میثم احمدیزاده در یکی از همان میدانهای نفتی مشغول بهکار است. او نیز از حال و هوای زندگی در جنگ میگوید: «چه نگران باشیم و چه نباشیم کار و زندگیمون همین جاست و جز این خونه، خونه دیگهای نداریم که بخوایم بریم...». مکث میکند و دوباره میگوید: «اصلا چرا بریم؟» این سؤال پرتکرار شمار زیادی از جزیرهنشینان است: «راستش شاید یه وقتایی بترسیم اما نمیریم... نیروهای نظامی این شبها از دور تا دور جزیره محافظت میکنن و خیلی از اهالی هم داوطلبن که پا به پای اونا به گشت و مراقبتهای امنیتی مشغول شن...».







