
قادر باستانی تبریزی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: «در روزهایی که نام عادل فردوسیپور دوباره به موضوع بحث عمومی تبدیل شد، همدلی معنادار مردم نشان داد، مساله فقط یک مجری، یک رسانه یا بستن یک برنامه ورزشی نیست. آنچه حساسیت آفرید، جایگاه گروهی از شهروندان است که نه در صف مخالفان نظام قرار میگیرند و نه حاضرند صرفا تاییدکننده همه تصمیمها باشند. این همان طیف خاکستری جامعه است که دوام و تعادل هر نظام سیاسی، بیش از آنکه به دو سر طیف وابسته باشد، به حفظ و اقناع آن وابسته است. قدرت واقعی حکمرانی، در افزایش شمار مخالفان نیست، در حفظ اعتماد آدمهای خاکستری است.
حفظ سرمایههایی مانند عادل و هر «انسانرسانه» دیگری که اعتبار حرفهای و اعتماد اجتماعیاش فراتر از یک فرد، به یک سرمایه ملی تبدیل شده، دفاع از یک شخص نیست؛ دفاع از سرمایه اجتماعی کشور است، چون افکار عمومی از خلال نحوه رفتار با او، شیوه حکمرانی را ارزیابی میکند و هرگاه بخش مهمی از جامعه احساس کند با یک سرمایه اجتماعی منصفانه رفتار نشده است، این احساس به تصویر کلی نظام حکمرانی تسری مییابد. در واقع یکی از خطاهای رایج در حکمرانی، ناتوانی در تحمل آدمهای خاکستری است. مساله از جایی شروع میشود که قدرت سیاسی، جامعه را فقط به دو گروه همراهان و مخالفان تقسیم میکند. در این میان، نخستین قربانی، شهروندانی هستند که واقعیت را از یک زاویه نمیبینند. نقد میکنند، اما تعلق خود را هم انکار نمیکنند.
آنها سرمایه تعادل، عقلانیت و ثبات جامعه به شمار میروند. جامعهای که همه را به انتخاب میان سفید و سیاه وادار کند، پیش از هر چیز همین سرمایههای میانی را از دست میدهد. باید دانست، تلاش برای حذف این گروه، تقویت وحدت و همبستگی نیست؛ آغاز دوقطبی و فرسایش سرمایه اجتماعی است. برخی ترجیح میدهند جامعه را ساده ببینند؛ هر کس یا همراه است یا مخالف. یا خودی است یا غیرخودی. در چنین نگاهی، جایی برای تردید، نقد، تفاوتنظر و حتی تغییر موضع باقی نمیماند. حال آنکه جامعه واقعی با این دوگانههای ساده پیش نمیرود. انسانها مجموعهای از تعلقات، تجربهها …






