قیمت طلا امروز




 خبرگزاری ایسنا / ۲۱ ساعت قبل

رویای صادقه‌ای که مسیر قلم را تغییر داد

در فضای فرهنگی و معنوی شهر قم، جایی که ادبیات داستانی با مفاهیم عمیق اعتقادی و حماسی گره می‌خورد، ادبیات پایداری رنگ و بوی دیگری دارد. سمیه عالمی، نویسنده قمی متولد ۱۳۵۸، از جمله چهره‌هایی است که مسیر زندگی‌اش از دل آزمایشگاه‌های گیاه‌پزشکی و بیوتکنولوژی به جهان پر رمز و راز کلمات و داستان‌نویسی تغییر یافت.
 رویای صادقه‌ای که مسیر قلم را تغییر داد
کتاب «من سارا نیستم» نوشته سمیه عالمی، روایتی از زندگی سارا رباط‌جزی؛ دختر یک شهید و همسر شهید سعید سامانلو است.

نخستین پرسش از سمیه عالمی این بود که چه شد تصمیم گرفت درباره زندگی و خاطرات یکی از شهدای مدافع حرم کتاب بنویسد؛ پرسشی که پاسخ آن به‌هیچ‌وجه قابل پیش‌بینی نبود. عالمی با صراحت می‌گوید که اساساً چنین تصمیمی از ابتدا در ذهنش نبوده است: «حقیقت امر من اصلا تصمیم به نوشتن رمانی در این موضوع نداشتم. موضوع به من پیشنهاد شد و من رد کردم به خاطر تراکم کار.» به گفته او، این پیشنهاد در میان انبوه مشغله‌های کاری‌اش به فراموشی سپرده شده بود، تا اینکه اتفاقی غیرمنتظره مسیر را تغییر داد: «این رو فراموش کرده بودم که شبی خواب دیدم جوانی روبرویم ایستاده و گله می‌کند که چرا از من نمی‌نویسی؟ گفتم شما کی هستید؟ جواب نگرفته از خواب بیدار شدم.»

این خواب، در نگاه اول، می‌توانست تنها یک رؤیای گذرا باشد که با بیدار شدن از خاطر می‌رود. اما وقتی ناشر دوباره برای پیگیری موضوع تماس گرفت، زنجیره اتفاقات به‌گونه‌ای رقم خورد که نویسنده را به تأمل واداشت: «ناشر که دوباره تماس گرفت یاد خواب افتادم و اسم شهید را جستجو کردم و دیدم شهید همان جوان خواب من است. نوشتن این کار رو پذیرفتم.» این روایت، که عالمی آن را بی‌هیچ اغراق و با لحنی آرام بازگو می‌کند، در واقع نقطه عزیمت یک پروژه ادبی-تاریخی است که در ادامه، او را وارد دنیای خانواده‌ای کرد که فرزندشان را در راه دفاع از حرم اهل بیت (ع) از دست داده بودند.

وقتی از او پرسیده شد که نخستین آشنایی‌اش با شهید موضوع کتاب چگونه شکل گرفت، عالمی به همان ماجرای پیشنهاد ناشر بازمی‌گردد و تأکید می‌کند که در واقع پیش از هر تحقیق و پژوهشی، این خود شهید بود که به‌گونه‌ای نمادین واسطه ورود او به این پروژه شد: «عرض کردم که ناشر پیشنهاد داد و خود شهید واسطه شد.» این جمله کوتاه، بار معنایی سنگینی دارد؛ گویی نویسنده از همان ابتدا، کار خود را نه یک سفارش صرف ادبی، بلکه مسئولیتی می‌داند که به شکلی غیرمنتظره بر عهده‌اش گذاشته شده است.

فرآیند نگارش یک زندگینامه، به‌ویژه زندگینامه شهید، جدا از الهامات اولیه، نیازمند تحقیق میدانی دقیق و گفت‌وگوهای عمیق با نزدیک‌ترین افراد به شخصیت اصلی داستان است. این نویسنده درباره منابعی که برای شناخت دقیق شخصیت شهید و جمع‌آوری اطلاعات به کار گرفته، توضیح می‌دهد: «قاعدتا برای نوشتن این‌گونه روایت‌ها منابع همین هاست. گفتگو با همسر و پدر و مادر و خانواده و منابعی که از گفتگو با دوستانتان فراهم شده بود.» به عبارت دیگر، ستون اصلی روایت او نه بر پایه اسناد رسمی و خشک، بلکه بر پایه خاطرات زنده و شفاهی نزدیک‌ترین افراد به شهید بنا شده است؛ روشی که هرچند دشواری‌های عاطفی خاص خود را دارد، اما امکان دستیابی به لایه‌های انسانی و صمیمی شخصیت را فراهم می‌کند.

یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های این گفت‌وگو، جایی است که عالمی از دیدار با پدر شهید سخن می‌گوید؛ دیداری که به گفته او، تجربه‌ای غیرمنتظره و عمیقاً اثرگذار بود: «مواجهه با پدر شهید برایم عجیب بود ایشان چنان برومند و خودساخته بودند که من را تحت تاثیر قرار دادند.» این توصیف، تصویری از مردی می‌سازد که با وجود تحمل داغ فرزند، همچنان استواری و متانتی خاص خود را حفظ کرده است؛ ویژگی‌ای که ظاهراً چنان قدرتمند بوده که حتی توجه نویسنده را از موضوع اصلی گفت‌وگو منحرف کرده است. عالمی اعتراف می‌کند: «در جلسه‌ اول دیدار، شهید را فراموش کردم. خود حاج آقا سراسر قصه بودند.» این جمله نشان می‌دهد که شخصیت پدر شهید به‌قدری غنی و پرکشش بوده که در همان نخستین دیدار، خود به محور روایت بدل شده است، هرچند در نهایت محور اصلی کتاب، زندگی خود شهید باقی مانده است.

اما آنچه در ادامه این بخش از گفت‌وگو جلب توجه می‌کند، نگاه متفاوت عالمی به فرآیند مصاحبه با خانواده داغدار است. برخلاف تصور رایج که گفت‌وگو با بازماندگان یک شهید را همواره کاری دشوار و دردناک می‌داند، او تجربه خود را این‌گونه شرح می‌دهد: «خانواده و مادر و همسر هم از سوگ برخاسته بودند و دشواری در مسیر نبود.» این جمله بیانگر آن است که در زمان انجام مصاحبه‌ها، خانواده شهید توانسته بودند تا حدی از مرحله حاد سوگ عبور کرده و به آرامشی نسبی برسند؛ آرامشی که به گفته نویسنده، مسیر گفت‌وگو و ثبت خاطرات را تسهیل کرده است. این نکته از منظر جامعه‌شناسی سوگ نیز قابل تأمل است؛ گذر زمان و همچنین باور خانواده‌های شهدا به معنابخشی به فقدان عزیزشان، می‌تواند فضایی فراهم کند که خاطرات به‌جای بازتولید درد، به مسیری برای معرفی و جاودانه‌سازی شخصیت شهید بدل شود.

شخصیتی «در حال شدن»، نه یک تصویر کلیشه‌ای

یکی از مهم‌ترین چالش‌هایی که هر نویسنده‌ای در روایت زندگینامه شهدا با آن روبه‌رو است، خطر سقوط در دام کلیشه‌سازی است؛ تصویری یک‌بعدی و ایده‌آل که شخصیت واقعی و انسانی شهید را در پس هاله‌ای از قداست محض پنهان می‌کند. سمیه عالمی در پاسخ به این پرسش که چگونه میان حفظ واقعیت‌های زندگی شهید و جذابیت ادبی و داستانی کتاب تعادل برقرار کرده و از تصویر کلیشه‌ای پرهیز کرده است، رویکردی روشن و اصولی را تشریح می‌کند: «در این مورد از اول به خانواده شهید به توافق رسیدیم. این شهید شخصیتی در حال شدن است و نقطه غایی و مکاشفه شهادت است. آنها هم همین باور را داشتند. این کار را ساده کرد.»

