ یا ۳۰ درصد رسانده است.

‌چین در آن زمان فقیر بود؛ اکنون نگاه کنید که چین چگونه از زمین بلند شده است. علت اصلی چه بود؟ فهمیدند ‌درهای غرب باز شده و می‌توانند آن بازارها را تسخیر کنند. چین از مزیت نیروی کار ارزان استفاده کرد، کالا تولید کرد و به بازارهای غرب فرستاد که تعرفه‌ای هم نداشت. در طول ۳۰ سال، چین به این غول عظیم تبدیل شد. مالزی، اندونزی و حتی ویتنام نیز همین مسیر را رفتند؛ حتی در بنگلادش و شرق آسیا این اتفاق افتاد. اما ما در این مدت‌ به‌جای اینکه از این بازار باز ـ‌که اکنون متأسفانه در حال بسته‌شدن است و باید دید قدرت گروه آقای ترامپ تا چه حد است‌ـ استفاده کنیم، شروع به درگیری با آنها کردیم. در نتیجه، چین و کشورهایی مانند مالزی، اندونزی و دیگر کشورهای شرق آسیا از این موقعیت استفاده کردند. اکنون چین با آمریکا هم‌ترازی می‌کند و می‌گوید تو یل هستی، اما من هم یل هستم.

اما ما چه؟ کشتی‌ها اطراف ما می‌آیند و می‌ایستند و می‌گویند اگر تکان بخورید، شما را می‌زنیم.

من بارها گفته‌ام، دوستانی که در حوزه علم سیاست هستند، همواره می‌گویند اقتصاد اولویت نیست، بقا اولویت است، این را در جاهای دیگر هم گفته‌ام، به آنها می‌گویم آقا اقتصاد اولویت است؛ اگر بقا هم می‌خواهید، باید اقتصاد را قوی کنیم. ما برای خودمان نوعی بازدارندگی ایجاد کرده‌ایم، اما کل اقتصاد را فدای این کار کرده‌ایم. حال که به نقطه‌ای رسیده‌ایم که باید تکلیف روشن شود، آیا بدون اقتصاد می‌توانیم این کار را انجام دهیم؟

آیا می‌توانیم دوام بیاوریم؟

‌اگر نتوانیم دوام بیاوریم، پس معلوم است که مسیر را اشتباه رفته‌ایم.

در گذشته، یک‌سری آمارهای اقتصادی وجود دارد که نشان می‌دهد وضعیت ما بهتر بوده است، اما روزبه‌روز خودمان وضعیت خود را بدتر کرده‌ایم. پس طبق صحبت‌های شما باید این برداشت را داشته باشیم که بخش اعظم مسئله ما اساسا شاید اقتصادی نیست.‌

‌عرض می‌کنم، برخی از سیاسیون بسیار بزرگ که نامشان را صریح نمی‌برم، به من گفته‌اند‌ بقا اولویت اول است و اقتصاد در رده چهارم قرار دارد. اگر نام ببرم، همه می‌شناسند... .

دردناک است.

بسیار دردناک است. در چنین شرایطی به جایی رسیده‌ایم که اقتصاد حتی نمی‌تواند پشتوانه دفاع ما باشد.

بازدارندگی اقتصادی نداریم...

بنابراین اگر بخواهیم واقعا اقتصاد را ترمیم کنیم ـ‌که بالاخره روزی باید انجام شود‌ـ فضای سیاسی دیر یا زود تغییر خواهد کرد؛ چگونگی آن را نمی‌دانیم و پیش‌بینی هم نمی‌توانیم بکنیم، اما فضای اقتصادی قطعا تغییر خواهد کرد. یعنی روزی اجازه خواهیم یافت ـ‌نه‌چندان دور‌ـ که اقتصاد را ترمیم کنیم، اما هر اتفاقی هم بیفتد، اقتصاد به این سادگی ترمیم نمی‌شود؛ زیرا معضلات بسیار زیاد شده است. برای اینکه جامعه بهتر متوجه شود، می‌گویم این انبوه مقرراتی که دست‌وپای همه را بسته است، اگر بخواهد تغییر کند، اصلا نمی‌توان همه مقررات مدنی، جزایی و حتی قانون اساسی را یکباره تغییر داد.

بخشی از این مقررات کاملا در هم تنیده شده است.

‌بله درست است، در هم تنیده شده‌. به دلیل وجود فساد، مدام مقرراتی وضع شده تا فساد را کنترل کند، اما خود این مقررات فسادزا شده و دوباره منشأ فساد جدید شده است. این انباشت مقررات ایجاد شده است.

‌راه‌حل آن می‌تواند از طریق مناطق آزاد باشد؛ اما مناطق آزاد واقعی، نه آنچه ما داریم. مانند مدل شنژن، باید همان الگو را بگیریم و پیاده کنیم.

‌بنابراین باید امیدوار باشیم‌ سال آینده، سال آغاز ترمیم باشد؛ سالی که اقتصاددان‌ها، فعالان اقتصادی و کارفرمایان شروع به امیدوار‌شدن کنند و به‌ جای خروج سرمایه، تثبیت سرمایه و باقی‌ماندن آن در کشور معنا پیدا کند. هجوم به سمت خرید طلا نباشد، هجوم به سمت خرید ارز نباشد. برای اینکه این اتفاق بیفتد، پول‌هایی که اکنون به سمت طلا و ارز می‌رود‌ -‌که صندوق‌های طلا مانند قارچ رشد کرده‌اند...‌

و ذخایرشان به چندین میلیارد دلار رسیده‌ ...

‌بله اما مردم حق دارند.‌

مردم راه دیگری ندارند...

مردم عقل معاش دارند. سیاست‌گذار نشسته است و می‌گوید در طلا سرمایه‌گذاری نکنید و سرمایه باید به سمت تولید و سرمایه‌گذاری هدایت شود، اما مگر مردم نمی‌بینند که سرمایه‌شان از بین می‌رود؟ بنابراین پولشان را جایی می‌برند که حداقل تورم را پوشش دهد.

‌برای اینکه بتوانید مردم را امیدوار کنید تا سرمایه‌ها از طلا خارج شود و به سمت سرمایه‌گذاری بیاید، باید تورم را کاهش دهید. همان دو شاخص ابتدایی که در ابتدای عرایضم گفتم؛ ‌از‌جمله شاخص مدیران خرید و تورم.‌ تا زمانی که تورم کاهش نیابد، سرمایه‌گذاری شکل نمی‌گیرد و طبیعتا آن شاخص نیز اصلاح نمی‌شود.

‌برای کوچک‌شدن تورم‌ باید چاپ پول کاهش یابد، استقراض بانک‌ها کم شود، فشار بر بانک‌ها کاهش یابد، سیستم بانکی باید بتواند با سطح بین‌الملل کار کند، بتواند مالیات جذب کند و درآمد مالیاتی افزایش یابد. برای افزایش مالیات، بنگاه‌ها باید فعال شوند و سودآور باشند. برای سودآور‌شدن بنگاه‌ها، مقررات باید کاهش یابد. اینها را باید مرحله ‌به ‌مرحله اصلاح کرد و هر‌کدام ممکن است چند ماه زمان ببرد تا کشور بتواند آنها را اصلاح کند. بنابراین اقتصاد یک مجموعه به‌هم‌بافته است؛ نمی‌شود یک بخش آن را ترمیم کرد و انتظار داشت نتیجه حاصل شود. همان‌طور که در زمان آقای هاشمی یا آقای احمدی‌نژاد نشد؛؛ زیرا فقط بخشی از این مجموعه اصلاح شد و به سایر بخش‌ها توجه نشد.

این موضوع عمدی نبود، آقای دکتر؟ شما می‌گویید که اقتصاددان‌ها بارها این توصیه‌ها را مطرح کرده‌اند، اما برخی از این توصیه‌ها به ‌صورت سلیقه‌ای یا گزینشی اجرا شده‌ و دولت از اجرای برخی توصیه‌ها نفع می‌برده و بزرگ و بزرگ‌تر شده است. حالا ما می‌توانیم از هر لحاظ نگاه کنیم؛ مثلا از نظر جمعیت کارمندان دولت، دولت مدام بزرگ‌تر است. دیگر همه پذیرفته‌اند که کارآمدی در سیستم دولتی و اداری وجود ندارد، ولی دولت مدام در حال بزرگ‌تر‌شدن بوده و هزینه سنگین آن از جیب مردم برداشته شده است.‌‌..

