
به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، «مرآت الوقایع مظفری»، نوشته عبدالحسین خان ملک المورخین و تصحیح عبدالحسین نوایی جُنگی فارسی از یادداشتها درباره رویدادهای ایران و مردمان این سرزمین از ذیالقعده ۱۳۱۴ تا ۱۳۲۴ قمری برابر با ۱۲۸۵ خورشیدی، یعنی روزگار فرمانروایی مظفرالدین شاه است.
این اثر مجموعهای از یادداشتهای عبدالحسین خان ملکالمورخین معروف به لسانالسلطنه است که درباره حوادث ایران و شرح رنجهای مردم این سرزمین در دوران سلطنت مظفرالدین شاه نگاشته شده است. ملکالمورخین از آزادیخواهان و میهندوستانی بود که از اواخر دوره مظفری به انتشار روزنامه و مقالات انتقادی روی آورد و روزنامههایی چون: آیینه عیبنما»، «وطن»، «شاهنشاهی»، «آزادی» و «صفحه روزگار» را منتشر کرد.
ملکالمورخین، با تکیه بر آنچه امروز پژوهش میدانی نامیده میشود، بر پایه دیدهها و شنیدههایش رویدادهای آن روزگار را مینوشت. موضوع این نوشتهها را در دو بخش میتوان تحلیل کرد، نخست رویدادهای جهانی که کمابیش از روزنامههای گوناگون و مجلههای عربی گرفته شدهاند، دوم رویدادهای ایران که دیدهها و شنیدههای خود نویسنده هستند، زیرا او به خاطر شغل درباریاش، میتوانست به بسیاری از رویدادها آگاهی یابد.
کتاب در دو جلد و مجموعا ۱۴۱۶ صفحه تنظیم شده است. از صفحه ۱۱۰۷ در جلد دوم نمایه کتاب است که به پژوهشگران کمک میکند درباره این دوره اطلاعات جالب توجهی به دست آورند. این کتاب به همت موسسه پژوهشی میراث مکتوب با همکاری پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به چاپ رسیده است.
بخش مهم این کتاب، نطق مظفرالدینشاه درباره تشکیل و تنظیم مجلس شورای ملی است، که در ادامه میخوانید:
تاریخ دنیا و تجربه ایام گذشته نشان میدهد که هیچ کاری صورت انجام نمییابد مگر به اتحاد و اتفاق نوع بشر با همدیگر و این اتحاد و اتفاق نه فقط برای کارهای مهم و امور معظم لازم و واجب است بلکه اگر درست تدقیق و تحقیق شود هویدا است که کارهای عادی روزانه هم محتاج به اتحاد و اتفاق است تا آنکه بطور دلخواه صورت خارجی یابد مثلا همین عمارتی که مشاهده مینمایید اولا به دستیاری صد نفر از معمار و بنّا و کارگر و غیره به این شکل و هیئت درآمده است و بدیهی است نظم و ترتیبی در میان این صد نفر بوده که هرکدام به موافقت همدیگر تکلیف خود را اجرا نمودهاند و در ازای آن تکلیف حقی داشته تا آنکه کار آنها پیشرفت نموده است این عمارت که اوّل طرح و نقشه بوده است ولی حالا به اینطور صورت خارجی یافته و رفع احتیاجات معینی را مینماید.
در صورتی که بنای عمارتی اولا اتحاد و اتفاق صد نفر را لازم داشته باشد آن هم با ترتیبات مخصوص معین، بدیهی است که تشکیل یک دولت و ترتیب و تنظیم امور یک ملت و مملکت به طریق اولی محتاج به اتحاد و اتفاق است منتها در آنجا به اتفاق صد و هزار نفر ساخته و پرداخته نمیشود بلکه به اتفاق تمام افراد و اعضای دولت و ملت لازم است تا امور دولتی و مملکتی بطور شایسته اداره شود و هرکدام از اعضا که به منزله سر و دست و پا و تناند به وظایف خود عمل نمایند تا هیکلی بطور صحیح تشکیل شود. طبقات مختلفه و ایالات متنوعه در حوزه دولت حکم اعضا و جوارح بدن را دارند چنانکه به واسطه دردمندی عضوی تمام اعضای بدن بیقرار میشوند، هیات دولت هم از پریشانی و عدم رفاهیت تبعه خود آزرده و متألم میگردد.
