
به گزارش خبرگزاری مهر، اکثریت خاکستری و اقلیتِ متعالی امروز، در میانِ انبوهِ پروندههایِ مشاوره، ناگهان به یادِ خانوادهای افتادم که یک سال پیش، در چنین شبی، به اتاق مشاوره آمدند. زن، با چشمانی که از اشکِ مانده در گلو، سنگین شده بود، از همسرش میگفت که هر بار صحبت از «تغییر» و «تحول» به میان میآید، به او میگوید: «همهی آدمها اینگونهاند، تو چرا باید متفاوت باشی؟» و مرد، با لحنی که از خستگیِ نبرد با خودش حکایت داشت، میگفت: «من از زندگیام راضیام.
چرا باید تغییر کنم؟ تو هم مثلِ بقیه باش، تا راحت باشی»
این زوج، روزی در میانِ «اکثریت خاکستری» غرق شده بودند؛ اکثریتی که به جایِ «شدن»، «ماندن» را ترجیح میدهد و هر تلاشی برایِ حرکت به سمتِ تعالی را با برچسبِ «بیلزومی» یا «سختگیریِ بیجا» طرد میکند.
مطالعه احوالِ فردی و اجتماعیِ انسان نشان میدهد که اکثریت، تمایلیِ ذاتی به تحول و تغییر ندارند. گویی انسان، علیرغم اینکه تحول، پیشرفت و تعالی را به دنبال دارد، اما از آن گریزان است.
هرچند حرکت، تغییر و تحول، لازمه رشد و توسعه فردی و اجتماعی است، اما میل و رغبتِ عمومی به آن کم است. تحول، در قاموسِ انسان، به معنایِ صعود، تعالی و کمال است؛ صعودی که لازمه زندگی در مسیرِ توسعه، رشد و سعادت است. اما با وجود اینکه توسعه و رشد، مقدماتِ ترقی و تعالی را فراهم میکنند، اکثریت، تمایلِ چندانی به این حرکت از خود نشان نمیدهند.
در روانشناسی خانواده، به این پدیده، «بیتحرکیِ آموختهشده» (Learned Inertia) میگویند. انسانها، به دلیلِ «عادتزدگی» و «ترس از ناشناختهها»، در وضعیتِ موجودِ خود، باقی میمانند، حتی اگر این وضعیت، برایشان، رنجآور باشد.
خودسازی، تزکیه و تهذیب برایِ داشتنِ زندگیِ مطلوب، مستلزمِ حرکتِ تحولی در انسان است، اما بسیاری، انگیزه لازم را برای این تحول ندارند و علاقه و اشتیاق آنان، فراتر از «خواستن» و «آرزو» نمیرود. به عبارت دیگر، انسان، با وجودِ علاقه و تمایل به «پرواز معنوی» و «تحول روحانی»، گاه «زندگی زمینی» و «آرامش ظاهری» را ترجیح میدهد.
این، همان دام «اکثریت خاکستری» است که در آن، «عادی بودن»، جایِ «عالی بودن» را میگیرد و هر تلاشی برایِ «برجستهشدن» و «متفاوتبودن»، …






