
به گزارش ایسنا، فلورانس برای خیلیها از همان لحظه نخست شروع میشود؛ شهری که در همان دقیقههای ابتدایی، تاریخش را به رخ میکشد؛ گنبد برونلسکی که از میان ساختمانها سر بلند کرده، کوچههای منتهی به کلیساهای باشکوه و نقاشیها و مجسمههای بینظیری که نامشان قرنهاست در کتابهای تاریخ هنر تکرار میشود، همگی شکوه تاریخی یک شهر را فریاد میکشند. اما پایان سفر به فلورانس برای تمام گردشگران، یکسان رقم نمیخورد.
این باور گرازیلا ماگرینی (Graziella Magherini)، روانپزشک فلورانسی بود که سالهای ۱۹۷۰ در بیمارستان سانتا ماریا نووا کار میکرد؛ بیمارستانی قدیمی در قلب همان شهری که برای دیدن آثار هنریاش، میلیونها گردشگر راهی آن میشوند. او متوجه شده بود که بعضی از گردشگران، پس از ورود به فلورانس و بازدید از آثار هنری، با علائمی به اورژانس میرسند که در نگاه اول هیچ توضیح سادهای برایشان وجود ندارد.
ماگرینی مدعی میشود که بیماران با علائمی به بیمارستان مراجعه میکردند که توجیه و توضیح علمی و قابلقبولی برای شرایط آنها وجود نداشت؛ از سرگیجه و تپش قلب گرفته تا بیقراری و لرزش بدن.
البته نمونهای از همین داستان، حدود هشت سال پیش بار دیگر در رسانهها مطرح شد؛ زمانی که خبر رسید مردی هنگام تماشای تابلوی «تولد ونوس» اثر بوتیچلی در گالری اوفیتزی فلورانس، دچار حمله قلبی شده است. لحن تیترها اینطور القا میکرد که این حمله، معلول مستقیم شکوه و زیبایی خیرهکننده اثر بوده است. گرتزیلا ماگرینی (۲۳ اوت ۱۹۲۷ – ۱۰ دسامبر ۲۰۲۳) روانپزشک ایتالیایی که در ۳۳سالگی به مقام استادی رسید و بهعنوان روانپزشک در بیمارستان سانتا ماریا نووا فلورانس فعالیت کرد.
ماگرینی در سالهای ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۶، سوابق و علائم حدود ۱۰۰ گردشگری را که به بیمارستان سانتا ماریا نووا مراجعه کرده بودند بررسی و آنها را جزو موارد مسخ شدن با دیدن آثار هنری، ثبت کرد. بسیاری از آنها مستقیما از موزهها و گالریهای فلورانس به بیمارستان منتقل شده بودند. ماگرینی بعدها دریافت که این بیماران، با وجود تفاوتهای فردی، در یک نقطه به هم میرسند: فلورانس و مواجهه با آثار هنری.
او تصمیم گرفت نام این پدیده را «سندرم استاندال» بگذارد. نامی که از یک نویسنده فرانسوی، الهام گرفته …