غم رعیت غم دولت است و شادی آنها شادی دولت. پس باید در آسودگی و رفاهیت مردم کوشید و مثل فرزندان خویش آنها را جمع کرد و لوازم زندگانی و اسباب تنآسانی ایشان را فراهم آورد، تا همه دولت را مربی خود دانند و پادشاه را پدر مهربان خویش خوانند.
غم رعیت، غم دولت است و شادی آنها، شادی دولت
خردمند و دانا کسی است که همواره به اقتضای زمان رفتار کند. فی المثل در عهد کیخسرو آیین جهانداری و وضع اداره امور دولت و حفظ ثغور مملکت به طوری بوده که آن عهد و زمان اقتضا مینمود، ولی آن اصول و قواعد ملکداری به کار امروزه ما نمیخورد. چه هر عصری اقتضایی دارد و در هر دوری طرز و طوری متداول است چنانکه نمیتوان مثلا امروز لباسهای قدیم و کلاههای یک ذرعی را دیگرباره میان طبقات نوکر از وزرا و اهل قلم و لشکر متداول نمود کذلک اصول فن اداره و قواعد سیاست و مملکتداری هم باید امروز ورای ایام گذشته باشد.
این است که من مصمم شدم مجلس شورای ملی را تشکیل و تنظیم نمایم تا بدینوسیله بنیان اتحاد و اتفاق دولت و ملت به طوری که دلخواه من است مستحکم شود و امیدوارم ان شاء اللّه تعالی به این آرزو نایل شوم و طوری اساس اتحاد مابین دولت و ملت استوار شود که در سختی و نرمی کار و سردی و گرمی روزگار، واقعا هردو شریک و سهیم باشند و سعادت و خوشبختی دیگری را سعادت و نیکبختی خود دانند.
این است که من مصمم شدم مجلس شورای ملی را تشکیل و تنظیم نمایم تا بدینوسیله بنیان اتحاد و اتفاق دولت و ملت به طوری که دلخواه من است مستحکم شود
ولی هر تکلیفی متضمن حقی است و بالعکس هر حقی متضمن تکلیفی. باید اساس موافقت میانه ملت و دولت را بر شالوده صحیحی گذارده شود تا خیالات و نیات صحیحه نتیجه به عکس نبخشد و حدود محفوظ باشد. در ایفای حقوق هم افراط و تفریط نشود. تکلیف ما لطف و مهربانی است و تألیف قلوب و تکلیف نوکر اطاعت فرمان است و اجرای وظایف خدمت سلطان. ولی هرکدام در جای خود.
شاه اگر لطف بیعدد راند/ بنده باید که حدّ خود داند
نوکر نظامی باید بگوید من امتثال امر و اجرای فرمان پادشاه را میکنم. هرچه فرماید، ولی پادشاه دانا هم که به خیر و مصلحت رعیت و تبعه خود واقف و بصیر است میداند چه بفرماید. پادشاهی که رعایای خود را مانند فرزندان خویش دوست میدارد تفاوت ما بین آنها نمیگذارد و یقین است جز مهربانی درباره رعیت خود چیزی روا نمیدارد مگر وقتی که رعیت از حدّ خود تجاوز نماید و به نصیحت و موعظت گوش ندهد. در این صورت البته باید آنها را متنبه نمود و این تنبیه هم از روی محبت است مانند تنبیهی که پدر فرزند را مینماید که جز از راه مهربانی نیست.
باری باید اساس اتحاد و اتفاق دولت و ملت را استوار کرد و حدود را هم معین نمود که تمام مردم در کمال امنیت و رفاهیت و آسودگی زندگانی نموده و فردا فرد خود را عضو هیئت منظمی که ما آن را دولت ایران یا وطن عزیز مینماییم بشمارند و در خوب و بد و نیکبختی و بدبختی خود را سهیم و شریک بدانند.






