
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، گاهی آدم، اهل نماز است، دعا میخواند، قرآن میخواند و حتی برای دیگران از خدا سخن میگوید؛ اما خودش درونش پر از اضطراب، دلخوری و ترس است. پس چرا دینداری همیشه به آرامش منتهی نمیشود؟ شاید مشکل در «کمبود عبادت» نباشد؛ در این باشد که دین هنوز از زبان به قلب و از ظاهر به سبک زندگی نرسیده است.
بنابر روایت ابنا، پژوهشگر دینی حجت الاسلام و المسلمین محمد حسین امین، به این پرسش پرداخته است که چرا برخی انسانها با وجود دینداری و انجام عبادتهای مختلف، همچنان آرامش عمیق قلبی را تجربه نمیکنند.
دینداری همیشه مساوی با آرامش نیست
ممکن است کسی نماز بخواند، روزه بگیرد، در مجالس دینی شرکت کند و حتی اطلاعات دینی فراوانی داشته باشد؛ اما هنوز دلش درگیر مقایسه، ترس از آینده، نگرانی از قضاوت دیگران و حسرت گذشته باشد. اینجا باید میان «دینداری ظاهری» و «ایمانِ آرامکننده» تفاوت گذاشت. ایمان زمانی در جان انسان اثر میگذارد که خدا فقط موضوع عبادت او نباشد، بلکه تکیهگاه او نیز باشد.
قرآن کریم میفرماید:
﴿الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾؛
«آنان که ایمان آوردهاند و دلهایشان با یاد خدا آرام میگیرد؛ آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد.»[۱]
نکته ظریف آیه این است که نمیگوید هرکس فقط نام خدا را بر زبان آورد، دیگر هیچ نگرانیای نخواهد داشت. در تفاسیر قرآن کریم، «ذکر خدا» تنها گفتن چند ذکر زبانی نیست؛ یاد خدا یعنی انسان خدا، وعدههای او، قدرت او و حضور او را در زندگی خود جدی بگیرد. در برخی تفاسیر نیز تصریح شده که ذکر حقیقی میتواند انسان را به توکل، شکر، پرهیز از گناه و عمل درست برساند.[۲]
گاهی ما خدا را میخواهیم، اما کنترل زندگی را رها نمیکنیم
یکی از ریشههای بیقراری این است که انسان از خدا کمک میخواهد، اما همچنان میخواهد خودش نتیجه همه چیز را تعیین کند. میخواهد دعا کند، اما دقیقاً همان اتفاقی بیفتد که خودش طراحی کرده است؛ میخواهد توکل کند، اما هیچ احتمالی برای تغییر نقشههایش نمیپذیرد. چنین انسانی ممکن است بسیار دعا کند، اما هنوز در درون خود با تقدیر الهی درگیر باشد.
در یکی از دعاهایی …












