
علی میرزامحمدی در اعتماد نوشت: یکی از مهمترین وظایف جامعهشناس، رصد تحولات زیرپوستی جامعه و دیدهبانی بحران است تا پیش از آنکه شکافها به گسست و نارضایتیها به انفجار اجتماعی بدل شوند، نشانهها را بازشناسی و گوشزد کند. متاسفانه یکی از نادرستترین مواجههها با این تحلیلها، متهم کردن تحلیلگر به «سیاهنمایی» یا «التهابآفرینی» است؛ رویکردی که نه تنها مانع بیان ارزیابیهای دقیق میشود، بلکه جامعه را از شنیدن هشدارهای لازم محروم و راه را برای غافلگیریهای بزرگتر هموار میکند.
با این مقدمه، باید صراحتا درباره احتمال بروز اعتراضهای اجتماعی در نیمه دوم سال هشداری جدی داد. آرزو میکنم این سطور به عنوان هشداری محقق نشده باقی بماند، اما تمسخر یک پیشبینی محقق نشده، به مراتب مطلوبتر از تماشای رخدادهای تلخی است که میشد با تدبیر پیشگیریشان کرد. اگر بخواهیم مهمترین منشا نارضایتی عمومی را برجسته کنیم، بیتردید «بحران معیشت» در صدر است.
طبق گزارشهای اخیر، هزینههای «سبد معیشت» با درآمد اکثریت جامعه شکافی عمیق یافته است. وقتی درآمد یک خانواده تنها برای ۱۰ روز از ماه کفایت میکند، مساله صرفا کاهش قدرت خرید نیست، بلکه فرسایش کرامت انسانی و سست شدن پیوند فرد با نظم اجتماعی است. در چنین شرایطی، تورم دیگر یک شاخص اقتصادی نیست، بلکه «تجربهای زیسته» است که سفرههای مردم را به میدان اعتراض تبدیل میکند.
با این حال، نارضایتی اجتماعی تنها از جیب خالی زاده نمیشود، بلکه از احساس بیشنیده ماندن و بیاعتنایی نهادی نیز تغذیه میکند. اعتراف صریح استاندار خراسان درباره حوادث دی ماه ۱۴۰۴ مبنی بر اینکه «ما بیتقصیر نیستیم و حاضر نیستیم بپذیریم که اشتباه کردیم»، یک سند مهم جامعهشناختی است. این واقعیت که در اوج بحران، جوانانی در خیابان به جای تخریب، در حال خوشحالی بودند، نشان میدهد که کاش خوشحالی و حق زیست شادمانه این نسل، پیشتر به رسمیت شناخته میشد. جامعهای که برای …









