
اجتماعی
به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری تسنیم، چند دقیقه از بامداد نخستین روز بهار گذشته بود؛ اما پیش از آنکه عطر نوروز در شهر بپیچد، غرش جنگندههای دشمن در آسمان شنیده شد. درست در همان ساعت، در بلوک زایمان یک بیمارستان زنان و زایمان در جنوب تهران، صدای گریه نوزادی برخاست؛ صدایی که در میان همهمه جنگ، از هر انفجاری رساتر، خبر از پیروزی زندگی میداد.
اتاق زایمان برای چند لحظه غرق لبخند شد؛ مادری اشک شوق ریخت، ماما نفسی از سر آسودگی کشید و پزشکی که ساعتها بر بالین او ایستاده بود، نوزاد را آرام در آغوش مادر گذاشت. همان لحظه، موج انفجاری در چند کیلومتر آنسوتر، شیشههای ساختمانها را به لرزه درآورد. کسی اما از جای خود تکان نخورد. انگار همه میدانستند که در آن اتاق، مأموریتی بزرگتر از ترس در جریان است؛ پاسداری از لحظهای که نامش «تولد» است.
روزهایی که دشمن، شهرهای ایران را آماج حملات خود قرار داد، آتش جنگ تنها بر ساختمانها ننشست؛ کودکان، نوزادان، زنان باردار و بیماران نیز از گزند آن در امان نماندند. حتی بیمارستانها، که در همه فرهنگها و قوانین، حریم امن جان انسانها به شمار میروند، از آسیب این تجاوز مصون نماندند؛ برخی آسیب دیدند، برخی ناچار به تخلیه بخشی از خدمات خود شدند و برخی دیگر، زیر سایه تهدید، بیوقفه به کار ادامه دادند اما جنگ، هر قدر هم سهمگین باشد، یک حقیقت را هرگز نتوانسته از جهان بگیرد؛ زندگی، همیشه راهی برای ادامه دادن پیدا میکند.
در همان روزهایی که اخبار از آمار شهدا، مجروحان و ویرانیها میگفت، در اتاقهای زایمان، روایت دیگری در حال نوشته شدن بود؛ روایتی که نه با صدای انفجار، بلکه با نخستین گریه یک نوزاد آغاز میشد. هر تولد، انگار جملهای تازه بود در پاسخ به تمام آنچه جنگ میخواست بر این سرزمین تحمیل کند؛ گواهی زنده بر اینکه حیات، سرسختتر از مرگ است و امید، از دل تاریکترین روزها نیز جوانه میزند.
در آن روزها، قهرمانان این روایت، روپوش سفید بر تن داشتند. پزشکان، ماماها، پرستاران و کارکنان درمان، با وجود همه دشواریها، بیمارستان را ترک نکردند. آنان خوب میدانستند مادری که با هزار امید، فرزندش را تا آستانه تولد رسانده است، نباید اضطراب را در چهره درمانگرش ببیند. پس ترسهایشان …