این رویکرد، که می‌توان آن را کلید اصلی موفقیت روایی این کتاب دانست، به معنای نمایش شهید نه به‌عنوان انسانی کامل و بی‌نقص از ابتدای زندگی، بلکه به‌عنوان فردی در مسیر رشد و تحول است؛ مسیری که نقطه اوج و تکامل آن، همان لحظه شهادت است. این نگاه، به نویسنده اجازه می‌دهد تا تردیدها، ضعف‌ها، دلبستگی‌ها و حتی لغزش‌های کوچک شخصیت اصلی داستان را بدون واهمه از خدشه‌دار شدن «تقدس» او روایت کند؛ چراکه اساساً روایت بر پایه یک «شدن» تدریجی بنا شده، نه یک «بودن» ایستا و از پیش‌تعیین‌شده. جالب اینجاست که خانواده شهید نیز از همان ابتدا با این رویکرد همراه بودند و همین هم‌راستایی دیدگاه، به گفته عالمی، مسیر نگارش را به‌مراتب ساده‌تر کرده است.

این هم‌سویی میان نویسنده و خانواده شهید در بخش دیگری از گفت‌وگو نیز خود را نشان می‌دهد؛ آنجا که از او درباره مهم‌ترین چالش‌های تحقیق و نگارش و احتمال مواجهه با روایت‌های متفاوت یا ملاحظات خاص پرسیده شد. پاسخ عالمی کوتاه اما قاطع بود: «نه. خوشبختانه سوژه پیچیده نبود.» او در ادامه توضیح می‌دهد که تنها بخش‌هایی از زندگی شهید که تأثیری در روند کلی روایت نداشتند و خانواده نیز تمایلی به بازگو کردن آنها نداشت، از کتاب کنار گذاشته شدند: «بخش‌هایی بود که در روند کلی داستان تاثیری نداشت و خانواده هم تمایل به عنوان کردنش نداشت.» این نکته نشان می‌دهد که فرآیند گزینش محتوا در چنین آثاری، همواره با نوعی مذاکره ظریف میان الزامات روایی داستان و حساسیت‌های خانواده همراه است؛ مذاکره‌ای که در این مورد خاص، بدون تنش و با درک متقابل پیش رفته است.

پیش‌رو بودن؛ ویژگی مشترک شهدای مدافع حرم

بخش دیگری از گفت‌وگو به تأملی کلی‌تر درباره شهدای مدافع حرم اختصاص یافت؛ پدیده‌ای اجتماعی و تاریخی که در سال‌های اخیر بخش قابل توجهی از ادبیات پایداری ایران را به خود اختصاص داده است. سمیه عالمی در پاسخ به این پرسش که مهم‌ترین ویژگی مشترک این شهدا از نگاه او چیست، بر مفهوم «درک زودهنگام شرایط» تأکید می‌کند: «مهم‌ترین ویژگی شهدا پیش‌رو بودن در فهم شرایط خاص ایران بود. آن هم در وضعیتی که تقریبا اغلب جامعه قدرت درک آن را نداشتند و لذا زبان یه شماتت و سرزنش آنها باز می‌کردند.»

این تحلیل، تصویری از نسلی از جوانان ترسیم می‌کند که در زمانه‌ای که بسیاری از هم‌نسلانشان و حتی جامعه عمومی، پیچیدگی‌ها و مخاطرات منطقه‌ای را به‌درستی درک نمی‌کردند، دست به انتخابی زدند که در آن مقطع زمانی، حتی از سوی بخشی از جامعه با تردید یا انتقاد روبه‌رو می‌شد. عالمی با اشاره به گذر زمان و روشن شدن تدریجی حقایق، این نکته را برجسته می‌کند: «البته حالا پرده‌ها افتاده و حقایق زیادی روشن شده. معلوم می‌شود که این رزمنده‌ها و فرماندهانشان و رهبر شهید آنچه ما در آیینه نمی‌دیدیم در خشت خام می‌دیدند.» این جمله، که با نوعی لحن نمادین بیان شده، در واقع اشاره‌ای است به بینش و بصیرتی که به گفته نویسنده، مدافعان حرم و فرماندهانشان نسبت به تحولات منطقه‌ای داشتند و که بعدها با وقوع رخدادهای متعدد، درستی آن هشدارها و پیش‌بینی‌ها برای بخش بزرگ‌تری از جامعه آشکار شد.

این نگاه تحلیلی، بستر مناسبی برای طرح پرسش بعدی فراهم کرد: آیا نگارش این کتاب، نگاه شخصی عالمی را نیز به مفاهیمی چون ایثار، شهادت و دفاع از حرم تغییر داده است؟ پاسخ او در این بخش، به‌ویژه از منظر ادبی، شنیدنی است. عالمی می‌گوید که پیش از این نیز با چنین فضاهایی بیگانه نبوده، اما آنچه برایش واقعاً الهام‌بخش بوده، شیوه خاص شهید در مواجهه با خویشتن خویش است: «من با این فضاها بیگانه نبودم. اما تلاش برای شناخت دقیق از خود در این شهید برای من الهام بخش بود.»

