
یادداشت مهمان، فاطمه حسنزاده، نویسنده: بارها در مراسم وداع با پیکر شهید شرکت کردم. اما این دفعه نزدیکتر و ملموستر با احساسی عمیقتر. تابوت پوشیده با پرچم سه رنگ ایران را که آوردند، همه فاصله گرفتیم. مسیر برای عبور خانواده شهید باز شد. شش دانگ حواسم به دوستم زهرا بود. دست در دست فرزند به استقبال پیکر همسرش رفتند. دیدار با چهرهای متفاوت، توان ایستادن از قدمهایش را برد. زیر بغلش را گرفتند. نزدیکتر شد. چیزی زیر لب زمزمه کرد. حتما قربان صدقهاش رفت. ما زنها عادت داریم در شلوغی جمع، واژههای عاشقانهمان را آهسته بگوییم. دست روی محاسن مردش کشید. آرام و صبور، گرم دلگویه بود. هر جا بیقرار شد ذکر «حسین جان» گرفت. میان کلمات بریدهبریدهاش نام وطن به گوشم رسید. از فداکاریهایش برای ایران تشکر کرد. وقت تمام شد و باقی حرفها ماند برای خلوتهای همیشگی میانشان. پیکر را به آغوش خدا سپرد. بوسه آخر ختم بر «الله» روی پرچم شد و نوازشِ سه رنگ سبز، سفید و سرخ و «الله اکبر»های عمودنوشت.
کمی دورتر ایستادم. میان تجربهها و باورهایم پنجه در پنجه بودم. مدتهاست افکارم به هم پیچیده. فکر اینکه عاقبت، روی تابوت من با پرچم پوشیده شود یا پارچهای مشکی، رهایم نمیکند. از مرگ بدون شهادت هراس دارم. میان دلآشوبهایم، چند قدم آنطرفتر، سنگ قبرهای بیپرچم، نظرم را جلب کردند؛ یک شهر با دو آسمان متفاوت. یکی رنگ سیاه به خاکش ریختهاند و آن یکی با سه رنگ مزین شده. گویی خلوتکدهای غمزده در کنار محفلی رنگباران برپا باشد. این تفاوتها از دل مفاهیمی است که میان تاروپود پرچم ایران درهم تنیدهاند. مفاهیمی که پایان عمر را به شکوه و عزت شهادت گره زد و جانها را بیتاب چنین پایانی کرد. سرگذشت شکلگیری نقوش روی پرچم نیز گواه تقدس خونهای ریخته به پای ارزشهایی است که تا روز موعود ادامه دارند.
گردوغبارِ خانه تکانی از آدمهای ناچسب میهن که فرو نشست، نوبت به غبارروبی از نام و نشان آنها رسید. همانگونه که پیام انقلاب اسلامی ایران به گوش همگان رسیده بود، باید نمادی از اصول و آرمان آن نیز در پرچم، که نماینگر مبانی حاکمیتی کشورهاست، تعریف شود. امام امت حضرت آیتالله خمینی (ره) به تاریخ 10 اسفند 57 در مدرسه فیضیه قم و در جواب افرادی که خواهان ماندگاری نمادهای سلطنتی در کشور بودند، چنین فرمود: …












