
گروه اندیشه: دکتر هومن قاپچی، فوق دکترای مدیریت رسانه و علوم شناختی دانشگاه تهران در مقاله ای که در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داده، موضوع تورم و تاثیر آن را در شناخت افکارعمومی و مردم مورد توجه قرار داده است. از نظر قاپچی تورمِ مزمن و شوکهایِ اقتصادیِ پیدرپی، فراتر از یک بحران مالی و کاهش قدرتِ خرید، رابطه انسان با آینده را ملتهب کرده و وارد قلمرو علوم شناختی میشود. بر این اساس قاپچی معتقد است درگیر شدن مداوم ذهن با «مدیریت کمیابی» و پیشبینیناپذیریِ قیمتها، ظرفیت تمرکز، یادگیری و تصمیمگیری بلندمدت را مستهلک ساخته و مانند یک «مالیات شناختی»عمل میکند. این وضعیت مخرب بیش از همه «طبقه متوسط» را هدف قرار داده است؛ جایی که مواجهه با «محرومیت نسبی» و ناکامی در دستیابی به اهدافِ مرسوم، حس بیافقی و ریزش انتظارات را در میان میلیونها نفر رقم میزند. پیامد زیستن در چنین فضای بیثباتی، کوتاهتر شدن افق زمانی تصمیمگیریها، زوال اعتماد به برنامهریزی و استقرار «تابآوریِ همراه با فرسودگی» است. در نهایت، خطر اصلی نوسانات اقتصادی نه صرفاً کوچک شدن سفرهها، بلکه زوال قدرتِ «تصور و ساختنِ آینده» و انتقال جامعه از پویایی به انفعال زیستی و مدیریت محض بقاست. این مطلب را در ادامه می خوانید:
**** هومن قاپچی
این روزها وقتی از افزایش قیمت دلار و طلا و سکه حرف میزنیم، معمولاً درباره یک مسئله اقتصادی صحبت میکنیم: نرخ ارز بالا رفته، قدرت خرید کاهش یافته، قیمت کالاها افزایش پیدا کرده و هزینه زندگی بیشتر شده است. اما شاید یک سؤال مهمتر را کمتر پرسیدهایم: اگر یک جامعه برای مدت طولانی با شوکهای اقتصادی پیدرپی مواجه شود، این وضعیت با ذهن مردم چه میکند؟
در تابلوی ونگوگ، آدمها غذای کمی دارند، اما جهانشان قابل فهم است. آنها میدانند چه میکارند، چه به دست میآورند و چه چیزی سر سفره میگذارند. اما در تورم مزمن، حتی اگر امروز غذای کافی روی میز باشد، فرد نمیداند قدرت خرید فردا چه خواهد بود
در تابلوی «سیبزمینیخوران» ونگوگ، پنج نفر دور یک میز نشستهاند. غذایشان ساده است؛ چند سیبزمینی و چیزی برای نوشیدن. نور اتاق کم است و چهرهها خستهاند. اما یک چیز در این تصویر ثابت است: آنها میدانند برای چه دور میز نشستهاند. …












