
رویداد۲۴ | علیرضا نجفی- «منتظر بودن، یعنی آمادهبودن، یعنی آماده بودن نه واداده بودن! منتظر یعنی آماده، مجهز و مسئول؛ بنابراین فلسفه انتظار اعتقاد به جبر تاریخ و اطمیناندهنده به انسان (در هر شرایطی) است؛ و اینکه عدالت و حق ـ علیرغم تاریخ ـ در آینده به شکل یک انقلاب ناگهانی و به شکل یک قیام انتقامجویانه خونینی ـ که منتقم هم هست ـ صورت میگیرد و نبردی است که در طول تاریخ از آغاز، دست به دست در دست انبیا و دست به دست در دست امامان شیعه آمده. این جنگ، نسل به نسل و در برابر فرد فرد مطرح است و علیرغم همه شرایط مأیوس کننده، این پرچم در آینده جبرا پیروز است.» برگرفته از کتاب «حسین وارث آدم» نوشته دکتر علی شریعتی
این عبارت بهتنهایی گویای همهچیز است: انتظار، در نگاه شریعتی، فضیلتی مدنی یا حتی معنوی نیست، بلکه بسیجشدن و قدبرافراشتن دائمی برای نبردی است که تاریخ آن را ضمانت کرده. چنین فهمی از انتظار، صلح را نه بهعنوان هدف، بلکه صرفاً بهعنوان وقفهای موقت میان دو جنگ تعریف میکند.
میراث ایدئولوژیک علی شریعتی را نمیتوان صرفاً در قفسه تاریخ اندیشه ایران بایگانی کرد؛ ردپای آن، بهگواهی برخی پژوهشگران و ناظران سیاسی معاصر، همچنان در ذهنیت بخشی از بلوک قدرت جمهوری اسلامی قابل ردیابی است. آنچه این ناظران بر آن انگشت گذاشتهاند این است که خوانش شریعتی از عاشورا، در شکلگیری نوعی ذهنیت در میان بخشی از هستههای امنیتی و نظامی نظام سهیم بوده است؛ ذهنیتی که جنگ را نه رخدادی استثنایی و ناخواسته، بلکه افق طبیعی، و حتی مطلوبِ سیاست میبیند. در این چارچوب، دشمنی وضعیتی موقت و قابل حل از طریق دیپلماسی و مصالحه نیست، بلکه حلقهای از زنجیرهای ازلی-ابدی از خونخواهی است که پایانش تنها با «انفجار» نهایی و نابودی «فرزندان طاغوت» ممکن میشود. برایند چنین نگاهی، ترجیح تداوم منازعه بر مصالحه است؛ چرا که در این دستگاه فکری، صلح کردن و در صلح زیستن خیانت به رسالتی الاهی-تاریخی تلقی میشود.
فهم جبرگرایانه از تاریخ ریشه در قرن هجدهم دارد، در کوران ایمان روشنگری به «قانونمندی» تکامل بشر، و در قرن نوزدهم با فلسفه تاریخ هگلی صورتبندی نظری یافت: تاریخ همچون سیر گامبهگام روح بهسوی خودآگاهی مطلق. مارکس این چارچوب را وارونه کرد و بهجای روح، ماده و مناسبات تولید را موتور محرک …












![[علی دارابی] گرفتار دولت در دولت نشویم!](/news/u/2026-08-23/ettelaat-dxse1.jpg)