
یادداشت مهمان-سارا فرجی، فعال رسانه؛ اگر اهل سینما و تئاتر و رویدادهای فرهنگی و هنری باشید یا اینکه دوستان اینچنینی داشته باشید در این مدت حتما یکبار عکسی مرتبط با اجرای این روزهای صابر ابر که در تالار وحدت اجرا می شود، دیده اید؛ عمده عکسها هم یا از بروشورِکار است یا از میز بزرگ پذیرایی که در سالن انتظار تالار وحدت گذاشته شده و روی آن کاسه های بورش، گلدان هایی پر شده از مایعی رنگ خون و قاشق چیده شده است و دیدن این صحنه برای کسی که ۲ اجرای قبلی صابر ابر یعنی «امشب به صرف بورش و خون» و «امشب به صرف بورش، بدون خون؛ به روایت نازنین» را دیده باشد، تداعی کننده این است که قرار است اجرایی در ادامه یا مرتبط با ۲ کار قبلی ببیند اما همین اول کاری بگویم که اجرای سوم این سه گانه یعنی «خون بس» خیلی منفصل از ۲ اجرای قبلی است و برای دیدنش اصلا لازم نیست ۲ اجرای قبلی را ببینید یا چیزی درباره اش بدانید؛
اگر حوصله خواندن این یادداشت را ندارید و دوست دارید، همین ابتدای کار نظر یک روزنامه نگار و دنبال کننده حرفه ای تئاتر را درباره «خون بس» بدانید باید کوتاه و مختصر بگویم که نمایش خودِ کارکتر صابر ابر بود؛ متفاوت، شلوغ پلوغ، بی تفاوت نسبت به متر و معیارها و البته با چاشنی خوش سلیقگی. گفتم خود کارکتر صابر ابر، چون او هم بازیگر است، هم پادکست دارد، هم جالب می نویسد، هم در کار درآوردن کتاب است هم به تازگی استودیو لباس و طراحی مبلمان زده اما، در همه اینکارها موفق نیست؛ در برخی شان واقعا خوش سلیقه است و در برخی هم انگار فقط به قصد تجربه کردن وارد شده است. درست مثل نمایشش، همه چیز را باهم دارد اما الزاما یک اثر عالی و دیدنی نیست. طراحی صحنه خوب که بخش زیادی از آن به ظرفیت های تالار وحدت برمیگردد، طراحی نور و دکور متفاوت و پرزرق وبرق، استفاده از بازیگران سرشناس، متن نسبتا قابل قبول و موسیقی خوب. اما انگار این مجموعه قابل قبول نتوانسته یک اثر منسجم و دیدنی از کار دربیاید و نتیجه اینکه مخاطب در بخش هایی، حس تماشای یک کار شلخته و ملغمه ای از هرچیزی را دارد. به بیان دیگر تک تک اجزای نمایش، خوب و قابل قبول بود اما انگار در کنار یکدیگر، به اصطلاح کار درنیامده بود.
اما در مورد متن کار، به عنوان کسی که ۲ اثر قبلی را هم دیده است باید بگویم که مهدی یزدانی خرم که نویسنده ۲ …












