
از ورودی خیابان «شهید یاسمی»، نشانههای جنگ پیداست. در میانه خیابان حفاظهایی فلزی قرار گرفته تا از ریختن دیوار جلوگیری کند. گوشه به گوشه خیابان نیز پر است از آهنهای بریدهشده و دیوارههای بتنی که مسیر خیابان را تنگتر از حالت عادیاش کرده. ترافیک در نزدیکی «بیمارستان سوانح سوختگی شهید مطهری» مثل همیشه زیاد است. در حیاط بیمارستان، مردان و زنان زیادی جمع شدهاند و گوشههای سایهدار، آدمها را پناه دادهاند.
به گزارش شرق، صدای ضجههای بلند زن، دل تمام افرادی که در بیمارستان منتظر نشستهاند را لرزانده است؛ آن روز، روز شلوغ بیمارستان است، هرچند یکی از پزشکان در حال خواندن نسخه، تأکید میکند: «ما هر روز، روز شلوغی داریم». افراد زیادی روبهروی آسانسور جمع شدهاند. یکی از آنها پیرمردی است با کمری خمیده که به دیوار تکیه داده و جوانی که از قرار، صاحبکارش است، تلاش میکند به او دلداری دهد.
«آسانسور» معضل بزرگی برای بیماران و کادر درمان شده است. پس از موشکباران ۱۰ اسفند ستاد فرماندهی فراجا، آسانسور بیماربر «بیمارستان سوانح سوختگی شهید مطهری» از مدار خارج شد. مرد جوان از یکی از پرستاران درخواست برانکارد میکند، اما پرستار با صدایی کلافه میگوید: «الان آسانسور نداریم برای جادادن برانکارد. اگر بتوانید او را تا بالا با همین آسانسور ببرید، زودتر کارتان راه میافتد». ازکارافتادن آسانسور تنها معضل این بیمارستان نیست. جنگ جز ازبینبردن تعداد زیادی از دستگاههای تخصصی این بیمارستان، بخشهای فیزیوتراپی، آزمایشگاه و بیماران ترمیمی این بیمارستان را نیز یا به تعطیلی کشانده یا محدود و کوچک کرده است. نهایتا آسانسور میرسد. مرد جوان لنگان لنگان پیرمرد را وارد آسانسور میکند. آسانسور که راه میافتد، جمعیت جامانده دوباره کلافه و مستأصل منتظر رسیدن دوباره آسانسور میمانند. کودکی گریه میکند. صدای گریه او با ضجههای بلند زن ترکیب میشود و مردم کلافه گیرکرده در صف آسانسور که اکثرا یا جراحی کردهاند یا برای درمان …