‌ببینید مکانیسم دولت این‌گونه است؛‌ دولت تورم را ایجاد می‌کند و واقعیت آن است که از تورم بدش نمی‌آید. چرا بدش نمی‌آید؟ برای اینکه به بانک مرکزی می‌گوید پول چاپ کن یا قرض می‌گیرد. بعد این پول چه می‌شود؟ تورم ایجاد می‌کند. از جیب مردم برداشته می‌شود؛ یعنی با تورم، دولت دارد پول از جیب مردم خارج کرده و خرج خودش می‌کند.

همین آقای دکتر، این عمدی نیست؟ چون بالاخره خیلی‌ها از ناکارآمدی نفع می‌برند. همین داستان تراستی‌های نفتی مثال واضح آن است‌.

من این‌گونه می‌بینم. از ابتدا در قانون اساسی این ایده‌های به‌اصطلاح چپ را بنیان گذاشتند؛ یعنی همه چیز را دولتی کردند.‌‌ من بخش اقتصادی قانون اساسی را عرض می‌کنم. قانون اساسی بخش‌های خوب هم دارد که متأسفانه اجرا نشده است. اما در بخش اقتصاد، دولت بزرگ را در قانون اساسی تثبیت کردند. برای همین مراکز تهیه و توزیع به وجود آمد و مراکزی ایجاد شد که واردات کشور را انجام دهد.

در آن زمان مسئولان این مراکز همگی از همان نیروهای جمهوری اسلامی بودند که تجارت بلد نبودند و به‌طور غیررسمی کار را به کسانی می‌دادند که به آنها حق‌حساب بدهند و فساد از همان‌جا شروع شد.

‌من شرکتی در حوزه وسایل پزشکی می‌شناسم که اوایل انقلاب کالایی را وارد می‌کرد و چند برابر قیمت بین‌المللی در اینجا فاکتور می‌داد. کسی هم نمی‌دانست قیمت واقعی چقدر است، چون کالا بسیار تخصصی و مربوط به بیمارستان‌ها بود.

‌بنابراین وقتی بستر فساد ایجاد می‌شود، افرادی هم هستند که سریع دور این کیک جمع می‌شوند؛ کسانی که اتفاقا در فساد‌کردن تبحر دارند و از تحریم تغذیه کرده و مسئولان دولتی را نیز تغذیه می‌کنند. می‌گویند یکی از بزرگان از اسکندر نقل کرد که اگر می‌خواهید کشوری را نابود کنید، عده‌ای آدم عادی را در پست‌های مهم بگذارید. در این بستر اشتباهی شکل‌گرفته، اکنون می‌خواهند قیمت‌ها را تک‌نرخی کنند، اما نمی‌شود.

ما نمونه‌هایی هم در همین مدت اخیر داریم؛ بیمارانی که تحت تأثیر همین جهش ناگهانی نرخ ارز دولتی، زندگی‌شان تحت‌الشعاع قرار گرفته، فوت کرده‌اند، بیماری‌ آنها تشدید شده است و... . ‌چون نگاه فقط یک نگاه تک‌بعدی است. می‌گوید اکنون فقط ارز را تک‌نرخی کنم. آیا اصلا، به قول شما، درباره صادرات کاری انجام شد؟ درباره واردات کاری انجام شد؟ درباره تجارت کاری انجام شد؟ نه..‌‌‌‌.

‌ببینید، من می‌گویم این را همه در ذهن داشته باشیم؛ اقتصاد مانند زنجیری به هم متصل است. شما هر گوشه آن را وارد اصلاح کنید، باید زنجیرها را دانه‌دانه بعد از آن اصلاح کنید. نمی‌توانید یک حلقه زنجیر را اصلاح کنید و آن را به حال خود رها کنید. امکان‌پذیر نیست. نمی‌توانید تک‌نرخی کنید ولی تجارت را آزاد نکنید. نمی‌شود بخواهید تورم را پایین بیاورید ولی دولت را کوچک نکنید. نمی‌شود. اگر می‌خواهید تورم را پایین بیاورید، باید دولت کوچک شود، باید کسری بودجه کوچک شود و طی پنج سال‌ به صفر برسد. نمی‌توانید یکباره مالیات را افزایش دهید بدون اینکه شرکت‌ها را آزاد بگذارید تا صادرات کنند، با تکنولوژی دنیا همکاری کنند و تکنولوژی بیاورند تا هزینه‌هایشان را پایین بیاورند. ما همواره یک گوشه را گرفته‌ایم و به بقیه توجه نکرده‌ایم.

پس چرا اقتصاددان‌ها فقط غالبا روی آزادسازی قیمت تأکید می‌کنند؟ ما از یک جایی به بعد فهمیدیم با چه دولتی طرف هستیم؛ دولتی که توصیه‌پذیر نیست، حالا یا عامدانه یا از سر ناتوانی یا به هر دلیل دیگری‌.‌ چرا اقتصاددان‌ها ناامید نشدند و همچنان همان نسخه آزادسازی قیمت را می‌پیچند؟

‌من فکر می‌کنم اقتصاددان‌ها، شهروند این کشور هستند؛ به کشورشان و سرنوشتشان از یک طرف و به علمی که آموخته‌اند از طرف دیگر متعهدند. کار دیگری از دست آنها برنمی‌آید. من که آنجا ننشسته‌ام و وزیر اقتصاد نیستم.‌ حالا حتی اگر وزیر اقتصاد هم باشد، مانند آقای دکتر مدنی‌زاده که اقتصاددان خوبی است، آنجا فضایی است که نمی‌تواند حرکت کند و دیگر اقتصاددان‌بودن معنایی ندارد؛ زیرا وقتی می‌خواهد این زنجیره را باز کند، زنجیره‌های کناری آن به منافع دیگران برخورد می‌کند.

‌‌اگر اکنون بخواهید تجارت را آزاد کنید، منافع تمام این زنجیره بزرگ خودروسازان به هم می‌خورد. این مثال روشن است. واردات اتومبیل چند سال است ‌موضوع بحث در مجلس و ریاست‌جمهوری است و هنوز به نتیجه نرسیده‌. چرا نرسیده است؟ نمی‌خواهند به نتیجه برسد. بهانه هم این است که اگر تکان بخورید، کارگران من بیکار می‌شوند. آنان ابزاری دارند که فورا بر گلوی دولت می‌گذارند و می‌گویند خودرو در بازار کم می‌شود. سپس می‌گویند کارگران بیکار می‌شوند و مشکلات دیگر ایجاد می‌شود. دولت را می‌ترسانند و عقب می‌نشانند.

بنابراین کشور در وضعیتی قرار می‌گیرد که اگر می‌خواهند یک حلقه از این زنجیر را اصلاح کنند، حلقه دیگر به منافع برخورد می‌کند و اجازه نمی‌دهد. در‌واقع اکنون دیگر منافع است که نمی‌گذارد اصلاحات صورت بگیرد. فرض کنید فردا آمریکا تحریم‌های نفتی را بردارد و بگوید آزاد هستید نفت بفروشید؛ می‌دانید چه مصیبتی برای کشور ایجاد خواهد شد؟ کسانی را که اکنون درگیر فروش قاچاقی نفت هستند، ‌چه کسی کنترل کند؟ آیا اصلا می‌توان اینها را کنار گذاشت؟

مصیبت به جایی رسیده است که به کسی که می‌خواهد دانِ مرغ وارد کشور کند، سهمیه نفت می‌دهند و می‌گویند نفت را خودت برو بفروش، پولش را بردار و دان مرغ وارد کن. فردی که کشاورز یا تاجر حوزه کشاورزی است، آیا تخصص فروش نفت ـ‌آن‌هم کالایی به این میزان استراتژیک و تخصصی‌ـ را دارد؟ چه می‌کند؟ می‌رود با یک قاچاقچی یا دو قاچاقچی تماس می‌گیرد و می‌گوید این ۵۰۰ هزار بشکه نفتی را که به من داده‌اند، بیا بگیر. آن قاچاقچی هم به فرد دیگری می‌دهد و او هم به قاچاقچی دیگری. در نهایت نفتی که باید ۶۰ یا ۷۰ دلار فروخته شود، با قیمت ۳۰ دلار به دست این افراد می‌رسد. تازه پول هم کامل به دستش نمی‌رسد.

