
«دایی وانیا» برای حسن معجونی فقط بازخوانی و اجرای یکی از شناختهشدهترین متنهای چخوف نیست؛ مواجههای دوباره با آدمهایی است که در میانه ملال، ناکامی، عشقهای نافرجام و رؤیاهای ازدسترفته، همچنان به زندگی چنگ میزنند.
به گزارش شرق، معجونی که سالهاست نامش با تئاتر و تجربههای متفاوت اجرائی گره خورده، این بار به سراغ جهانی رفته که شاید بیش از همیشه به زمانه ما نزدیک است. به بهانه اجرای «دایی وانیا»، با حسن معجونی درباره چخوف، نسبت او با جهان امروز، انتخاب این متن، بازیگری، کارگردانی، حضورش در تصویر و نگاهش به جامعهای که به زعم معجونی این روزها نیاز متفاوتتری دارند، همکلام شدهایم.
او درباره این نمایش گفت: در واقع حس نمیشود که مخاطب صرفا باید مصرفکننده باشند. حس میکنم آدمها باید کنار هم جمع شوند. این را حسی میفهمم و این تغییر را میبینم. ریخت مخاطب نشان میدهد شرایط چگونه است و اصلا تغییرات را متوجه میشویم. بعید میدانم نیاز مخاطب مثلا سرگرمی مطلق باشد و حس میکنم همه چیز جدیتر است.
معجونی ادامه داد: این دوره برایم عجیب است؛ به خاطر همه اتفاقات، به خاطر شرایط مردم. من نمیتوانم تصور کنم صراحتی که زمانی داشتیم، الان وجود ندارد. فکر میکنم یک معنایی از دست رفته است. حالا نمیدانم چیست. این برایم مشخص است که زمانی راحتتر متن انتخاب میکردیم؛ انگار متوجه میشدیم که مخاطب چه میخواهد، نبضش چیست، در مورد چه چیزی باید حرف بزنیم. ولی الان به نظر من اصلا هیچ چیزی وجود ندارد. یعنی هر متنی را برمیداری، در بسترش نمینشیند و فکر میکنی چقدر عجیب است. در مورد خودم صحبت میکنم. نمیدانم چه بگویم. فکر میکنم شاید خودم زیر و رو شدم. با اتفاقاتی که گذراندیم اصلا نمیدانم کجا ایستادم. این خیلی برای من نکته مشخصی است. یعنی جزء سختترین چیزهاست. حالا مثلا در دورههای مختلف بررسی کنیم، در دوران آقای خاتمی یک اتفاق دیگری بود و برایم خیلی عجیب بود.
وی افزود: من الان نه از کسی طرفداری میکنم …












