
رویداد۲۴| سالهاست که «ایران» و «بحران» در ادبیات سیاسی و اجتماعی ما همقافیه شده و طنز تلخی از مفهوم «شرایط حساس کنونی» ساخته است. وضعیت که سبب میشود انتظار داشته باشیم نهادهای متولی امور عمومی را بیش از هر جای دیگری در جهان، مجهز به پروتکلهای دقیق، یکپارچه و کارآمد برای مدیریت بحران کند. در این میان، نهاد آموزش و پرورش به عنوان متولی پرورش و نگهداری از میلیونها دانشآموز، قاعدتاً باید در خط مقدم این آمادگی ساختاری قرار داشته باشد. اما نگاهی به عملکرد این وزارتخانه عریض و طویل از دوران پاندمی کرونا تا به امروز که سایه تنشهای مختلف بر سر کشور سنگینی میکند، نشان میدهد که در این بخش با چیز غیر از، بیبرنامگی و از همگسیختگی مواجه نیستیم. سیستمی که به جای تدوین یک شیوه نامه جامع و الزامآور، ترجیح داده است با کلمات بازی کند و بار مسئولیت را از شانههای ستاد مرکزی برداشته و بر دوش مدیران مدارس دولتی و البته مالکان پرسود مدارس غیرانتفاعی بگذارد.
برای درک عمق این فاجعه بوروکراتیک و فقدان استراتژی، کافی است به اسنادی نگاه کنیم که اخیراً در سامانه ملی انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات ثبت و منتشر شده است. سندی که نشان میدهد چگونه یک شهروند پیگیر، پرده از توهم برنامهریزی در وزارت آموزش و پرورش برمیدارد و پاسخی که دریافت میکند، نماد تمامعیار پاسخگویی در ساختار اداری امروز ایران است. یک درخواست ساده، یک پاسخ ناامیدکننده
در فروردینماه سال ۱۴۰۵، یکی از شهروندان در درخواستی کاملاً منطقی و برآمده از زیست روزمره خانوادههای ایرانی، سراغ سامانه ملی انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات میرود. او در شرح درخواست خود با اشاره به اینکه بحرانهایی نظیر جنگ، بیماریهای واگیردار و آلودگی هوا همواره شرایط آموزشی مدارس، بهویژه مقطع ابتدایی را با اختلال مواجه میکند، از نهاد متولی یعنی وزارت آموزش و پرورش میخواهد تا «دستورالعمل مربوط به آموزش غیرحضوری در شرایط بحرانی» را منتشر و ارسال کند. این درخواست، خواست و سوال مشترک میلیونها پدری و مادری است که همزمان با پرداخت هزینههای سنگین مدرسه نمیدانند اصلا قرار است فرزندانشان را در ابتدای مهر راهی کنند یا باز هم باید گرفتار آموزش و کلاسهای مجازی باشند.
سازمان پاسخگو، یعنی وزارت آموزش و پرورش، اما به جای ارائه یک پروتکل …












