
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، محمود جم (مدبرالملک) در سال ۱۳۰۵ هجری قمری [۱۲۶۷-۱۲۶۶ خورشیدی] در تبریز متولد شد. تحصیلات خود را در مدارس رشدیه، کمال، لقمانیه و مدارس قدیمه تبریز و تهران به پایان رسانده و در سال ۱۹۰۵ [۱۲۸۴-۱۲۸۳ خورشیدی] میلادی وارد خدمت دولتی گردید.
قبل از کودتای ۱۲۹۹ در کابینه مشیرالدوله خزانهدار کل کشور بود، و در کابینه کودتا سمت وزیر امور خارجه را داشت مدتی نخستوزیر بود چندی هم معاونت لشکری و کشوری «سردار سپه» [رضاخان] را برعهده گرفت، سپس به وزارت دارایی دربار، فواید عامه، کشور و جنگ منصوب شد جم بین سالهای ۱۳۱۴ تا ۱۳۱۸ نخستوزیر رضاشاه بود. در کرمان و خراسان و آذربایجان نیز مدتی استاندار بود. همچنین مدتی به عنوان سفیر در رم و قاهره خدمت کرد. در شهریور ۱۳۳۸ که به خواهش خبرنگار مجله اطلاعات جوانان بنا شد بخش کوچکی از خاطراتش را در اختیار این مجله قرار دهد، دو دوره بود که نمایندگی مردم کرمان را مجلس سنا به عهده داشت. اینک این بخش از خاطرات جم که در شماره ۳۷ اطلاعات جوانان به تاریخ ۴ شهریور ۱۳۳۸ منتشر شد در پی میخوانیم:
اطلاعات جوانان، شماره ۳۷، ۴ شهریور ۱۳۳۸، ص ۱۷ در خردسالی یتیم هم شدم
از حوادث و خاطرات ایام گذشته غیر از رفتار دایه خانمها و ملاباجیها که به ما الفبا و عمهجزء یاد میدادند چیز جالب دیگری در خاطر ما نمیتواند مانده باشد. آن موقع نه سینمایی بود و نه وسیله تفریح دیگری برای اطفال وجود داشت. من هم مثل سایر اطفال همین وضعیت را داشتم. با این تفاوت که در خردسالی یتیم هم شدم. خوب یادم است که من فقط پنج یا شش سال داشتم و برادرم احمد هفدهساله بود. یک روز عصر پدرم از دیوانخانه به منزل آمد و جلوی روی ما در حیاط خانه، با اینکه زمستان بود و هوا رو به سردی میرفت نشست و یکی از حکیمباشیهای تبریز رگ او را برای گرفتن خون برید. یادم است که شب مرا به اتاق دوردستی فرستادند و صبح از صدای شیون و گریه اهل منزل از خواب بیدار شدم. سراغ پدرم را گرفتم و به من جواب دادند که بابا به مسافرت رفته است. به یک جای بسیار خوبی که اسمش بهشت است. با این حال من بزرگتر از آن بودم که با این حرفها قانع بشوم. بهخوبی میدانستم که چه اتفاقی رخ داده است. پدرم را در قبرستان «لَله بک» تبریز به خاک سپردند. در آن موقع دارایی و …