بنابراین یک توان سیاسی لازم است که بتواند غلبه کند و تغییر دهد. نمی‌دانم این توان چگونه می‌تواند ایجاد شود؛ زیرا کشور در وضعیتی قرار گرفته است که غلبه بر عده‌ای افراد فاسد توان بسیار جدی می‌خواهد و کار آسانی نیست. اکنون به هر بستری در ایران نگاه کنید، حتی دانشگاه‌ها ‌و مدارس که محل علم هستند، در آنها هم فساد وجود دارد.

از طرفی مردم‌ هم مستأصل شده‌اند و نمی‌دانند برای نجات به کجا چنگ بزنند؟

آیا در کوتاه‌مدت می‌توان کار خاصی کرد، آقای دکتر؟

در کوتاه‌مدت نمی‌شود، اما مسئله این است که فرض کنید همین امروز دولت بخواهد به سمت مردم بیاید و بخواهد اعتماد مردم را جلب کند؛ اولین کاری که باید انجام دهد، این است که وضعیت اینترنت را عادی کند که اقدام بسیار کوچکی است. باید از یک مارپیچ بزرگ عبور کند. ببینید چقدر انرژی و پتانسیل لازم است.

‌مگر آقای پزشکیان قول نداد‌ مسئله اینترنت را حل کند؟ مگر نگفت مسئله سانسور را حل می‌کند؟ مگر نگفت مطبوعات را آزادتر می‌کنیم؟ مگر دنیا نمی‌گوید مطبوعات رکن چهارم دموکراسی هستند؟ باید باشند، باید مشکلات را ببینند و بنویسند، باید صدای مشکلات باشند.

جوانانی که توانستند در شرکت‌های بزرگ دنیا رشد کنند، همین افرادی هستند که در دانشگاه‌های امیرکبیر، تهران، شریف و سایر دانشگاه‌ها تحصیل کرده‌اند؛ چرا اینجا نمی‌توانند رشد کنند؟

‌کشور مشکل دارد. اجازه دهید مطبوعات بنویسند، اینترنت را باز کنید و دانشگاه‌ها را باز بگذارید. ما اساسا تمرین دموکراسی نکرده‌ایم. بگذارید در دانشگاه‌ها تمرین دموکراسی کنیم. شاید بهترین محل آن دانشگاه باشد. عده‌ای موافق و عده‌ای مخالف باشند، بیایند حرف خود را بزنند بدون اینکه دعوا کنند، آزادانه سخن بگویند و تحقیق کنند. جامعه این‌گونه رشد می‌کند. پرسشگری، ریشه رشد جامعه است. اگر دانشجو پرسشگر نباشد، رشد اتفاق نمی‌افتد.

‌بنابراین دوران سختی در پیش داریم، اما از سوی دیگر امید هم داریم؛ زیرا‌ هر کژی وقتی به یک حدی برسد، به نقطه‌ای می‌رسد که دیگر ادامه آن ممکن نیست.

آقای دکتر، آینده ایران و آینده اقتصادش چگونه خواهد بود؟

‌من در ایران پتانسیل بسیار زیادی می‌بینم. علت اینکه آمریکایی‌ها، چینی‌ها و روس‌ها هم به ایران علاقه‌مند هستند، همین پتانسیل‌های ماست. پتانسیل ما فقط نفت و گاز نیست؛ یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین پتانسیل‌های ما جغرافیا‌ست.

‌اگر فقط ترانزیت کالا را از مسیر کشور آزاد کنیم، فقط عبور کامیون از این ‌سو به آن‌ سو، بیش از درآمد نفت، درآمد خواهیم داشت. در زمان پهلوی دوم ما جاده سنتو را داشتیم که از پاکستان می‌آمد و از شمال ایران به ترکیه می‌رفت. آن پیمان سنتو بعد از انقلاب تبدیل شد به اکو. ترک‌ها گفتند چون آن پیمان هم نظامی بود و هم اقتصادی، ما فقط بخش اقتصادی آن را نگه می‌داریم و آن را به اکو، یعنی سازمان همکاری اقتصادی (Economic Cooperation Organization) تبدیل کردند.

پس از فروپاشی شوروی، کشورهای مستقل مشترک‌المنافع نیز به اکو پیوستند؛ اما از سال ۱۹۹۱ تا امروز، حدود سی‌و‌چند سال گذشته و هیچ رشد درخور توجهی نکرده است. ریشه آن همان جاده سنتو بود؛ جاده‌ای که در دل ایران قرار داشت. اگر جاده‌های ادویه را مطالعه کنید، می‌بینید همه آنها از شرق به غرب از دل ایران عبور می‌کردند. تاریخی‌ترین آنها جاده ابریشم بود که از ایران می‌گذشت.

‌اکنون حتی لوله‌های نفتی را سعی می‌کنند دور ایران بکشند، هواپیماها نیز از مسیرهای دور از ایران عبور می‌کنند. پس یکی از مهم‌ترین پتانسیل‌های ما، موقعیت ژئوپلیتیک و جغرافیایی ‌است. دومین پتانسیل، نیروی انسانی است. به نظر من، حجم ثروت ما از حیث نیروی انسانی نامتناهی است و مهم‌ترین بخش آن اکنون در خارج از کشور است؛ زیرا محیط آنها باز بوده و توانسته‌اند رشد کنند. ایرانیان اگر محیط باز داشته باشند، می‌توانند رشد کنند.

‌بنابراین اگر ما از نفت و گاز خود بخشی را صرف تقویت این دو حوزه کنیم، یعنی ارزش جغرافیای خود را بفهمیم و آن را فعال کنیم‌ و نیروی انسانی را بگذاریم رشد کند، یعنی بتواند پرسشگر باشد، آزادانه سؤال مطرح کند، با مطبوعات کار کند، تحقیق کند، آن‌وقت شرایط تغییر می‌کند.

چرا این همه اختراعات کوچک که دانشجویان ما در دانشگاه انجام داده‌اند، به نتیجه نرسیده است؟ زیرا به یک بازار سرمایه‌ای که خریدار آنها باشد متصل نبوده‌ایم. اگر متصل بودیم، اختراعات خریداری می‌شد و رشد می‌کرد. اکنون‌ حوزه آی‌تی و هوش مصنوعی همین‌گونه شکل گرفته است.

‌در کشور ما اختراع کوچک همین‌جا متوقف می‌شود. حتی ثبت اختراع هم مسیر طولانی و دشواری دارد. در نتیجه فرد مأیوس می‌شود، مغازه باز می‌کند یا اگر بتواند مهاجرت می‌کند.

‌من نفت و گاز را در رتبه سوم قرار می‌دهم. اگر این را بفهمیم، در بلندمدت می‌توانیم مهم‌ترین کشور منطقه خاورمیانه باشیم. البته اگر مراقب نباشیم، اتفاقات مختلف می‌تواند این ظرفیت را از بین ببرد، همان‌طور که کارخانه‌ها مستهلک شدند، کشور هم می‌تواند مستهلک شود.

‌اما در کوتاه‌مدت یک کار جدی پیش‌رو داریم و آن اصلاح ساختارهاست. اصلاح ساختارها هزینه‌بر است، اما امیدآفرین‌. اگر بتوانیم مسیر را باز کنیم، بخش سیاسی آن را من تخصص ندارم، اما اگر به ترتیبی تغییر کند که امکان اصلاح تدریجی ساختارها فراهم شود، آن‌وقت امید در جامعه ایجاد می‌شود. خروج سرمایه کاهش می‌یابد، سرمایه به سمت تولید می‌آید، به سمت طلا نمی‌رود، صادرات و واردات فعال می‌شود و ارتباط با کشورها برقرار می‌شود.

