
هنگامه ناهید نامی است که مخاطبان جدی ادبیات و سینمای ایران، بیش از هر جا، آن را با پیگیری و تنوعِ کارنامهاش میشناسند. او در کنار شعر و داستان، سالهاست در حوزهی ترجمه و نقد فیلم نیز فعال است؛ از ترجمهی آثاری در حاشیهی سینمای وودی آلن گرفته تا دو دفتر هایکو که یکی از آنها را نشر شورآفرین منتشر کرده است. این پیشینهی چندرسانهای در سطرهای همین نمایشنامه هم پیداست، نگاه ناهید به صحنه، نگاهی سینمایی و تصویری است، و زبانش رگهای از ایجاز شاعرانهی هایکو را با خود حمل میکند.
«رنجنومهی دختیران»، به گفتهی خود نویسنده در یادداشت آغازین اثر، از مواجههی او با سرگذشت تراژیک خدیجه مصدق، کوچکترین فرزند دکتر محمد مصدق، شکل گرفته است. ناهید تصریح میکند که دغدغهی اصلیاش بازگویی تاریخ سیاسی مصدق نیست، بلکه جستوجوی «سهم همیشه نادیدهی زنان و دخترکان» در دل این تاریخ است. همین یک جمله، مهمترین کلید خوانش نمایشنامه به دست میدهد، «رنجنومهی دختیران» بیش از آنکه نمایشی دربارهی مصدق باشد، نمایشی دربارهی پیامدهای «مردانه نوشتهشدنِ تاریخ» است.
تاریخ از پشت درِ اندرونی
هوشمندانهترین تصمیم ناهید در این متن، جابهجا کردن دوربین روایت است، از میدان سیاست به فضای خانه، باغ، اتاق پدر، آسایشگاه و خاطره. مصدق در تاریخ سیاسی ایران معمولاً در مقام نخستوزیر، رهبر نهضت ملی یا زندانی سیاسی دیده میشود؛ اما در این نمایشنامه، پیش از آنکه «مصدقِ تاریخ» باشد، «پاپا»ی یک دختر است.
دختر نوجوانی که در اتاق پدر قدم میگذارد و به میز و قلمدان او خیره میشود، از خود میپرسد پدرش با آن جوهر چه مینویسد، قانون یا نظم؟ حق یا رو کردن یک ناحق؟ تاریخ سیاسی در اینجا از دریچهی نگاه یک دختر تجربه میشود؛ دختری که سیاست را نه از موضع سیاستمدار، بلکه از موضع کسی میفهمد که زندگی خصوصیِ خانوادهاش به میدان سیاست کشیده شده است. ناهید به این ترتیب نشان میدهد که سیاست فقط در مجلس، خیابان، زندان و کابینه اتفاق نمیافتد؛ سیاست به اتاق خواب، سفره، رابطهی پدر و دختر، حافظهی کودکی و حتی بدنِ یک زن هم راه پیدا میکند. از همینجاست که میتوان «رنجنومهی دختیران» را نوعی تاریخنگاریِ از پایین دانست؛ اما تاریخنگاریای که بهجای اسناد و تاریخها، …













