
یادداشت مهمان، صادق عابدینی؛ در علوم سیاسی و دیپلماسی، پرستیژ یا اعتبار بینالمللی، نه یک امتیاز تشریفاتی، بلکه ابزاری عملی برای بقا و پیشبرد منافع ملی محسوب میشود. از مهمترین دلایل اصلی این لزوم میتوان به موضوع افزایش قدرت چانهزنی اشاره کرد. در نظام بینالملل که فاقد دولت مرکزی قهری است، اعتبار یک کشور تعیینکننده وزن حرفهای آن در مذاکرات است. رهبران و روسای با اعتبار بینالمللی بالا، حرفهایش را قابل اعتنا میکند و میتواند بدون توسل به زور، امتیاز بگیرد. در مقابل، بیاعتباری باعث میشود حتی پیشنهادهای منطقی وی نیز نادیده گرفته شوند.
از دیگر سو، اعتبار بینالمللی، سازنده قراردادهای نانوشته اعتماد است. سرمایهگذاران خارجی و شرکتهای چندملیتی، تمایل دارند با کشورهایی همکاری کنند که رئیسجمهور یا نخستوزیر آنها تضمینکننده ثبات قوانین و وفای به عهد باشد. تخریب اعتبار بینالمللی، مستقیماً به معنای خروج سرمایه و فرار مغزهاست.
همچنین در نظریات واقعگرا، پرستیژ یا اعتبار بینالمللی بخشی از قدرت نرم و اراده ملی را تشکیل میدهند که منتج به بازدارندگی در امنیت ملی میشود. اگر دشمنان یا رقبا، رهبر یک کشور را ضعیف یا فاقد پشتوانه مردمی بدانند، احتمال دستدرازی به منافع آن کشور افزایش مییابد. حفظ پرستیژ، هزینه تجاوز را برای طرف مقابل بالا میبرد.
جنبه دیگر لزوم حفظ اعتبار بینالمللی، مشروعیت داخلی و انسجام ملی است. شهروندان در بحرانها، به رهبری امید میبندند که در صحنه جهانی «سربلند» باشد. این حس، هزینههای اجتماعی و اقتصادی را برای دولت قابل تحملتر میکند.
اما نکته مهم این است که پرستیژ مدرن دیگر صرفاً با شکوهنمایی یا لفاظیهای تند ساخته نمیشود؛ بلکه مبتنی بر کارآمدی عملی، شفافیت در اقدامات و قابلیت پیشبینی رفتار است. طی دوره دوم ریاست جمهوری رییس دولت ایالات متحده آمریکا دقیقاً شاهد همین شکوهنمایی یا لفاظیهای تند پر تکرار هستیم. رفتاری که شاید به لحاظ روانی در وی احساس شکوهمندی ایجاد کند اما در فضای بینالمللی و داخلی پیامی معکوس رو در اذهان متبادر میکند.
در عصر ارتباطات، هرگونه شکاف بین گفتار و رفتار، سریعاً پرستیژ را از بین میبرد و بازسازی آن بسیار دشوار است. از یکسو ادعای پرتکرار پیروزی در جنگ با ایران و از سوی …











