
همزمان با زادروز محمد قاضی، مترجم نامآشنای ادبیات ایران، میتوان سه رمان «مادام بوواری»، «معجزهای برای پرین» و «دوریت کوچک» را از زاویهای متفاوت خواند؛ سه اثری که در هر یک، زنی با سرگذشتی متفاوت اما با میل شدید به زیستن و جنگیدن برای زندگی حضور دارد. آیا میتوان این سه شخصیت را سه برش از یک شخصیت واحد دانست؟
شاید بتوان در میان ترجمههای او، فارغ از شهرت و اهمیت خود آثار، به یک الگوی جالب نیز توجه کرد
محمد قاضی از آن دست مترجمانی است که نامش با بخش مهمی از ادبیات کلاسیک جهان در زبان فارسی گره خورده است. او با ترجمه آثاری از نویسندگان بزرگ جهان، نهتنها متنهای ادبی را به فارسی منتقل کرد، بلکه برای بسیاری از خوانندگان ایرانی راهی به سوی جهان ادبیات گشود.
اما شاید بتوان در میان ترجمههای او، فارغ از شهرت و اهمیت خود آثار، به یک الگوی جالب نیز توجه کرد؛ الگویی که البته بیش از آنکه یک واقعیت اثباتشده باشد، میتواند فرضیهای برای خواندن دوباره آثار قاضی باشد.
سه رمان «معجزهای برای پرین» اثر هکتور هانری مارلو، «دوریت کوچک» اثر چارلز دیکنز و «مادام بوواری» اثر گوستاو فلوبر، سه شخصیت زن را پیش روی ما میگذارند که هرکدام به شیوهای متفاوت با جهان اطراف خود درگیرند؛ زنانی که در برابر شرایط تسلیم نمیشوند و هر یک به دنبال راهی برای رسیدن به زندگیای هستند که سهم خود میدانند.
سه رمان «معجزهای برای پرین»، «دوریت کوچک» و «مادام بوواری»، سه شخصیت زن را پیش روی ما میگذارند که هرکدام به شیوهای متفاوت با جهان اطراف خود درگیرند
پرین، دختر یتیمی است که در مواجهه با دشواریهای زندگی و جامعه، آرامآرام برای ساختن آینده خود تلاش میکند. او نماینده زنی است که هنوز در آغاز راه زندگی قرار دارد؛ کودکی که جهان با او مهربان نبوده، اما او همچنان برای یافتن روی خوش زندگی میجنگد.
پس از او میتوان به دوریت رسید؛ دختری که در «دوریت کوچک» برای پدرش میجنگد. او در جهانی گرفتار شده که قوانین و ساختارهای اجتماعی، انسان را در چرخدندههای خود گرفتار میکنند. دوریت برای رسیدن به عدالت و نجات پدرش از زندان، با همان جهانی درگیر میشود که از کودکی او را محدود کرده است.
و در سوی دیگر این …