این دوره هزینه‌بر و انرژی‌بر است، اما امیدآفرین است و جامعه را شاداب می‌کند. مردم وقتی ببینند کار مثبت انجام می‌شود و در حال ساختن کشور هستند، با ساختن زندگی خود، کشور را می‌سازند. نه اینکه تصور شود همه باید دولت را بسازند، بلکه هر فرد بتواند کسب‌وکار خود را رشد دهد، کارگاه خود را توسعه دهد، کار مطبوعاتی خود را انجام دهد و رشد دهد.

منِ دانشگاهی بتوانم کتابی بنویسم و آن خفه نشود. من سال ۱۳۸۰ کتابی نوشتم که چاپ شد و هفت یا هشت بار تجدید چاپ شده، اما هنوز حتی هزینه کارشناسی‌ که برای استخراج اطلاعات آن پرداخت کرده‌ام، بازنگشته است. خب، این وضعیت چه معنایی دارد؟ ‌آیا انگیزه‌ای وجود دارد که یک دانشگاهی برود و مطلب نو بنویسد یا کتاب تألیف کند؟

‌ما می‌توانیم در کوتاه‌مدت نیز دوران بسیار خوبی داشته باشیم؛ زیرا دوران ساختن آغاز می‌شود. در بلندمدت هم‌ یکی از مهم‌ترین کشورهای منطقه خواهیم بود.

‌نکته آخر را نیز عرض کنم. در اطراف ما سه منطقه رشد در 10سال آینده وجود خواهد داشت. یکی، غرب چین است. رشد چین عمدتا در شرق آن متمرکز بوده‌؛ غرب چین که زیر مغولستان قرار دارد و از سمت دیگر به قزاقستان متصل می‌شود، رشد چندانی نداشته است. چینی‌ها اکنون در طرح جاده ابریشم جدید، غرب چین را هدف توسعه قرار داده‌اند. بندر گوادر را در پاکستان ساخته‌اند و قصد دارند مسیرهایی به سمت غرب چین ایجاد کنند. بنابراین یکی از مناطق رشد جدی آینده در اطراف ما، غرب چین است.

‌منطقه دوم، هند است. هند در چند سال گذشته بالاترین رشد اقتصادی را داشته و سازمان‌های بین‌المللی پیش‌بینی می‌کنند این روند ادامه یابد. اکنون بسیاری از شرکت‌های بزرگ دنیا مدیرعامل هندی دارند. تصویری که ما از هند داریم، کشوری بسیار فقیر است، اما واقعیت امروز هند متفاوت است؛ این دیگر آن هند سابق نیست. بنابراین هند نیز یکی از مناطق رشد خواهد بود.

‌منطقه سوم، جنوب خلیج فارس است؛ کشورهایی مانند عربستان، امارات و قطر برنامه‌های توسعه مهمی دارند و با آمریکایی‌ها توافق‌هایی انجام داده‌اند. یکی از دغدغه‌های آمریکا، مسئله تایوان است؛ زیرا بخش مهمی از تولید تراشه‌های پیشرفته کامپیوتری در تایوان انجام می‌شود و امنیت آن تحت تأثیر تنش‌های چین قرار دارد. آمریکایی‌ها قصد دارند بخشی از این تولید را به داخل آمریکا و بخشی را به جنوب خلیج فارس، به‌ویژه عربستان، منتقل کنند. اگر این اتفاق رخ دهد، این منطقه رشد بسیار درخور توجهی خواهد داشت؛ زیرا هم سرمایه‌دارند و هم ارتباطات گسترده شکل خواهد گرفت.

‌حال اگر این سه منطقه را در نظر بگیرید ـ‌غرب چین، هند و جنوب خلیج فارس‌ـ نقطه اتصال آنها کجاست؟ ایران. یکی از بزرگ‌ترین پتانسیل‌های ایران در 10 سال آینده همین موقعیت جغرافیایی است که میان این سه منطقه رشد قرار دارد و خود نیز می‌تواند به یک منطقه رشد جدی تبدیل شود. همان‌گونه که پس از جنگ جهانی دوم، زمانی که غرب دروازه‌های خود را گشود، چین توانست رشد کند.

‌اگر ما نیز این موضوع را درک کنیم، می‌توانیم در 10 سال آینده جهش رشد بسیار خوبی داشته باشیم. بنابراین به تعبیر آن بانک که اکنون دیگر وجود ندارد، آینده روشن است؛ آینده بسیار امیدوارکننده است. اما اگر فضای سیاسی اصلاح نشود و همچنان در وضعیت نه جنگ و نه صلح باقی بمانیم، بدیهی است که شرایط بدتر خواهد شد و همین ظرفیت‌ها را نیز از دست خواهیم داد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.



۱ ساعت قبل / سایت جوان آنلاین

کمینه‌ی اقتصاد جامعه مهدوی در اربعین

جوان آنلاین: جهان امروز، جهان محاسبه است. از وال‌استریت تا کوچه‌پس‌کوچه‌های بازار‌های سنتی، همه چیز با معیار سود و زیان سنجیده می‌شود. انسان مدرن در چنان هندسه‌ای تربیت یافته که کنش رایگان و بی‌منطق اقتصادی برایش نه تنها نامفهوم که گاهی خطرناک و بیمارگونه تلقی می‌شود. در این میانه، پدیده‌های شگرفی در قاموس شیعه وجود دارد که گویی از جهانی دیگر آمده‌اند؛ فارغ از جامعه مهدوی به مثابه آرمانشهری موعود که در ادبیات اسلامی عصر عدالت کامل و رفع فقر جهانی تعبیر شده و در آن، مؤمنان از جیب یکدیگر بی‌حساب و کتاب خرج می‌کنند، راهپیمایی اربعین که هر ساله در گرمای طاقت‌فرسای عراق، پرده از نمایش عملی همان آرمانشهر برمی‌دارد.

داستانی که از یک جیب آغاز می‌شود

در روایات مربوط به عصر ظهور امام زمان (عج)، تصویری ترسیم شده که ذهن اقتصاددانان کلاسیک را به سرگیجه می‌اندازد. گفته می‌شود در آن دوران، مؤمن چنان احساس مالکیت مشاعی نسبت به دارایی برادر دینی خود دارد که محتاج، دست در جیب برادر مؤمنش می‌کند و به اندازه نیازش برمی‌دارد، بدون آنکه آن دیگری ناراحت شود یا مانع گردد. نکته شگفت‌انگیزتر آنکه در این تصویر، موضوع قرض یا بازپرداخت اساساً منتفی است. این فقط یک تعارف اخلاقی یا توصیه به انفاق نیست؛ این یک نظام اقتصادی جایگزین است که در آن، مفهوم مال من به مال ما تبدیل شده است.

در نگاه اول، منتقدان با پوزخندی آشنا می‌پرسند خب، در این صورت دیگر چه کسی کار خواهد کرد؟ موتور محرک اقتصاد بشری، طبق تعریف آدام اسمیت و تمام اخلافش، نفع شخصی است. اگر قرار باشد هر کس بتواند از جیب دیگری بردارد، انگیزه برای تولید، پس‌انداز و تلاش از بین می‌رود. این همان نقد کلاسیکی است که کمونیسم را نیز از پای درآورد. اما درست در اینجاست که معجزه اربعین سربرمی‌آورد تا ثابت کند این معادله، یک مجهول بزرگ‌تر به نام انگیزه الهی دارد.

آن کشاورز عراقی و موتور برق یک موکب

برای لمس این حقیقت، کافی است در مسیر نجف تا کربلا قدم بزنید. مردی تنومند با چهره‌ای آفتاب‌سوخته را تصور کنید که در طول سال، زیر باد و باران و آفتاب سوزان خوزستان ایران یا میسان عراق، کشاورزی می‌کند. درآمدش شاید به سختی کفاف زندگی‌اش را بدهد. اما او یک سال تمام قناعت می‌کند، از خورد و خوراک خود می‌زند، نه برای آنکه ماشین بهتری بخرد یا خانه‌اش را تعمیر کند، بلکه برای آنکه بتواند یک موتور برق برای فلان موکب در عمود ۸۵۰ بخرد. او این کار را هر سال تکرار می‌کند. از او بپرسی چرا، با چشمانی اشک‌آلود می‌گوید: «این برای امام حسین (ع) است، برای زائران آقا.»

