دلیلش هم روشن بود: نویسنده برای خوانندهای مینوشت که زبان فارسی را میشناخت و با آن مأنوس بود. تنها کتابهای دبستان بودند که برای آموزش خواندن، واژهها را اعرابگذاری میکردند. اما همین که دانشآموز اصطلاحاً «راه میافتاد»، این عصا کنار گذاشته میشد.
در دورههای بعد، حتی کتابهای درسی هم از این نشانهها خالی بودند؛ و هستند. سایر کتب و مطبوعات که بماند. زیرا فرض نویسنده بر این است که خواننده، دیگر خواندن را آموخته است.
امروز اما کافی است سری به بسیاری از سایتهای خبری، یادداشتها و حتی برخی روزنامهها بزنید. متنها پر شدهاند از فتحه و کسره و ضمه؛ آنقدر که گاهی احساس میکنم دوباره کتاب فارسی دبستان را ورق میزنم.
راستش را بخواهید، این اِعرابها برای من مثل میخ در چشم مینشینند؛ چون از نشانههای متنی هستند ک از فیلتر هوش مصنوعی رد شده است. یا بهتر است بگویم، هوش مصنوعی آن را نوشته است. در واقع مدلهای زبانی گاهی کلمات و جملهها را با اعرابگذاریهایی تولید میکنند که در نوشتار معمول فارسی ضرورتی ندارد. نتیجه، متنی است که ممکن است از نظر دستور زبان کماشکال باشد، اما از نظر ذوق نوشتن، بوی ماشین بدهد. هنوز هم وقتی متنی را پر از «مُدیر» و «مَردم» و «مَسئول» میبینم، ناخودآگاه احتمال میدهم نویسنده پیش از آنکه قلم به دست بگیرد، سراغ هوش مصنوعی رفته باشد.
مسأله فقط اعراب نیست. مسأله، چیزی عمیقتر است. روزگاری نویسنده شدن دشوار بود، اما صاحبسبک شدن به هر روی، ممکن. امروز نویسنده شدن آسان شده است، اما صاحبسبک شدن دشوارتر از همیشه به نظر میرسد. یادداشتهای بسیاری از نویسندگان تازهوارد، با وجود تفاوت موضوع، چنان شبیه یکدیگرند که گاهی میتوان تصور کرد همه را یک نفر نوشته است. …


































































































































































