
گروه فرهنگ و هنر: حسن خادم نویسنده و رمان نویس گم نام زیست و گم نام هم از دنیا رفت. او در نوجوانی در دفتر شهید بهشتی رئیس دیوان عالی کشور تایپیست بود. اما او فراتر از تایپیست ظاهر شده بود. بهشتی دریافت که او مثل یک غول ادبیات است. به مهندس موسوی که آن زمان مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی بود تماس گرفت و به او گفت یه غول ادبی را به شما معرفی میکنم. وقتی خادم به دفتر روزنامه جمهوری اسلامی رفت میرحسین موسوی دید که با یک نوجوان روبهرو است. او را به همکاری دعوت کرد و بعد معلوم شد که خادم یک نویسنده توانا است. پس از روزنامه خادم تا زمانی که میرحسین موسوی در 25 بهمن 1389 حصر شد در کنار او بود و همواره به دنبال گمشده اش موسوی بود و برای آزادی او تلاش میکرد. حسن خادم در سال ۱۳۳۸ در تهران متولد شد. «اقیانوس آرام»، «غار آسمان»، «خشم و عصیان»، «آب تلخ»، «طاعون زمین»، «خنجر برهنه»، «باغهای مرمر»،« پابرهنهها» که سرگذشت محمد علی رجایی، رئیسجمهور پیشین ایران است از جمله آثار منتشر شده این نویسنده گمنام در حوزه رمان و داستان كوتاه است. در ادامه دلنوشته محمد حسین شریف زادگان و محمد مقصود درباره زوایای پیدا و پنهان شخصیت خادم میآید.
محمد حسین شریف زادگان: حسن خادم یکی از برجستهترین نویسندگان سبک سوررئالیسم ایران بود
حسن خادم به دیار دیگری شتافت، همان دیاری که در داستانهایش سعی میکرد به آن سرک بکشد. وی نویسندهای توانا در سبک سوررئالیسم بود و میتوانست برای وقایع ماوراء اشیاء تصویرسازی کند، داستانهایش در دنیای شهود و خیال میچرخید و وقایع آن سامان را به نمایش میگذاشت و انسانها را از آن وادی خیالانگیز باخبر میکرد.
حسن خادم انسانی که ساده مینمود ولی در عمق وجودش پیچیدگی و البته طوفانی در عین آرامش نهفته بود. وی سالها در دفتر مهندس موسوی خدمت کرد و با زندگی ساده و بیادعای خود شاید به چشم بعضیها نمیآمد ولی به واقع خادم یکی از برجستهترین نویسندگان سبک سوررئالیسم ایران بود و چون در سایه و از زاویه هیچ قدرتی و جریانی زندگی نمیکرد، کتابهایش در موجهای تبلیغاتی روزگار ما قرار نمیگرفت و برای جامعه و حتی جامعه ادبی ایران بخوبی شناخته نشد.
مرگ خادم نیز مثل کتابهایش رازآلود و آرام بود. حسن خادم در مورد همه مسائل اجتماعی و سیاسی ایران دیدگاههای روشنی داشت و انسانی آگاه بود. بعضیها بعد از مرگشان شناخته میشوند، شاید حسن خادم نیز چنین باشد و آیندگان داستانها و نوشتههایشان را مورد توجه و استقبال زیادی قرار دهند.
درگذشت این انسان وارسته، اندیشمند و نویسنده ارجمند را به خانواده عزیزشان و جامعه فرهنگی و ادبی ایران تسلیت عرض میکنم و امید است روح این عزیز در پرنیان رحمت الهی آرام گیرد.
محمد مقصود:پهلوانی که بیصدا رفت
حسن خادم از آن انسانهایی بود که پیش از آنکه سخن بگوید، نگاهش سخن میگفت؛ و پیش از آنکه لبخند آرامش بر لب بنشیند، مهربانیاش در دل مخاطب مینشست. کمسخن بود، اما سکوتش سرشار از معنا بود. دوستان نزدیکش خوب میدانستند که از برق نگاهش، از تبسم صمیمانهاش و حتی از سکوتش، میتوان رضایت، همدلی یا نقد دلسوزانهاش را دریافت. گویی او بیش از آنکه با واژهها زندگی کند، با اخلاق و منش خود سخن میگفت.
