خبرگزاری مهر- گروه استانها- محدثه نجف زاده: شبی بود از شبهای واپسین عامالفیل و مکه در خوابی تیره و منجمد فرو رفته بود، شهری محصور میان کوههای سیاه، بتهای خاموش خانه کعبه و دلهایی سختتر از سنگهای حرا.
جاهلیت نه فقط یک رسم، بلکه غباری چسبنده بود که بر ریه تاریخ نشسته و نفس انسانیت را بند آورده بود.
اما در دل آن سیاهی مطلق، خانهای گِلی در شعب بنیهاشم آرامآرام از نوری غیرعادی لبریز میشد.
آمنه، بانویی از تبار پاکی، در تنهایی و در غیاب همسر جوانمرگش عبدالله، سنگینی شیرین امانتی الهی را تاب میآورد، گویی تاریخ در انتظار آن سحرگاه، نفس خود را در سینه حبس کرده بود.
ناگهان نوری لطیف و خیرهکننده، حجاب افق را شکافت و زمین گویی پس از قرنها نفسی عمیق کشید.
لرزشی آرام اما ریشهبرانداز، ستونهای کاخ کسری در تیسفون را به لرزه درآورد، کنگرههای استبداد فرو ریخت و آتشکده فارس که قرنها نماد خاموشیناپذیر پندارهای باطل بود، بیآنکه نسیمی آن را بلرزاند، در خاموشی فرو رفت.
عبدالمطلب، پیرمرد موقر و بزرگ قریش، خود را به خانه آمنه رساند، او که سالها چشمانتظار نشانی از روشنایی بود، کودک یتیم عبدالله را در آغوش کشید و اشک بر محاسن سپیدش جاری شد و سپس نوزاد را به طوافگاه کعبه برد و در میان حیرت اشراف قریش، نامی بر او نهاد که تا آن روز در حجاز کمتر شنیده شده بود «محمد»، یعنی ستودهشده.
هنگامی که از او پرسیدند چرا نامی از نامهای نیاکانش را بر این کودک ننهاده است، پاسخ داد، خواستم در آسمان، خداوند او را بستاید و در زمین، مردمان به نیکی از او یاد کنند.
پیامبر مهربانی آمد تا معجزه جاودانه قرآن را به بشریت عرضه کند، کتابی که راه نجات انسان و نقشه مسیر سعادت اوست.
با بعثت او، جان تازهای در کالبد انسانیت دمیده شد و معراج، غزوات، غدیر و همه فرازهای بزرگ تاریخ اسلام، در امتداد رسالتی شکل گرفت که غایت آن هدایت انسان و رساندن او به کمال بود.
آن روز، روز تحقق وعدهای بزرگ بود، وعدهای که پیامبران و اولیای الهی در انتظار آن بودند و در این مسیر، شیطان و پیروانش نتوانستند مانع تحقق اراده الهی شوند و آن شد که مشیت خداوند قادر و متعال بر آن تعلق گرفته بود. …













