
رویداد۲۴| نزدیک پایانه مسافربری شرق، کنار ایستگاه تاکسیها، راننده تریلی، پشت اتاق سردخانه ماشینش ایستاده بود و با مرد میانسال بحث میکرد. مرد میانسال صفحه گوشی تلفنش را به راننده نشان میداد و صفحه را با انگشت بالا و پایین میبرد و عصبی و با فریاد میگفت: «این آب رو برسون آمل. اونجا بار رو تحویل میگیرن، بقیه پولت رو میدن. جنوب تشنه است. آب نیست.»
جنوب زیر آتش جنگ بود. راننده تریلی، فریاد را با فریاد جواب میداد، همان لحظه و همان جا تسویه حساب میخواست. رییس خط تاکسیها وارد بحث شد. مرد میانسال گفت با کمک مردم ۴۵ بسته آب آشامیدنی خریدهاند و بار زدهاند برای بندرعباس و چابهار. دوری مسافت تهران تا جنوب، مجبورشان کرده کل مسیر را سه قسمت کنند و سه نوبت خاور بگیرند و تهران تا آمل، اولین تکه از مسیر به مقصد جنوب است. رییس خط گفت: «دمتون گرم که پول جمع کردین برای آب.»
در صفحات اینترنتی فعالیتهای داوطلبانه، با کلیدواژه «اسکان رایگان» دهها پیام میآید از مردمی که درباره خانهای برای اقامت رایگان هموطنان جنگزده جنوب تبلیغ کردهاند. پیامهایی از استانهای شمال و غرب و مرکز و شرق کشور؛ تهران، مازندران، همدان، اصفهان و… تاریخ پیامها، دو هفته و سه هفته قبل است؛ همان روزهایی که تن جنوب، خونین شد از گلولهباران جنگ. بعضی پیامها، تصویری از فضای اسکان هم دارد.
تمام پیامها، شماره تلفن دارد و کنار تمام پیامها، دهها قلب سرخ هست به نشانه سپاس و تشکر. نویسندگان پیامها، آدمهای معمولیاند؛ معلم، کشاورز، پزشک، کاسب… همانهایی که هیچ وقت هیچ جایی در معادلات درشت سیاسی و اقتصادی ندارند، اما به وقت گرفتاریها، همیشه حاضرند برای همدلیهای از ته دل…
پیام اول - بابل؛ استان مازندران: «برای هموطنان جنوب ایران اسکان رایگان - اقامتگاه با تمامی امکانات در فضای باغی جنگلی برای هموطنان جنوب ایران عزیز رایگان هست.»
نویسنده این پیام، مردی ساکن بابل بود؛ یک مغازهدار که علاوه بر خانهای در داخل شهر، یک کلبه جنگلی ۱۰۰ متری داشت و میگفت که این کلبه، به اندازه ۸ نفر جا دارد. ایام جنگ ۴۰ روزه، فردای آن شبی که مخازن نفت تهران موشک باران شد و دود شعلهها، آسمان شهر را سیاه کرد، خانوادهای از تهران آمدند و یک هفته در همین کلبه ماندند به …






