
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: در ادبیات معاصر ایران، حسین منزوی را بیش از هر چیز با غزلهای عاشقانه و اشعار تغزلیاش میشناسند؛ اما بررسی دقیقتر آثار او نشان میدهد که در پسِ این لطافت کلام، دغدغههایی سترگ نسبت به هویت، تاریخ و سرنوشت مردم نهفته است. او وطن را نه یک موجودیت انتزاعی یا قلمروی صرفاً جغرافیایی، بلکه جانداری میبیند که در کشاکش میان «شکست» و «پیروزی»، و «خنده» و «گریه» معنا مییابد.
این غزل حسین منزوی با مطلع «ایرانم! ای از خونِ یاران، لالهزاران!»، نه تنها یکی از روشنترین نمونههای شعر میهنی در کارنامه اوست، بلکه بیانیهای است که در آن «وطنپرستی» از قالبهای کلیشهای و شعاری فراتر رفته و در پیوندی عمیق با عشق، سوگ، تاریخ و ایستادگی بازتعریف میشود. این اثر، تصویری چندلایه از ایرانی ارائه میدهد که همزمان شکوهِ باغگونهاش با تلخیِ زخمهای تاریخیاش همنشین است. شعر میهنی منزوی، بهویژه در غزل پیشرو، نمونهای از «عاشقانهسراییِ حماسی» است که در آن، شاعر همزمان به ستایش زیباییهای ایران میپردازد و مرثیهخوانِ رنجهای آن است:
ایرانم! ای از خونِ یاران، لالهزاران!
ای لالهزارِ بیخزان از خونِ یاران!
ایرانم! ای معشوقِ ناب! ای نابِ نایاب!
وی عاشقانت بیشمارِ بیشماران!
یک چشمِ تو خندان و یک چشمِ تو گریان
چون شادخواران در کنارِ سوگواران
ایرانِ من! آه ای زده از شعرِ حافظ
زیباترین گُل را به گیسویِ بهاران
ای خونِ دامن گیرِ بابک در رگانت
جاریترین سیلابِ سُرخِ روزگاران
پیشِ بهارِ تو، بهشت از جلوه اُفتاد
ای باغها پیشِ کویرت شرمساران
ای رودهایت رهشناسانِ رسیدن
وز شوقِ پیوستن به دریا، بیقراران
ایرانِ من! لختی بمان تا باز پیچد
در گوشت آوازِ بلندِ سربهداران
لَختی بمان تا آن سوارانِ سرآمد
همراهیات را سر برآرند از غباران
میخوانم آوازی برایت عاشقانه
همراهیام با رعد و برق و باد و باران
از این شکستنها مکن پروا که آخر
پیروزی ای ایران! به رغمِ نابهکاران





