
یکی از مهمترین سرچشمههای جذابیت پوپولیسم اقتصادی در ناتوازنی زمانی میان منافع و هزینههای سیاست نهفته است. افزایش یارانه، ایجاد شغل، تثبیت قیمت، ارزان نگهداشتن ارز یا اعطای امتیاز، آثاری فوری و ملموس دارند؛ حالآنکه پیامدهایی مانند کسری بودجه، فرسایش ذخایر، کاهش سرمایهگذاری، تورم یا تضعیف ظرفیت دولت معمولا با تاخیر آشکار میشوند. این فاصله زمانی به سیاستمدار امکان میدهد منفعت امروز را عرضه کند، بیآنکه صورتحساب کامل آن همزمان در برابر جامعه قرار گیرد.
ازاینرو، تمایز میان سیاست اجتماعی و سیاست پوپولیستی را نمیتوان صرفا از روی ابزار تشخیص داد. دولت رفاه نیز بازتوزیع میکند؛ دولت توسعهگرا از برخی صنایع حمایت میکند و دولتهای اقتصاد بازار نیز هنگام بحران به مداخله روی میآورند. مساله، بیش از آنکه در «چهکردن» باشد، در منطق «چگونه عملکردن و با چه هزینهای» نهفته است: آیا سیاست با محدودیتهای بودجهای، ظرفیت تولید و الزامات نهادی سازگار است یا رضایت سیاسی فوری چنان اولویت یافته است که هزینه آن به آینده، گروههای دیگر یا کل اقتصاد منتقل میشود؟
این برداشت با مفهوم کلاسیک «پوپولیسم اقتصاد کلان» در آثار رودریگر دورنبوش و سباستین ادواردز قرابت دارد؛ الگویی که در آن رشد و بازتوزیع در کانون توجه قرار میگیرند، اما محدودیتهای مالی، تورمی و خارجی و واکنش عاملان اقتصادی کمتر از حد لازم جدی گرفته میشوند. با این حال، پرسش اقتصاد سیاسی یک گام فراتر میرود: اگر برخی از این سیاستها در بلندمدت پرهزینهاند، چرا سیاستمدار آنها را دنبال میکند و چرا بخشی از جامعه نیز از آنها استقبال میکند؟
پاسخ را نمیتوان به نادانی اقتصادی فروکاست. افق زمانی سیاستمدار لزوما با افق زمانی اقتصاد …












