
تا پیش از جنگ اخیر، مدل غالب صادرات نفت خلیجفارس ساده بود: یک نفتکش بزرگ از پایانه بارگیری میکرد و مستقیم از هرمز تا آسیا مسیر را طی میکرد. جنگ، این مدل را از نظر اقتصادی پرریسک کرد، نه غیرممکن: نگهداشتن یک نفتکش غولپیکر و پرارزش برای ساعتهای طولانی در تنگهای که هدف حمله قرار میگیرد، هزینه بیمه و ریسک را به سطحی میرساند که صنعت را به یافتن راهحل وادار کرد.
راهحل، تقسیم ریسک میان چند کشتی کوچکتر بود: آنها از هرمز عبور میکنند -پس تنگه همچنان «باز» است- اما بهجای ادامه مسیر تا آسیا، محموله را در خلیج عمان (سمت دیگر تنگه هرمز) به نفتکشهای بزرگتر منتقل میکنند که کمتر در معرض خطر بودهاند. این یعنی هرمز از یک گلوگاه یکپارچه، به نقطه آغاز یک زنجیره چندمرحلهای تبدیل شده است. بر اساس گزارشهای منتشرشده در ۲۶اوت توسط شرکت ردیابی کشتی TankerTrackersکه رویترز نیز آن را تایید کرده، دستکم ۱۵عملیات انتقال نفت از کشتی به کشتی در چند روز اخیر در خلیج عمان شناسایی شده که مجموع محمولههای درگیر در آنها حدود ۲۵میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی برآورد میشود. بزرگترین ذینفعان
عربستان سعودی و امارات - آرامکو و ADNOC - بزرگترین ذینفعان این سازوکارند؛ آنها با پذیرفتن هزینه اضافی انتقال کشتیبهکشتی، توانستهاند بدون توقف کامل صادرات، ریسک را مدیریت کنند. آمریکا، به گفته گزارش رویترز، عملیات انتقال کشتی به کشتی موسوم به STS نزدیک عمان و فجیره را زیر نظر دارد؛ چون حفظ جریان نفت خلیجفارس برای ثبات بازار جهانی و کنترل تورم انرژی به نفع واشنگتن است. شرکتهای ردیابی نفتکش مانند TankerTrackers و Kpler، در این میان نقش عجیبی دارند: آنها هم منبع اطلاعات بازارند و هم -به دلیل اختلاف …












