
یادداشت مهمان- فریال آذری، پژوهشگر و منتقد تئاتر؛ «میراث» بهرام بیضایی که به کارگردانی غلامرضا عربی در تماشاخانه سنگلج روی صحنه است در سطح نخست، نماد نزاعِ چند وارث بر سرِ خانهای است که پس از مرگِ پدر، به موضوعِ تقسیم و تصاحب تبدیل میشود؛ اما این سطح روایی، تنها پوسته بیرونی اثری است که در عمق خود به مسئلهای بسیار گستردهتر میپردازد: نسبت انسان با تاریخ، سرزمین، قدرت و مسئولیت. در این نمایش، «میراث» چیزی نیست که بهسادگی از نسلی به نسل دیگر منتقل شود؛ میراث، بار سنگین گذشتهای است که وارثان نه آن را ساختهاند و نه توان فهم و نگهداریاش را دارند.
اجرای غلامرضا عربی با تکیه بر بدنهای اغراقآمیز، طراحی صحنه فرسوده، لباسهای کمیک و میزانسنهایی مبتنی بر پراکندگی و کشمکش، این بحران را از سطح گفتار به سطح دیداری و جسمانی منتقل میکند. در تصاویر اجرا، سه برادر در برابر فضای خاکستری و نیمهویران خانه، بیش از آنکه صاحبان مقتدر یک ملک به نظر برسند، به بازماندگان مضطرب نظمی فروپاشیده شباهت دارند. لباسهای رنگارنگ، عصاها، ژستهای نمایشی و بدنهای ناهماهنگ آنان، شکاف میان ادعای مالکیت و فقدانِ اقتدار را آشکار میکند.
از این منظر، «میراث» در اجرای عربی نه صرفاً کمدیای درباره خانوادهای ناسازگار، بلکه کمدی تلخ تاریخ است: تاریخی که در آن وارثان بر سرِ بقایای خانه میجنگند، بیآنکه دریابند آنچه باید به ارث ببرند، نه ملک، بلکه مسئولیتِ حفظ یک کلیت تاریخی و سرزمینی است.
خانه؛ کالبدِ تاریخ و تمامیت سرزمینی
خانه در «میراث» یک فضای خنثی و صرفاً مسکونی نیست. خانه، دراممندترین شخصیتِ غایب نمایش است؛ کالبدی که گذشته در آن رسوب کرده و اکنون به صحنه تعارض نیروهای داخلی و خارجی تبدیل شده است. معماری خانه، همزمان نشانه تداوم و فرسودگی است: از یک سو چیزی است که باید حفظ شود و از سوی دیگر، خود بهگونهای چنان فرسوده شده که حفظ آن بدون بازاندیشی در ساختارهای کهنه ممکن نیست.
این خانه را میتوان بهمثابه تمثیلی از ایران خواند؛ نه ایران بهعنوان یک مفهوم انتزاعی و اسطورهای، بلکه ایران بهعنوان سرزمینی تاریخی، آسیبپذیر و گرفتارِ منازعات درونی. سه برادر به جای آنکه خانه را بهعنوان یک کلیت مشترک ببینند، آن را …