این کشاورز کیست! او همان شهروند جامعه مهدوی است که فعلاً در زمانه غیبت زندگی می‌کند، اما تمرین خداگونه زیستن را در اربعین انجام می‌دهد. در منطق بازار، عمل او غیرعقلانی است. او پولش را خرج کسانی می‌کند که نمی‌شناسد، اما در منطق مهدوی، او با این کار، خود را آماده هدف متعالی می‌کند و لذتی می‌برد که هیچ کالای مصرفی‌ای توان رقابت با آن را ندارد.

زیربنای اقتصاد مهدوی

برای درک عمیق‌تر از اینکه چرا چنین الگویی در جامعه مهدوی نه تنها موجب فروپاشی اقتصادی نمی‌شود که رکن اصلی آن است، باید به سراغ معیار‌های این جامعه رفت. در ادبیات اسلامی، عصر ظهور امام مهدی (عج) به عصر عدالت کامل و رفع فقر جهانی تعبیر شده است. کارشناسان مهدوی تأکید می‌کنند جامعه مهدوی در همه سطوح سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آکنده از عدالت است و هیچ‌کس در آن محروم نمی‌ماند.

از منظر روایات، در زمان ظهور حضرت مهدی (عج) نظام قرض‌الحسنه و کمک متقابل همه‌جانبه برقرار می‌شود؛ به‌گونه‌ای که هیچ بدهکاری نمی‌ماند مگر اینکه امام عصر قرض او را ادا می‌کند و هیچ دینی به گردن مردم نیست مگر اینکه امام آن را برمی‌گرداند. به عبارتی خودِ امامت حضرت مهدی (عج) تضمین‌کننده پرداخت همه دیون و رفع نیاز‌های مالی مؤمنان خواهد بود. افزون بر آن، در آموزه‌های مهدوی آمده است که فقرزدایی به معنای عام آن از شاخص‌های اصلی عدالت در آن دوره است و ثروت و امکانات جامعه به طور عادلانه توزیع می‌شود.

نکته قابل توجه در ساختار مدیریتی آن دوران، رابطه معکوس شأن و مقام با تمتع مالی است. یعنی هرچه مقام حاکمان در دولت جهانی حضرت مهدی (عج) بالاتر می‌رود، زهد اجتماعی و کم‌توقعی آنها بیشتر می‌شود؛ پوشش و خوراک ایشان ساده و عاری از تجمل خواهد بود. این یعنی نظامی که در آن، نخبگان سیاسی نه تنها در رفاه شخصی غوطه‌ور نیستند، بلکه پرچمدار ساده‌زیستی‌اند. در چنین بستری، مردم در یک خانواده بزرگ اسلامی همگی نسبت به اموال یکدیگر احساس مسئولیت می‌کنند و پیوسته در راه خدمت به همنوعان گام برمی‌دارند. اینجاست که برداشتن پول از جیب برادر مؤمن، نه یک عمل سوسیالیستی اجباری که میوه طبیعی درختی است که ریشه در ایمان دارد و آبیاری آن محبت و ولایت است.

وقتی لجستیک عشق بر ریاضیات غلبه می‌کند

حال اگر این تصویر آرمانی را با واقعیت میدانی اربعین مقایسه کنیم، شباهت‌ها حیرت‌انگیز است. راهپیمایی اربعین حسینی در عراق، با حضور ده‌ها میلیون زائر از کشور‌های مختلف از سوی بسیاری رسانه‌ها و ناظران به عنوان بزرگ‌ترین نمایش سالانه همدلی و خدمت بی‌منت شناخته می‌شود. طی این مناسک عظیم، هزاران موکب مردمی از عراق و دیگر کشور‌های جهان در طول مسیر نجف تا کربلا خدمات رایگانی از پذیرایی غذا، آب، چای و ... گرفته تا اسکان را ارائه می‌دهند.

صد‌ها هزار داوطلب به‌طور شبانه‌روزی در کنار موکب‌ها حضور دارند و به طور رایگان غذا، نوشیدنی، امکانات بهداشتی و حتی خدمات دندانپزشکی در اختیار زائران قرار می‌دهند. در سال‌های اخیر بیش از ۱۰هزار موکب مردمی از عراق و کشور‌های خارجی برای خدمت‌رسانی ثبت‌نام کرده‌اند که هر روز ده‌ها میلیون پرس غذا و آب و خدمات درمانی را در اختیار پیاده‌روی‌کنندگان قرار می‌دهند. عملاً این سفر شامل خدمات غذای رایگان و تأمین اسکان ازسوی داوطلبان است و ده‌ها هزار موکب خدمات‌رسان، در مسیر‌ها هر چیزی را که زائر نیاز دارد به رایگان فراهم می‌کنند. همین سخاوت میلیونی است که دلیل شهرت اصلی اربعین است؛ هر سال ده‌ها میلیون انسان با نذورات و پس‌انداز خود، نه‌تنها به زیارت می‌آیند بلکه در طول مسیر، هزینه و تلاش بسیاری را صرف می‌کنند تا شیوه پذیرایی از زائران را به حد کمال برسانند.

این مشاهدات جلوه‌ای از همان الگوی مهدوی را در راهپیمایی اربعین به تصویر می‌کشند. مردم عادی از طبقات مختلف، از کارگر و کشاورز تا آموزگار و استاد دانشگاه، سال‌ها پس‌انداز می‌کنند تا بتوانند هر سال مبلغ قابل توجهی را هزینه کنند؛ نه برای رفاه شخصی خود که برای خدمت به زائران حسین (ع). زن و مرد، پیر و جوان، گرسنگی و تشنگی را به جان می‌خرند، اما قدم‌های استوار خود را تا آخر ادامه می‌دهند و هرچه در توان دارند از پخت غذا تا تهیه دارو به‌طور رایگان به برادران و خواهران خود هدیه می‌کنند. این گذشت از منافع دنیایی، نشانه‌ای است از تمایل به رضایت الهی و تأثیرپذیری از آرمان مهدوی. این قوانین دنیاست که در اربعین رنگ می‌بازند؛ در این اجتماع شورآفرین، عشق و فداکاری حرف اول را می‌زند و افق‌های فردگرایی محدود می‌شوند.

از کمونیسم تا اومانیسم؛ ا‌لگو‌های شکست‌خورده

برای درک بهتر این پدیده، باید مروری بر تاریخ تفکر بشری داشت. تفکر کمونیستی قرن بیستم نیز دقیقاً همین وعده را می‌داد که از هرکس به اندازه توانش، به هرکس به اندازه نیازش. این شعار زیبا، در عمل به کابوسی از گرسنگی، تنبلی جمعی و سرکوب بدل شد. چراکه عامل محرک را حذف کرده بود، بدون آنکه بتواند جایگزینی معنوی برایش بسازد. انسان شوروی، نفع شخصی‌اش را در کار نمی‌دید، چون مزرعه مال همه بود، پس عملاً مال هیچ‌کس نبود. نتیجه آن شد که نظام کمونیستی با آن همه ادعا، به زباله‌دان تاریخ پیوست.

در نقطه مقابل، تفکر اومانیستی- لیبرالیستی غرب، با پذیرش بدبینی نسبت به طبیعت انسان، گفت تنها راه پیشرفت، رها کردن افسار حرص و آز بشری است. نتیجه این تفکر را امروز در آمار‌های تکان‌دهنده اقتصادی می‌بینیم. شاخص‌های اقتصادی جهانی نشان می‌دهد در جوامع سرمایه‌داری، نابرابری عظیمی حاکم است. به‌طور متوسط در کشور‌های OECD (سازمان توسعه و همکاری اقتصادی) دهک بالای ثروت یعنی ۱۰درصد ثروتمند بیش از نیمی از مجموع ثروت همه را در اختیار دارند یعنی ۵۲درصد در کل و تا ۷۹درصد در ایالات متحده، در حالی که بخش بزرگی از جامعه در فقر یا تنگنای معاش روزمره به‌سر می‌برد. هشت مرد به اندازه ۶/۳ میلیارد نفر جمعیت فقیر جهان، ثروت دارند. ثروت‌اندوزی افسانه‌ای در اقلیتی بسیار کوچک، و له‌شدن اکثریت زیر چرخ‌دنده‌های این ثروت‌اندوزی. این سیستم نیز در حل معمای انسان نوعدوست شکست خورده است.

