
بحرانها نباید به این نتیجه منجر شود که چون رسیدن به مقصد دشوار است، پس باید مقصد را کنار گذاشت. اتفاقا در دورههای بحران، بیش از هر زمان دیگری به مقصد نیاز داریم. ممکن است نتوانیم در کوتاهمدت به یک اقتصاد باثبات، رقابتی و برخوردار از رشد پایدار برسیم، اما میتوانیم تصمیم بگیریم که سیاستهای امروز، امکان رسیدن به چنین اقتصادی را در آینده بیشتر کنند یا کمتر. در روزگاری دورتر، دریانوردان برای یافتن مسیر شمال به ستاره قطبی نگاه میکردند. آنها برای حرکت به سوی شمال، لازم نبود به خود ستاره برسند؛ کافی بود جای آن را درست تشخیص دهند.
مشکل از جایی آغاز میشد که یک نور دیگر با ستاره قطبی اشتباه گرفته میشد. در آن صورت ممکن بود کشتی بیآنکه به مقصد نزدیک شود، ساعتها در حرکت باشد. اقتصاد ایران امروز نیز بیش از آنکه صرفا به یک فهرست از سیاستهای درست نیاز داشته باشد، به معیاری برای تشخیص سره از ناسره نیاز دارد؛ زیرا بسیاری از سیاستها در کوتاهمدت میتوانند نشانهای از اصلاح به نمایش بگذارند، بدون آنکه ساختار تولیدکننده بحران تغییر کرده باشد. افزایش یک قیمت، کاهش یک یارانه، تغییر نرخ ارز یا حتی افزایش درآمد دولت، به خودی خود به معنای اصلاح نیست. سوال اصلی این است که آیا این تغییر، اقتصاد را به سمت ثبات، بهرهوری، سرمایهگذاری و رشد پایدار حرکت میدهد یا صرفا هزینه یک ناترازی را از جایی به جای دیگر منتقل میکند.
این تمایز در شرایط فعلی ایران اهمیت بیشتری پیدا کرده است. اقتصاد کشور همزمان با چند بحرانِ تورم بالا، ناترازی انرژی، کسری بودجه، مشکلات نظام بانکی، ضعف سرمایهگذاری، کاهش بهرهوری، محدودیتهای تجاری و مالی خارجی و نااطمینانی گسترده نسبت به آینده مواجه است. هرکدام از این مسائل بهتنهایی میتواند سیاستگذار را به سمت یک تصمیم فوری سوق دهد؛ اما مشکل آنجاست که تصمیم فوری ممکن …












