
در همین چارچوب دکتر راغفر در نقد اقتصاد رانتی و رفاقتی، دست روی یکی از واقعیترین مشکلات اقتصاد ایران گذاشته است. اقتصادی که در آن دسترسی به ارز، اعتبار بانکی، انرژی ارزان، زمین، مجوز، انحصار، اطلاعات و فرصتهای تجاری برای همه یکسان نیست، نمیتواند اقتصادی کاملا رقابتی تلقی شود. در چنین شرایطی ممکن است فردی بدون افزایش بهرهوری و نوآوری، صرفا به دلیل برخورداری از یک امتیاز یا دسترسی خاص، ثروت قابلتوجهی به دست آورد؛ درحالیکه کارآفرین واقعی، تولیدکننده و نیروی کار باید برای کسب درآمد، هزینه و ریسک بسیار بیشتری تحمل کنند. این وضعیت هم عدالت اجتماعی را تضعیف میکند و هم انگیزه تولید و سرمایهگذاری را از بین میبرد. بنابراین اصل انتقاد دکتر راغفر به رانت و نابرابری را باید پذیرفت و اتفاقا یکی از پیششرطهای اصلاح اقتصاد ایران، مقابله جدی با همین ساختارهای رانتی است.
اما نقطه آغاز یک بحث انتقادی محترمانه نیز دقیقا همینجاست. اگر بپذیریم که دکتر راغفر در تشخیص بخش مهمی از بیماری اقتصاد ایران درست میگوید، این پرسش باقی میماند که آیا این تشخیص بهتنهایی میتواند تمام واقعیت اقتصاد ایران را توضیح دهد؟ به نظر میرسد پاسخ منفی است. اقتصاد ایران نه فقط اقتصادی رانتی، بلکه اقتصادی گرفتار تورم مزمن، کاهش سرمایهگذاری، بهرهوری پایین، ضعف نظام بانکی، کسری بودجه، ناترازی صندوقهای بازنشستگی، بحران انرژی و آب، تحریم، محدودیت تجارت خارجی، نااطمینانی، بیثباتی مقررات و ضعف حکمرانی اقتصادی نیز هست. رانت یکی از حلقههای این زنجیره است، اما همه زنجیره نیست؛ رانت در بسیاری موارد معلول همین موارد بالاست نه عامل اولیه.
برای مثال درباره نرخ ارز نمیتوان تردیدی داشت که افزایش شدید آن به کاهش قدرت خرید مردم و افزایش هزینه تولید منجر میشود و آثار توزیعی بسیار سنگینی دارد. در این زمینه تحلیل …