اخیراً سریالی امریکایی به نام پلوریبوس Pluribus به معنای یک از بسیار که یک درام علمی- تخیلی پساآخرالزمانی است، تلاش می‌کند این وحشت غرب از نوعدوستی جمعی را به تصویر بکشد. در این سریال، یک نیروی مرموز مردم را به ذهن واحدی تبدیل می‌کند، طوری که کل بشریت به یک موجود واحد متحد تبدیل می‌شود و تلاش جمعی بدون منافع فردی را در پیش می‌گیرد. جوامعی که در آنها همه مردم به یکباره تصمیم می‌گیرند در مسیر درستی و خوبی عمل کنند و بدون هرگونه جنگ و آسیب حتی به حیوانات و درختان زندگی کنند، به عنوان یک ویروس خطرناک شناسایی می‌شوند که می‌تواند به نابودی نسل بشر بینجامد. از دید خالقان این سریال، انسان بودن بدون خودخواهی در نهایت ویروس است که می‌تواند نسل ما را نابود کند، چراکه غرائز بقا را از کار می‌اندازد!

اما اربعین و تفکر مهدوی پاسخی دندان‌شکن به هر دو پارادایم است. برخلاف کمونیسم که با سرکوب غریزه مالکیت همراه بود، در اربعین، مالکیت هست، اما وابستگی به آن نیست. کشاورز عراقی مالک موتور برق است، نه دولت، و از سر عشق و نه اجبار، همه داراییش را می‌بخشد؛ و برخلاف لیبرالیسم که انسان را گرگ انسان می‌داند و از هر گونه اتحاد جمعی به وحشت می‌افتد، در اینجا انسان برای انسان، بهشت می‌سازد. اسلام می‌گوید همکاری جمعی و ایثار مطلق با حفظ حیات فردی و کرامت انسانی ناسازگار نیست. آموزه‌های دین، بر خلاف روایت هالیوودی، پیروان خود را به ساختن چنین تمدنی فرامی‌خوانند، تمدنی که در آن، فردیت در خدمت جمع شکوفا می‌شود، نه آنکه در آن مستحیل شود.

رمزگشایی از انگیزه‌ای به نام رضایت الهی

سؤال محوری این است که چرا یک استاد دانشگاه عراقی که می‌تواند تعطیلات تابستان را در اروپا بگذراند، عرق‌ریزان در یک موکب می‌ایستد و به زائران چای می‌دهد و کفش‌هایشان را واکس می‌زند! چرا یک بانوی ایرانی زیورآلاتش را می‌فروشد تا هزینه سفر زیارت همسایه‌اش را تأمین کند! چرا یک افغانستانی با پای پیاده از مرز‌های دور می‌آید، در حالی که خودش نیازمند است، اما در مسیر، هر چه دارد با زائران تقسیم می‌کند!

پاسخ این پرسش‌ها را باید در مفهومی جست‌و‌جو کرد که قرآن از آن به «رزقاً من الله» و «ابتغاء مرضات الله» تعبیر می‌کند. قرآن کریم فرمان می‌دهد که «وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى» (و یکدیگر را در نیکی و پرهیزکاری یاری کنید). در اندیشه اسلامی، کار‌های دسته‌جمعی بر کار‌های فردی برتری دارند و شرایط پیشرفت جامعه در همکاری و همافزایی جمعی است. امام صادق (ع) در این زمینه فرموده است که هر کس در پیشبرد کار مسلمانان اهتمام نورزد، در شمار مسلمانان نیست. این سخنان نشان می‌دهد هر فرد مؤمن علاوه بر تلاش برای نفع شخصی، تکلیف شرعی دارد با همسایگان و مؤمنان خود همکاری کند و در انجام فعالیت‌های نیک اجتماعی سهیم باشد.

در جامعه مهدوی و ریزنمونه آن یعنی اربعین، رضایت الهی به عنوان یک کالای اقتصادی فوق‌العاده ارزشمند تعریف می‌شود. مردم کار می‌کنند، اما نه صرفاً برای لذت مادی. آنها به دنبال سود هستند، اما این سود در آخرت تعریف می‌شود. این یک مبادله پایاپای نیست که من به تو پول بدهم و تو به من کالا دهی. این یک سرمایه‌گذاری بلندمدت در بانکی است که خدا ضامن آن است. در چنین نظامی، هر کس حق دیگران را حق خود می‌داند.

اربعین، تمرین جامعه مهدوی

واقعیت این است که اربعین فقط یک راهپیمایی مذهبی نیست؛ یک مانور اجتماعی است. در این اجتماع ده‌ها میلیونی، افراد از ده‌ها ملیت عراقی، ایرانی، لبنانی، کویتی، بحرینی، آذربایجانی، یمنی، افغانستانی، پاکستانی و ... کنار هم قرار می‌گیرند. زبان هم را نمی‌فهمند، اما یک نظام توزیع ثروت خودجوش شکل می‌گیرد که در آن:

اولاً تولید هدفمند است یعنی مثلاً کشاورز ترک‌تبار اهل دیالی، با علم به اینکه محصولش در اربعین مصرف می‌شود، با انگیزه بیشتری گندم می‌کارد. راننده تاکسی بغدادی، تمام سال را برای درآمد ایام اربعین نقشه می‌کشد، نه برای آنکه پولش را در بانک بگذارد، بلکه برای آنکه در این ایام، زائران را در منزل خود اسکان دهد. این یعنی انگیزه تولید از بین نرفته، بلکه ارتقا یافته است. این افراد که زندگی عادی دارند از یک سو مشغول کار و تلاشند، اما از سوی دیگر به این باور رسیده‌اند که خیر مؤمنان را باید حتی به قیمت کاهش درآمد و صرفه‌جویی شخصی فراهم کنند.

دوماً مصرف متعالی است یعنی مثلاً فردی که یک سال تمام، چند سال بیشتر کار کرده تا پولش را برای اربعین پس‌انداز کند، حالا این پول را با لذتی وصف‌ناپذیر در طبق اخلاص می‌گذارد و به زائر می‌بخشد. لذت این مصرف ایثارگرانه برای او به مراتب بیشتر از لذت خریدن یک گوشی موبایل جدید است.

سوماً نظام قرض‌الحسنه الهی یعنی در نگاه مهدوی، وقتی تو از جیب برادرت پول برداشتی، نه تو بدهکاری و نه او طلبکار است. این رابطه بر اساس حلال کردم طیب خاطر است. این همان حلقه گمشده اقتصاد مدرن است. در اربعین می‌بینیم که موکبدار عراقی نه تنها از اینکه زائر از او غذا می‌گیرد ناراحت نیست، بلکه التماس می‌کند که برادرجان، نان ما را بخور، آبروی ما را بخر. این یعنی عرضه‌کننده خدمت، خود را مدیون تقاضاکننده می‌داند. این وارونگی شگفت‌انگیز، فقط در سایه ولایت معنا می‌یابد.

الگوی مهدوی ویروس دنیای مدرن

برگردیم به سریال «پلوریبوس». چرا هالیوود، این پیامبر مدرنیته، جامعه‌ای که در آن همه خوب هستند را به عنوان ویروس معرفی می‌کند! چون تمدن مدرن غرب، بر پایه کمیابی Scarcity بنا شده است. اقتصاد مدرن می‌گوید منابع محدود است و انسان‌ها نامحدودالخواسته‌اند. در این میدان نبرد، ما به رقابت نیاز داریم تا زنده بمانیم. اگر ناگهان همگان ایثارگر شوند و منافع شخصی را کنار بگذارند، کل این نظام رقابتی فرو می‌ریزد. از دید یک لیبرال، این یک فاجعه است؛ چون نظم موجود را بر هم می‌زند.