انسان بافضیلت
خبر درگذشت او، برای من تنها خبر خاموش شدن یک نویسنده نبود؛ اندوه از دست دادن یکی از صدیقترین و شفیقترین دوستانم بود. دوستی که فضیلت را نه در سخن، بلکه در شیوه زندگی معنا کرده بود.
در روزگاری که بسیاری برای دیده شدن میکوشند، حسن خادم انسانی بود که بیصدا زندگی کرد و بیادعا در دلها جای گرفت. آرام، سختکوش، پاکسرشت و فروتن بود و هیچگاه زندگی را عرصه کسب اعتبار و منفعت شخصی ندانست، بلکه آن را فرصتی برای انجام وظیفه و پاسداری از کرامت انسانی میشمرد.سالهای طولانی در دفتر مهندس میرحسین موسوی با صداقت، اخلاص و وفاداری خدمت کرد. آنان که او را از نزدیک میشناختند، پیش از آنکه از آثار ادبیاش سخن بگویند، از نجابت، امانتداری، پاکدستی و روحیه خستگیناپذیرش یاد میکنند. در محیطی که گاه موقعیتهای اداری به ابزاری برای کسب منفعت شخصی تبدیل میشود، حسن خادم هرگز از جایگاه خود برای خویش بهرهای نجست.
آثار قلمی
خادم با حقوق اندک بازنشستگی، زندگی ساده اما آبرومندی را برگزید و تا پایان عمر، عزت نفس و شرافت خود را حفظ کرد. این انتخاب، بزرگترین سند نجابت او بود. خادم نویسندهای پرکار و مسئول بود. آثاری چون اقیانوس آرام، غار آسمان، خشم و عصیان، آب تلخ، طاعون زمین، خنجر برهنه، باغهای مرمر و رمان چهارجلدی پابرهنه درباره زندگی شهید محمدعلی رجایی، حاصل سالها پژوهش، دقت و تعهد او به حقیقت بود. او ادبیات را نه وسیله شهرت، بلکه رسالتی فرهنگی میدانست.
صاحب قلم
اما اگر از من بپرسند مهمترین اثر حسن خادم چه بود، خواهم گفت: زندگی خودش. او نشان داد که میتوان در کنار قدرت بود، اما شیفته قدرت نشد؛ میتوان صاحب قلم بود، اما قلم را در خدمت منفعت قرار نداد؛ میتوان فرصتهای بسیار برای بهرهبرداری شخصی داشت، اما پاکدست ماند و با وجدان آسوده زندگی کرد.
ادب
در سالهای دوستی، هرگاه در خلوت با هم سخن میگفتیم، آرام و بیتکلف نظرش را بیان میکرد. هیچگاه در پی غلبه بر دیگری نبود. سخنانش کوتاه، اما عمیق و از سر خیرخواهی بود. هرگز کسی را تحقیر نکرد، هیچ انسانی را نردبان پیشرفت خود نساخت و هیچگاه از اعتماد دیگران برای منافع شخصی بهره نبرد. در زمانهای که اخلاق گاه به شعار تبدیل شده است، او اخلاق را زندگی میکرد.
صداقت و پاکی
میراث حسن خادم تنها کتابهایی نیست که از او بر جای مانده است؛ میراث واقعی او، آبرو و اعتباری است که با پاکی، صداقت، فروتنی و جوانمردی به دست آورد. سرمایهای که نه گذر زمان آن را فرسوده میکند و نه مرگ میتواند آن را از میان ببرد. حسن خادم رفت؛ اما یاد او، یاد نسلی است که پاک زیستن را بزرگترین کامیابی میدانست؛ نسلی که ثروت نیندوخت، اما گرانبهاترین میراث را برای خانواده، دوستان و جامعه خود به یادگار گذاشت: آبرو، شرافت، صداقت و پاکی. خداوند روح این نویسنده شریف و انسان وارسته را با صالحان و نیکان محشور فرماید و به خانواده ارجمندش، دوستان، همکارانش و همه دوستداران فرهنگ و ادب ایران صبر و آرامش عنایت کند. آری، حسن خادم بیصدا در سن 67 سالگی رفت؛ اما پهلوانان اخلاق هرگز از حافظه یک ملت نمیروند. آنان تا زمانی که شرافت، صداقت و جوانمردی ارزش باشد، زندهاند.






