
بیستوششمین دوره رقابتهای لیگ برتر فوتبال ایران به قدر کافی جا برای غافلگیری دارد؛ از هجده تیمی شدن گرفته تا «ایرانیزه» شدن صددرصدی نیمکتها، همگی میتواند به اندازه، خوراک رسانهای داشته باشد. با این وجود، بالاتر از هر موضوع و عنوانی، رویکرد جسورانه سرمربیان تیمهای بزرگ و مدعی در «جوانگرایی» و «تغییر نسل»، مثال زدنی است. این بحث از آن منظر اهمیت دارد که تا همین یک ماه پیش، کادر فنی تیم ملی با ادعای آنکه فوتبال ایران جوانی که بتواند در تیم ملی بازی کند، در اختیار ندارد، با تیمی مسن و پا به سن گذاشته، راهی آمریکا شد و دومین تیم پیر آن جام خبرساز لقب گرفت.
پرسپولیس علیه امیر
پرسپولیس، زندهترین مثالی است که میتوان برای رد ادعاهای امیر قلعهنویی به عنوان سرمربی تیم ملی در جام جهانی، از آن یاد کرد. مدیریت این تیم با اعمال تغییر در کادر فنی، رویه جوانگرایی در پیش گرفت و در اقدامی درخور توجه، بازیکنان پا به سن گذاشته، هرچند هنوز موثر، را از فهرست خارج کردند. نتیجه شد آنکه تعداد زیادی از بازیکنان آیندهدار و مستعد که بخش زیادی از آنها زیر 23 سالهها را تشکیل میدهند، وارد فهرست این تیم شدند. بر کسی پوشیده نیست که هواداران پرسپولیس تاب نتیجه نگرفتن را ندارند؛ شاید مربیان این تیم مثل همان کاری که قلعهنویی با تیم ملی کرد و از ریسک هراسید، میتوانستند با حاشیه امنیت به جلو رفته و صندلی را حفظ کنند. با این حال، پوستاندازی، آنهم با قراردادهای بلندمدت و با برنامه، با جوانانی که انگیزه زیادی برای درخشیدن دارند، در دستور کار قرار گرفت. نتیجه شد آنکه میانگین سنی پرسپولیس به 26.5 سال رسیده است!
با این فعل و انفعال، سادهتر میتوان به جنگی که سرخپوشان علیه قلعهنویی به راه انداخته پرداخت: این همه جوان در فوتبال ایران با کیفیتی که توانایی بازی در تیم بزرگی مثل پرسپولیس را دارند به یکباره از کجا آمدند که قلعهنویی، توانی برای یافتن آنها با شهامتی برای بازی دادن به آنها نداشت؟
استقلال …










