
گروه اندیشه: دکتر محمدجواد غلامرضاکاشی، استاد دانشگاه علامه طباطبایی، در گفت و گوی زندگی نامه ای با وی که در شماره ۲۵ سیاستنامه منتشر شده، به دوره کودکی، اخذ الگوی شریعتی، نقد آن، و سپس بازگشت به آن، سپس تمسک جستن به الگوی فکری حسین بشیریه پرداخته و به عنوان دریافتی مهم از آموزش استادش بشیریه، بر ضرورت حفظ فاصله از گفتمانهای غالب تاکید میکند و نشان میدهد چگونه اتخاذ موقعیت مخالفت در آموزش، ابزاری است برای آشکار ساختن کاستیها و فرصتهای ازدسترفته در هر دیدگاه. خلاصه این گفت و گو را می خوانید:
****
یکی، دو سال قبل از انقلاب، دستکم در محفلی که من در آن حضور داشتم، فضا، فضای درس، مشق، مدرسه و دانشگاه نبود. یک سال قبل از انقلاب می خواستم دبیرستان را رها کنم. گرایش شدیدی داشتم که به حوزه بروم. اما مرحوم عین صاد به من گفت که خیلی خوب است که می خواهی به حوزه بیایی اما دیپلم ات را بگیر و بعد بیا. گرفتن دیپلم واقعا باعث تغییر دنیای من شد و خیال حوزه رفتن از سرم پرید. وقتی که انقلاب شد و من دیپلم گرفتم، تمایلی برای رفتن به دانشگاه نداشتم و هیچ فعالیتی برای ورود به دانشگاه نداشتم.
احساس می کردم فعالیت انقلابی با ورود به دانشگاه و تحصیل آکادمیک تناسبی ندارد. برادرم به زور برای من دفترچه گرفت و ثبت نام کرد. من بدون حتی یک روز کسب آمادگی در کنکور شرکت کردم و در رشته «آمار و کامپیوتر» در انستیتوی تکنولوژی تهران، که بعدها به مجتمع شهید شمسیپور تغییر نام داد، قبول شدم. این رشته دومقطعی بود و بعد از پایان دوره کاردانی، با یک امتحان دیگر، دانشجو وارد دوره لیسانس می شد. اما علایق ایدئولوژیک سیاسی من سبب شد پس از پایان دوران انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۶۲، دوباره در کنکور شرکت کنم و در رشته علوم سیاسی در دانشگاه تهران به تحصیلاتم ادامه دهم.
من هیچگاه شریعتی را ندیدم و هیچوقت هم حسینیه ارشاد نرفتم. در دوران نوجوانی هم با آن که اهل خواندن بودم اما بیشتر داستان و رمان می خواندم؛ از کیهان بچه ها تا کتاب های داستان مانند آثار صمد بهرنگی. آشنایی ام با شریعتی وقتی شروع شد که دیگر او فعال نبود. جزوه های کوچکی از شریعتی منتشر می شد که من آن ها را می خواندم؛ شاید تعبیر بهتر این باشد که می خوردم. نوارهای …








