
در سال 1391در نشریه ی چشم انداز ایران ( شماره ی 77 ، اسفند 1391 و فروردین 1392 ) ، در نوشتاری با عنوان، بحث «پرورش اخلاقی در مدرسه » بحث را با خبری درباره ی تنبیه بدنی دانشآموزی به دست معلمش آغاز کردم. آن حادثه برای طرح یک پرسش ساده اما بنیادین کفایت میکرد: آیا میتوان به نام خیرخواهی، مصلحت دانشآموز، انجام وظیفه یا اصلاح رفتار، کرامت انسانی او را نادیده گرفت؟ آیا نیت خیر، هر وسیلهای را اخلاقاً مجاز میکند؟
آن پرسش هنوز زنده است، اما جهان دانشآموز امروز از جهان دانشآموز سال ۱۳۹۱ بهمراتب پیچیدهتر شده است. اکنون مسئله فقط این نیست که معلم میتواند دانشآموز را تنبیه کند یا نه. مدرسه با کودک و نوجوانی روبهروست که همزمان در معرض فشار شدید اقتصادی خانواده، نابرابری آموزشی، شبکههای اجتماعی، اخبار جعلی، خشونت تصویری، قلدری مجازی، گسترش ابزارهای هوش مصنوعی، بحران محیطزیست، کاهش اعتماد اجتماعی، تعطیلیهای مکرر مدرسه و تجربه ی مستقیم یا غیرمستقیم جنگ قرار گرفته است.
جنگ دوازدهروزه ی خرداد ۱۴۰۴ فقط یک واقعه ی نظامی نبود. برای کودکان و نوجوانان، صدای انفجار، اضطراب والدین، جابهجایی خانوادهها، اختلال در زندگی روزمره و ترس از آینده بخشی از تجربه ی زیسته شد. یونیسف در برنامه ی اضطراری خود پس از آن جنگ برآورد کرد که حدود ۴۰ درصد کودکان و نوجوانان در مناطق آسیبدیده به حمایتهای سلامت روان و روانی ـ اجتماعی نیاز دارند چند ماه بعد، دور تازه ی درگیریهای منطقهای و «جنگ رمضان» از اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد و بار دیگر مدارس و زندگی کودکان را متأثر ساخت. گزارش یونیسف در مارس ۲۰۲۶ از تداوم تعطیلی مدارس، آوارگی گسترده و فشار شدید روانی بر کودکان منطقه سخن میگفت و به برآورد آوارگی صدها هزار کودک در ایران اشاره داشت.
به این وضعیت باید فشار اقتصادی را افزود. براساس دادههای منتشرشده از مرکز آمار ایران، تورم سالانه در آذر ۱۴۰۴ به 2/42 درصد و تورم نقطهبهنقطه به 6/52 درصد رسید؛ فشار افزایش قیمتها در گروههای خوراکی حتی شدیدتر بود. این اعداد وقتی وارد مدرسه میشوند، دیگر فقط اعداد اقتصادی نیستند. خود را در صبحانه ی ناکافی دانشآموز، ناتوانی خانواده در تأمین ابزار آموزشی، کارکردن نوجوانان، اضطراب والدین، محرومیت از کلاسهای تکمیلی، ترک تحصیل و تفاوت روزافزون …












