
فرهنگی
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در فرازی از تاریخ معاصر ایستادهایم که مفهوم جنگ و ارکان متشکله بازدارندگی دچار شکنندگی مفهومشناختی و دگرگونی بنیادین در هستیشناسی خود شده است. اگر روزگاری ساختار بازدارندگی در مرزهای جغرافیایی، قدرت آتش، کلاهکهای موشکی و موازنه وحشت در ساحات سخت سختافزاری تعبیر و صورتبندی میشد، امروز میدان منازعه از جغرافیای زیستی به جغرافیای ذهن و نظام ادراکی نسل جدید انتقال یافته است. عصر حاضر، عصر صورتبندی تروریسم رسانهای و بازتولید صورتهای نوینی از هجوم شناختی است؛ هجومی که هدف غایی آن، نه انهدام زیرساختهای فیزیکی، بلکه معنازدایی، هویتزدایی و در نهایت استحاله سوژهگی انسان در مناسبات جهانی است.
در چنین جهان بیقاعدهای که قواعد کلاسیک بینالملل و نظام حقوقی مدرن توانایی صیانت از مرزهای معنایی ملل را از دست دادهاند، تکاپو برای صورتبندی یک دکترین بازدارندگی نوین ضرورتی اجتنابناپذیر مینماید. اما پرسش بنیادی و اندیشهای این است که منشأ تکوین این بازدارندگی ذهن و شناختی کجاست و الهیات اسلامی چه خوانش و خوانشی از سوژهگی زن در ساخت این دژ تسخیرناپذیر ادراکی ارائه میدهد؟ برای پاسخ به این پرسش باید ابتدا از سطح تحلیلی فنسالارانه و فنی رسانهای عبور کرد و به عمق الهیاتی و فلسفی مسئله نقب زد. تروریسم رسانهای در ماهیت ساختاری خود، پیش از آنکه یک تاکتیک تبلیغاتی باشد، نوعی امپریالیسم معنایی و نهیلیسم ساختاریافته است که با هجوم به نظام ارزشها، سعی در گسست نسلی و فلج کردن اراده ملی دارد. این الگوی مواجهه، نسل جدید را در نوعی حیرت شناختی و بیوزنی معرفتی رها میکند تا توانایی بازشناسی خادمان از خائنان و حماسهها از هراسها را از دست بدهد. در این نقطه است که بازدارندگی سخت، کارایی مستقیم خود را از دست میدهد، چراکه موشکها و ابزارهای دفاعی قادر به حراست از مرزهای ذهنی و قلبی یک جامعه نیستند، و در اینجاست که الهیات تربیت بهعنوان شالوده بازدارندگی شناختی رخ مینماید.
الهیات تربیت در سنت اسلامی، زن را نه صرفاً بهعنوان یک کنشگر منفعل یا یک واسطه زیستشناختی در تکثیر نسل، بلکه بهعنوانمبدأ صورتبخشی به ساختار معرفتی انسان و خالق زیستبوم معنایی جامعه بازتعریف میکند. نقش الهیاتی …