وی در ادامه به یکی از صحنه‌های کلیدی کتاب اشاره می‌کند؛ لحظه‌ای که شهید برای آخرین بار اعزام می‌شود: «بار آخری که دارد اعزام می‌شود پایش می‌لرزد به خاطر زن و بچه‌ها اما با خودش صادق است و از وسوسه می‌گریزد. خودش را مبرا از خطا نمی‌بیند. این شخصیت می‌سازد نه تیپ.» این جمله، شاید یکی از دقیق‌ترین تعاریف ادبی از تفاوت میان «شخصیت» و «تیپ» در ادبیات داستانی باشد؛ تمایزی که عالمی به‌عنوان نویسنده و مدرس داستان‌نویسی، آگاهانه آن را در ساختار روایی کتاب خود به کار برده است. شخصیتی که تردید دارد، می‌ترسد، به ضعف‌های خود آگاه است اما در نهایت بر آن‌ها غلبه می‌کند، بسیار قابل‌باورتر و اثرگذارتر از تصویری آرمانی و بی‌نقص است که هیچ خواننده‌ای نمی‌تواند خود را با آن همذات‌پنداری کند.

شهیدی شبیه جوانان امروز

عالمی در ادامه همین بحث، نکته‌ای کلیدی را مطرح می‌کند که شاید مهم‌ترین وجه تمایز روایتی این کتاب از بسیاری آثار مشابه باشد؛ نزدیکی شخصیت شهید به زندگی جوانان امروزی. او با اشاره به یکی دیگر از جزئیات انسانی زندگی شهید می‌گوید: «همین شبیه دیگران بود و در جایگاه لغزش بودن نماز قضا شدن، او را در جایگاهی شبیه بسیاری از جوان‌های معمولی و تحصیلکرده‌ امروز قرار می‌دهد.» این اشاره به قضا شدن نماز، جزئیاتی به‌ظاهر کوچک اما از نظر روایی بسیار پراهمیت است؛ چراکه نشان می‌دهد شهید موضوع این کتاب، نه یک قهرمان دست‌نیافتنی و آرمانی، بلکه جوانی با همان دغدغه‌ها و کاستی‌های رایج میان هم‌نسلانش بوده است.

او در ادامه به تحصیلات و مهارت‌های شهید نیز اشاره می‌کند: «شهید تحصیل کرده و متخصص بوده. امروزی بوده، زبان‌دان بوده.» این ویژگی‌ها، تصویری کاملاً متفاوت از کلیشه رایج و گاه ساده‌انگارانه‌ای ارائه می‌دهد که گاهی از شهدا در برخی آثار ضعیف ادبیات پایداری ترسیم می‌شود؛ شهید موضوع این کتاب، فردی تحصیل‌کرده، متخصص، آشنا به زبان خارجی و در واقع کاملاً همسو با ویژگی‌های یک جوان امروزی توصیف می‌شود؛ نکته‌ای که می‌تواند پل ارتباطی مؤثری میان مخاطب امروز، به‌ویژه نسل جوان و تحصیل‌کرده، با شخصیت شهید ایجاد کند.

با توجه به این نگاه ویژه به مخاطب جوان، پرسش بعدی گفت‌وگو به این موضوع اختصاص یافت که کتاب‌های شهدای مدافع حرم چگونه می‌توانند با نسل جوان امروز ارتباط برقرار کنند و خانواده‌ها، مدارس، دانشگاه‌ها و رسانه‌ها چه نقشی در معرفی این آثار دارند. پاسخ سمیه عالمی به این پرسش، فراتر از یک اظهارنظر ساده درباره کتاب، به نوعی نقد فرهنگی-اجتماعی بدل می‌شود. او می‌گوید: «اینطور شخصیت‌ها کسانی هستند که برای پرورش نفس خودشان زحمت کشیده‌اند اما دانش آموز امروز بیشتر بر آموزش متمرکز است و خانواده‌ها هم همین هستند و از پرورش غفلت شده.»

