
به این واژه خوشآمد دقت کنید، نه از منظر بیان تعارف و یا حتی ادب نگهداشتن هنگام استقبال از میهمان، به خود ترکیب دقت کنید. یعنی کسی که با آمدنش خوشی به آن مکان آورده است. به این معنا و با تأکید بر کُنه این ترکیب، محسن نامجو خوشآمده است، آن هم نه در مقام میهمان که بهعنوان صاحبخانه.
او که چند سالی بعد از اوج گرفتنش در اوایل دهه ۸۰ از ایران به اروپا مهاجرت کرد حالا بعد از ۲۰ سال دوباره ایران است. آن وقت که رفت جوان ۳۱ سالهای بود که قرار نداشت. همین بیقراریش و تن ندادن به قاعده و اصول همیشگی او را محسن نامجو کرده بود. جوان تربت جامی که موسیقی غنی خراسان به او ارث رسیده بود، موسیقی کلاسیک ایرانی را هم میآموزد و با همان بیقراریش پرسهگرد موسیقی جهان میشود. نامجو همه آنچه داشت را با آنچه نداشت در میآمیخت. از کمالگرایی پرهیز و دائم تجربه میکرد. ترکیب همه اینها منتج به این شد که یکی از معدود کسانی باشد که بالاخره موسیقی تلفیقی را فهمید و اجرا کرد. آن هم وقتی که موسیقی تلفیقی را عدهای بلوز نواختن با سهتار و سمفونی بتهوون جا انداخته بودند. نامجو فهمیده بود موسیقی تلفیقی به سادگی درست کردن سالاد نیست. موسیقی تلفیقی گفتوگویی است میان دو جهان یا چند جهان است که باید شکل بگیرد، نه اینکه یکی حرف خود را بزند و آنهای دیگر حرف خود را. همه این سالها نامجو سعی کرد که بساط این گفتوگو را بچیند، بعضی اوقات موفق شد و بعضی اوقات هم نه ولی همه این سالها آرتیست ماند. اسیر بازار نشد و خودش را از گعدههای تباهی که هنرمندان مهاجرتکرده در آمریکا، اروپا و کانادا را میبلعند، دور نگه داشت.
در همه این سالها جز وجه هنری، نامجو به مثابه یک روشنفکر هم کنش داشت. آنچه میبایست باشد و نبود را نقد میکرد و هیچ ابایی نداشت که نقد را از خودش شروع کند. سخنرانیها و ارائههایش بیش از موسیقیاش اگر حرف برای گفتن نداشت کمتر هم نداشت. بیشتر ارائههایش را از روی مقالههایی که از پیش تهیه و به آن فکر کرده بود میخواند؛ عادتی که کمتر میان سخنرانان ما رواج دارد. باری در سالهای اخیر اختلاف او با بسیاری از فعالان سیاسی و شبکههای فارسیزبان بیشتر و بیشتر شد. نامجو …