اما اسلام مهدوی، دقیقاً همان چیز را وعده می‌دهد که غرب از آن وحشت دارد و آن زمانی است که «وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ بَرَکاتِهَا» (و زمین برکاتش را بیرون می‌ریزد). در جامعه مهدوی، به برکت عدالت و تقوا، مفهوم کمیابی از بین می‌رود. شاید این حتی به معنای نبود محدودیت فیزیکی نباشد، بلکه به معنای تغییر نگاه انسان به داشته‌ها باشد. وقتی تو بدانی که روزی تنها دست خداست و نه در کیف پول همسایه، و وقتی باور کنی که با انفاق، پولت نه تنها کم که زیاد می‌شود، آنگاه موتور محرکه اقتصاد تغییر می‌کند.

در اربعین، ما این برکت را با گوشت و پوست خود لمس می‌کنیم. آمار‌ها می‌گویند در یک بازه زمانی کوتاه، بیش از ۲۰میلیون نفر در منطقه‌ای نسبتاً محدود اسکان و پذیرایی می‌شوند. از نظر مهندسی تدارکات، این یک غیرممکن است. حتی ارتش‌های پیشرفته جهان برای لجستیک چنین جمعیتی دچار فروپاشی می‌شوند. اما در اربعین، نه تنها کمبودی حس نمی‌شود، بلکه غذا دورریز می‌شود. این از برکت حسین است؛ همان مفهوم گم‌شده‌ای که در محاسبات سرد ریاضی و مهندسی صنایع غرب نمی‌گنجد.

از «جیب» تا «قلب»، تحول مفهوم مالکیت

شاید کلیدی‌ترین مفهوم در این مقایسه، تحولی باشد که در احساس مالکیت رخ می‌دهد. در جامعه مصرفی امروز، من مساوی است با دارایی‌هایم (I am what I have) انسان غربی با ماشین، لباس و خانه‌اش تعریف می‌شود. از دست دادن اینها یعنی از دست دادن هویت، اما در جامعه مهدوی و به تبع آن در اربعین، من مساوی است با ایمانم و خدمتم. انسان اربعینی با موکبش، با عرقی که برای خدمت می‌ریزد و با چایی که در لیوان می‌دهد تعریف می‌شود. وقتی از جیب برادر مؤمن برداشتی، در حقیقت از جیب خودت برداشته‌ای. این جمله فقط یک شعار عاطفی نیست. این یک واقعیت روانشناختی است. در این جامعه، مرز‌های خود و دیگری برداشته می‌شود. جامعه به یک بدن واحد تبدیل می‌شود که اگر عضوی از آن درد کند، سایر اعضا بی‌خوابی می‌کشند. وقتی پای یک زائر خسته از راهپیمایی تاول می‌زند، کسی که در ۵۰۰کیلومتری او پلو می‌پزد، دردی مشترک را حس می‌کند. این گسترش دایره خود تا بی‌نهایت، بزرگ‌ترین دستاورد تمدنی اربعین است.

سخن آخر، سفر از اربعین تا ظهور

راهپیمایی اربعین را باید اتوپیای موقت نامید. یک بهشت چندروزه روی ویرانه‌های دنیای مادی. ما در اربعین، تصویری فشرده و شتاب‌زده از حکومت جهانی مهدوی را می‌بینیم. در واقع می‌توان گفت راهپیمایی اربعین تابلوی کاملاً زنده‌ای از آموزه‌های مهدوی است که در آن، فرد و جمع در کنار هم پیش می‌روند و مفهومی به نام همه‌چیز برای منافع شخصی در فضای معنوی پررنگ دیگری حل می‌شود. کسانی که این روز‌ها در گرمای ۵۰درجه، از جیب خود می‌زنند تا کام زائری را شیرین کنند، همان‌هایی هستند که اگر امامشان بیاید، با جان و دل، دنیا را در خدمت مستضعفان قرار می‌دهند.

آن کشاورز عراقی که یک سال زحمت می‌کشد تا موتور برق بخرد، در حقیقت دارد فریاد «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین در روز عاشورا را پاسخ می‌دهد. او ثابت می‌کند که نسل انسان، هنوز منقرض نشده است. هنوز هستند کسانی که هدفی فراتر از شکم و شهوت دارند. اربعین، رفراندومی جهانی برای اثبات این ادعاست که می‌شود بدون چشم‌داشت مادی و صرفاً بر اساس رضایت الهی زیست؛ و این یعنی، مهدی (عج) تنها نیست. حتی اگر هنوز در پرده غیبت باشد، میلیون‌ها انسان در جهان، همان سبک زندگی‌ای را تمرین می‌کنند که قرار است در دولت کریمه‌اش رسمیت یابد؛ سبک زندگی‌ای که در آن، هر کسی می‌تواند راحت از جیب برادرش پول بردارد و خرج کند، نه به خاطر هرج‌ومرج و تنبلی، بلکه به خاطر عشقی که بزرگ‌تر از تمام ثروت‌های زمین است.

از این منظر، مسیر نجف تا کربلا، نه فقط یک جاده ۸۰کیلومتری که شاهراهی به سوی تمدن موعود است. هر قدم زائر، امضایی بر طومار وفاداری به آن آرمانشهر گمشده است و هر استکان چای موکبداران، جرعه‌ای از نهر‌های جاری در بهشت مهدوی است. اینجا دیگر سؤال از جیب چه کسی برداشتی معنایی ندارد؛ چون در این وادی، همه جیب‌ها یکی است و آن جیب پربرکت امام‌زمان (عج) است.


۲ ساعت قبل / خبرگزاری برنا

نشان‌دار کردن مالیات، مسیر جدید افزایش اعتماد مودیان

حکمرانی کارآمد در دنیای امروز دیگر در تصمیم‌گیری‌های صرفاً متمرکز و از بالا به پایین معنا پیدا نمی‌کند، بلکه کارآمدی یک سیستم حکمرانی همان‌جا شکل می‌گیرد که شهروندان در تعیین نحوه هزینه‌کرد منابع عمومی نقش آفرین باشند. طرح نشان‌دار کردن مالیات‌ها دقیقاً در همین نقطه ریشه دارد؛ مشارکت‌دادن مردم در محل مصرف مالیات پرداختی، رابطه شهروند با منابع عمومی را از یک رابطه قهری و انفعالی به یک رابطه مشارکتی و آگاهانه بدل می‌کند. وقتی مؤدی خود انتخاب می‌کند مالیاتش صرف کدام پروژه و کدام منطقه شود، دیگر نظام مالیاتی برای او یک نهاد صرفاً ستاننده نیست، بلکه بستر مشارکت او در مدیریت توسعه کشور است؛ مشارکتی که پایه‌های بهره‌وری را در تخصیص منابع، عینیت می‌بخشد.

مشارکت‌دادن مردم در تعیین محل مصرف مالیات، به‌طور مستقیم به افزایش بهره‌وری منجر می‌شود؛ چرا که وقتی تخصیص اعتبارات بر اساس اولویت‌ها و نیاز‌های واقعی خود مالیات‌دهندگان صورت گیرد، منابع عمومی دیگر صرف پروژه‌های کم‌اهمیت یا فاقد اولویت نمی‌شود و در مسیری هدایت می‌شود که بیشترین بازده توسعه‌ای را به همراه دارد. در کنار بهره‌وری، شفافیت نیز از مهم‌ترین دستاورد‌های این طرح است؛ زیرا مسیر هزینه‌کرد مالیات از یک جعبه سیاهِ مبهم خارج شده و به فرآیندی روشن، قابل‌ردیابی و قابل‌بررسی تبدیل می‌شود. مؤدی می‌تواند ببیند که سهم او دقیقاً به کدام پروژه رسیده و در چه مرحله‌ای از اجرا قرار دارد؛ همین شفافیت بنیادین، زمینه اعتماد عمومی را تقویت می‌کند و نظام مالیاتی را پاسخگو و قابل‌اتکا می‌سازد.