این تحلیل، به تمایز میان دو مفهوم «آموزش» و «پرورش» اشاره دارد؛ تمایزی که در نظام‌های تعلیم و تربیت ایران نیز بارها مورد بحث قرار گرفته است. به گفته عالمی، در حالی که شخصیت‌هایی مانند شهید سامانلو، سال‌ها بر تهذیب نفس و رشد روحی خود کار کرده‌اند، نظام آموزشی و حتی خانواده‌های امروزی عمدتاً بر انباشت دانش و مهارت‌های آموزشی متمرکز شده‌اند و بعد پرورشی و تربیت روحی تا حد زیادی مورد غفلت قرار گرفته است. او در این میان، نقش کوچک اما مؤثر کتاب‌هایی از این دست را یادآور می‌شود: «شاید بخش کوچکی از نقش پرورش را خواندن متن‌هایی درباره‌ی انسان‌هایی باشد که در مسیر رشد روحی موفق عمل کردند.»

اما عالمی در همین بخش، نگاهی صریح‌تر و انتقادی‌تر نیز به مسئله فرهنگ در سطح کلان دارد. او با اشاره به پیچیدگی مقوله فرهنگ در سطح جهانی، می‌گوید: «فرهنگ مقوله‌ای پیچیده‌ای و در جهان قدرت‌ها بر آن سرمایه‌گذاری زیادی دارند. و ما در بسیاری موارد ساده‌انگارانه از آن عبور کرده‌ایم.» این جمله، اشاره‌ای است به رقابت فرهنگی جهانی و اهمیت سرمایه‌گذاری جدی‌تر بر تولید و ترویج محتوای فرهنگی، از جمله همین آثار مربوط به شهدا، به‌عنوان بخشی از یک استراتژی فرهنگی هدفمند، نه یک فعالیت جانبی و کم‌اهمیت.  

در پایان گفت‌وگو، از سمیه عالمی درباره مهم‌ترین پیامش برای مخاطبان، جوانان و خانواده‌های شهدای مدافع حرم و همچنین احتمال انتشار یا نگارش اثر جدیدی در همین حوزه پرسیده شد. پاسخ او در این بخش، بازتاب‌دهنده نگاه حرفه‌ای و اصولی‌اش به مقوله ادبیات داستانی است؛ نگاهی که آشکارا از هرگونه شعارزدگی یا پیام‌رسانی مستقیم و ساده‌انگارانه پرهیز دارد: «کار نویسنده پیام مستقیم دادن نیست. او جهان خلق می‌کند در داستان‌هایش و معنای مدنظرش را در آن جهانی که ساخته منتقل می‌کند.»

این پاسخ، در واقع بیانیه‌ای فشرده درباره فلسفه نویسندگی سمیه عالمی است؛ فلسفه‌ای که بر این باور استوار است که رسالت واقعی یک اثر داستانی، نه در جملات کلیشه‌ای و شعارگونه، بلکه در ساختن جهانی روایی است که مخاطب بتواند در آن غرق شود و خود، معنا و پیام نهفته در دل داستان را کشف کند. او در جمله پایانی خود این ایده را کامل می‌کند: «این تلاش برای کشف معنا در متن خودش بخشی از پرورش است.» به این ترتیب، عالمی حتی فرآیند خواندن و کشف معنا توسط مخاطب را نیز بخشی از همان فرآیند «پرورش» می‌داند که پیش‌تر از غفلت جامعه نسبت به آن سخن گفته بود؛ حلقه‌ای که خواندن آثار داستانی معنادار، خود می‌تواند بخشی از جبران آن غفلت باشد.

گفت‌وگوی ایسنا با سمیه عالمی، تصویری چندلایه از فرآیند خلق یک اثر زندگینامه‌ای درباره شهدای مدافع حرم ارائه داد؛ فرآیندی که از یک رؤیای شبانه آغاز شد، با گفت‌وگوهای صمیمانه و گاه غافلگیرکننده با خانواده شهید سامانلو ادامه یافت، و در نهایت به روایتی رسید که تلاش می‌کند شهید را نه در قامت یک تصویر دست‌نیافتنی، بلکه در جایگاه انسانی «در حال شدن» به تصویر بکشد؛ این نگاه، شاید همان چیزی باشد که به گفته نویسنده، می‌تواند پلی میان نسل امروز و میراث معنوی مدافعان حرم بسازد؛ نه از طریق شعار، بلکه از دل یک روایت صادقانه و انسانی.