بعد دیگر این طرح که آن را از سازوکار‌های رایج متمایز می‌کند، ظرفیت بی‌نظیر آن در تحقق عدالت است؛ چرا که مؤدیان هنگام انتخاب محل مصرف مالیات، به هیچ محدودیت جغرافیایی مقید نیستند و می‌توانند پروژه‌های مناطق محروم را اولویت هزینه‌کرد خود قرار دهند. این سازوکار، جریان منابع مالی را به‌سوی کم‌برخوردارترین استان‌ها و نیازمندترین بخش‌های کشور هدایت می‌کند و توزیع عادلانه‌تری از منابع عمومی در سطح ملی رقم می‌زند. به‌این‌ترتیب، طرح نشان‌دار کردن مالیات‌ها ظهور تجلی می‌دهد یعنی، بهره‌وری، شفافیت و عدالت در یک نقطه واحد؛ جایی که مردم با مشارکت آگاهانه خود، هم مصرف مالیات را بهینه می‌کنند، هم آن را شفاف و قابل‌اعتماد می‌سازند و هم در راه برقراری عدالت در سراسر کشور گام برمی‌دارند. این همان کارآمدی و مطلوبیت حکمرانی مدرن است که در دل مردمی‌سازی نظام مالیاتی جای گرفته و می‌تواند الگویی برای سایر حوزه‌های مدیریت منابع عمومی باشد.

مودیان می‌توانند محل هزینه‌کرد بخشی از مالیات خود را انتخاب کنند

رحمان سعادت عضو هیات علمی اقتصاد دانشگاه در گفت‌و‌گو با خبرنگار برنا با اشاره به اینکه اجرای طرح نشان‌دار کردن مالیات‌ها مستقیما منجر به افزایش تعامل مودیان با سازمان امور مالیاتی خواهد شد؛ گفت: نشان‌دار کردن مالیات‌ها وارد سال سوم خود شده است و امسال هم قرار است که مانند سال قبل به اجرا گذاشته شود. به این ترتیب، مودیان انتخاب می‌کنند که بخش مشخصی از مالیات پرداختی‌شان کجا هزینه شود. این امر به افزایش تعامل مودیان با سازمان امور مالیاتی می‌انجامد و زمینه را برای افزایش رضایت‌مندی مودیان و مشارکت آنان در فعالیت‌های اقتصادی کشور مهیا می‌کند.

وی افزود: نشان‌دار کردن مالیات و این که مودیان بتوانند محل هزینه‌کرد مالیات‌شان را مشخص کنند، به لحاظ افزایش اعتماد مودیان به روند‌های مالیاتی کشور و مشارکت دادن آنها در فعالیت‌های اقتصادی کشور مزیت دارد.

وی در رابطه با ترمیم ذهنیت مردم از سازوکار‌های مالیاتی کشور با اجرای این طرح گفت: مشارکت دادن مودیان در زمینه تعیین محل هزینه‌کرد مالیات‌ها به افزایش شفافیت منجر می‌شود. بر این اساس، ذهنیت مردم و مودیان درباره این که درآمد‌های مالیاتی کجا هزینه می‌شوند، ترمیم می‌شود.

سعادت در پایان خاطرنشان کرد: هوشمندسازی در کنار مردمی‌سازی به تقویت اعتماد عمومی منجر خواهد شد و اجرای این دو موضوع ذیل تبصره ماده ۱۰۰ قانون مالیات‌های مستقیم و به پیوست آن طرح نشان‌دار کردن مالیات‌ها، به این معناست که علاوه بر بهره‌وری در فرآیند اخذ مالیات، بهره‌وری و عدالت و شفافیت در مصرف مالیات نیز با مشارکت دادن مردم در تعیین نحوه هزینه‌کرد مالیات پرداختی خود رقم خواهد خورد. کارآمدی یک سیستم حکمرانی در دنیای امروز در همین جا شکل می‌گیرد.

انتهای پیام/


۲ ساعت قبل / سایت برترینها

ادعای ترسناک درباره قیمت ۱۵۵ هزار تومانی نوشابه!

برترین‌ها: یک مغازه‌دار مدعی افزایش قیمت نوشابه در روزهای آتی شد؛ افزایشی که در صورت تحقق، قیمت این نوشیدنی را از ۱۲۰ هزار تومان فعلی به ۱۵۵ هزار تومان می‌رساند.

این فروشنده که در هنگام بیان این موضوع از وضعیت موجود در بازار پریشان بود، اعلام کرد: «بهمون گفتن قراره قیمت نوشابه از سفارش بعدی بشه ۱۵۵ تومن.»

به این ترتیب، قیمت هر نوشابه با افزایش ۳۵ هزار تومانی، حدود "۳۰ درصد" بیشتر از قیمت فعلی خواهد شد. این افزایش قیمت در حالی مطرح شده که نوشابه یکی از اقلام پرمصرف در سبد خرید خانوارها محسوب می‌شود و تغییر قیمت آن می‌تواند در هزینه‌های روزمره نیز اثرگذار باشد.

 

 

 




 مصداق شکست بازار
۴ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

مصداق شکست بازار

کالای عمومی کالایی است که منافع آن معطوف به غیر است؛ این کالا غیرشفاف است و نمی‌توان کسی را از مصرف آن مستثنا کرد. این کالا همچنین رقابت‌پذیر نیست؛ ازاین‌رو منحنی‌های معمول عرضه و تقاضا برای آن قابل استفاده نیستند و هزینه تمام‌شده آن نیز بر اساس چارچوب‌های معمول هزینه تمام‌شده در اقتصاد خرد محاسبه نمی‌شود. تولید و تهیه کالای عمومی یک هزینه کلی دارد و پس از تولید، همگان می‌توانند از آن استفاده کنند و هزینه تولید نهایی آن به صفر نزدیک می‌شود. همین که کالای عمومی، مانند نظم عمومی، تولید و عرضه شد، همه مردم، خواه‌ناخواه، از آن استفاده می‌کنند.

 چت‌جی‌پی‌تی دیگر می‌تواند پیغام بفرستد
۴ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

چت‌جی‌پی‌تی دیگر می‌تواند پیغام بفرستد

دنیای اقتصاد: چت‌جی‌پی‌تی اکنون می‌تواند با افزونه جدید Apple Messages برای شما پیامک ارسال کند. اگر تا به حال می‌خواستید تمام مکالمات دیجیتالی خود با اوپن‌آی را به اشتراک بگذارید، خبر خوبی برای شما داریم: آزمایشگاه هوش مصنوعی به‌تازگی افزونه Apple Messages را برای چت‌جی‌پی‌تی راه‌اندازی کرده است که به کاربران علاقه‌مند اجازه می‌دهد صندوق ورودی پیام‌های خود را به این چت‌بات متصل کنند. اوپن‌ای‌آی استدلال می‌کند که مزایای انجام این کار بی‌شمار است. کاربران می‌توانند از این افزونه برای مرتب‌سازی، تجزیه و تحلیل یا ویرایش پیام‌های خود مستقیما از چت‌جی‌پی‌تی استفاده کنند. این افزونه همچنین با کدِکس و ChatGPT Work کار می‌کند، بنابراین کاربران می‌توانند از آن به صورت حرفه‌ای، نه فقط شخصی، استفاده کنند.

 خلاصه بازی آرسنال 3 - کاونتری 0
۳ ساعت قبل / سایت ورزش ۳

خلاصه بازی آرسنال 3 - کاونتری 0

خلاصه بازی آرسنال 3 - کاونتری 0 - هفته اول لیگ برتر انگلیس

 حق امید‌ها را خرج بیرو‌ها نکنیم
۳ ساعت قبل / سایت جوان آنلاین

حق امید‌ها را خرج بیرو‌ها نکنیم

امید‌های فوتبال ایران به سادگی ناامید می‌شود اگر بهترین فرصت را صرفاً به بهانه کسب نتیجه تقدیم بزرگسالان کنیم

 روایتی جدید از قدرتِ ایرانی
۴ ساعت قبل / سایت الف

روایتی جدید از قدرتِ ایرانی

روایتی جدید از قدرتِ ایرانی

 ادامه نقض آتش بس در لبنان - تسنیم
۲ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

ادامه نقض آتش بس در لبنان - تسنیم

رژیم صهیونیستی مناطق مختلف جنوب لبنان را بمباران کرد.