انتهای پیام



 شهرفروشی، نسخه ویرانی تهران

شهرفروشی، نسخه ویرانی تهران

شهردار سابق تهران می‌گوید تصمیم‌های شهرسازی از آن تصمیم‌هایی هستند که «صدایشان بعدا درمی‌آید» و متخصصانی که پیامد این تصمیم‌ها را می‌دانند، وظیفه دارند نسبت به آنها حساس باشند. پیروز حناچی در گفت‌وگو با «شرق» از کاهش وابستگی بودجه شهرداری به درآمدهای شهرسازی در دوره مدیریتش، نقش کمیسیون ماده ۵، توسعه قلمرو عمومی، سرنوشت دوچرخه‌سواری در تهران، میدان توپخانه، پل طبیعت و خطر شهرفروشی می‌گوید.

 اعتراف سعید عزت‌اللهی: پس از برتری مقابل ژاپن فکر می‌کردیم قهرمان هستیم

اعتراف سعید عزت‌اللهی: پس از برتری مقابل ژاپن فکر می‌کردیم قهرمان هستیم

سعید عزت‌اللهی در فوتبال برتر گفت: پس از پیروزی تاریخی مقابل ژاپن در جام ملت‌های ۲۰۲۳ بازیکنان به اشتباه فکر می‌کردند قهرمانی قطعی است.

 کاخ سفید؛ دفتر کسب‌ و کار خانوادگی ترامپ‌ها

کاخ سفید؛ دفتر کسب‌ و کار خانوادگی ترامپ‌ها

افشای درآمد ۲.۲ میلیارد دلاری ترامپ و ورود خانواده‌اش به معاملات ارز دیجیتال و معادن، موضوع سوءاستفاده از قدرت ریاست‌جمهوری برای منافع اقتصادی را مطرح کرده است

 ویدیو/ دزدها سه تابلوی ۵۵۰ ساله را بردند؛ پلیس در جست‌وجوی شاهکارهای گمشده

ویدیو/ دزدها سه تابلوی ۵۵۰ ساله را بردند؛ پلیس در جست‌وجوی شاهکارهای گمشده

در قلب تعطیلات تابستانی ایتالیا، چهار اثر ارزشمند از یکی از بزرگ‌ترین نقاشان رنسانس، از موزه‌ای در سیسیل ربوده شد. به گزارش «آسوشیتدپرس»، سارقان شنبه‌شب با عبور از سامانه‌های هشدار و امنیتی، وارد موزه «مومه» در شهر مسینا شدند.

 نیاز امروز؛ انسجام، میانه‌روی و عقلانیت است

نیاز امروز؛ انسجام، میانه‌روی و عقلانیت است

یکی از مسائل مهمی که امروز باید با صراحت درباره آن سخن گفت، ضرورت حفظ انسجام ملی از مسیر پذیرش تکثر و تنوع موجود در جامعه است. به نظر می‌رسد بخشی از فعالان هنوز باور عمیقی به این واقعیت ندارند که مردم، با وجود تفاوت‌های فکری، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، کشورشان را دوست دارند و نسبت به آینده ایران احساس مسئولیت می‌کنند.

 قالیباف: پیوند ایران وعراق، تاریخی وناگسستنی است

قالیباف: پیوند ایران وعراق، تاریخی وناگسستنی است

همسایگی ما بر پایه برادری در سخت‌‌ترین‌ روزها، مقاومت در برابر دخالت بیگانگان و باور به سرنوشت مشترک دو کشور بنا شده است؛ گام‌های عملی و بلندی برای تحکیم امن...

 25 تا 28 مرداد؛ از فتح تا ناکامی

25 تا 28 مرداد؛ از فتح تا ناکامی

روایتی از کودتای 28 مرداد براساس اسناد سیا که ابتدا شکست خورد و بعد با نقشه‌ای تازه برگشت

 مهسا طهماسبی و همسر سابق؟ اصلا چه اهمیتی دارد!

مهسا طهماسبی و همسر سابق؟ اصلا چه اهمیتی دارد!

شاید این موج‌های مجازی گاهی حتی برای مخاطبی که خارج از فضای اینستاگرام و توییتر زندگی می‌کند، هیچ معنای خاصی ندارند.