قیمت طلا امروز




 روزنامه دنیای اقتصاد / ۹ ساعت قبل

تولیدکننده یا نگهبان ؟

هر بار که بحث کوچک‌سازی یا بزرگ‌شدن دولت مطرح می‌شود، یک پرسش بنیادین دوباره جان می‌گیرد: اساسا دولت برای چه به وجود آمده است؟ آیا دولت باید تولیدکننده، تاجر، کارفرما، بانکدار، صنعتگر و حتی بنگاه‌دار باشد یا آنکه رسالت اصلی آن در جای دیگری تعریف می‌شود؟ اقتصاددانان، فیلسوفان سیاست و نظریه‌پردازان حکمرانی طی بیش از یک قرن گذشته پاسخ نسبتا روشنی به این پرسش داده‌اند. دولت پیش از هر چیز نهادی است که باید «کالاهای عمومی» را تامین کند؛ کالاهایی که بازار به دلیل ویژگی‌های ذاتی خود قادر به تولید کارآمد آنها نیست یا اگر هم تولید کند، جامعه با کمبود، نابرابری یا شکست بازار مواجه خواهد شد. از همین نقطه، مفهوم کالای عمومی به یکی از مهم‌ترین پایه‌های نظری دولت مدرن تبدیل شد.
 تولیدکننده  یا  نگهبان ؟

پل ساموئلسون در دهه ۱۹۵۰ کالای عمومی را کالایی معرفی کرد که دو ویژگی اساسی دارد؛ نخست، مصرف آن توسط یک فرد، از میزان بهره‌مندی دیگران نمی‌کاهد (عدم رقابت در مصرف) و دوم، نمی‌توان افراد را از استفاده از آن محروم کرد (عدم امکان استثناپذیری). امنیت ملی، دستگاه قضایی، دفاع، هوای پاک، روشنایی معابر و بخش مهمی از زیرساخت‌های عمومی نمونه‌هایی از این دسته هستند. اما شاید کسی که بیش از همه نقش دولت را در این زمینه نظام‌مند کرد، ریچارد ماسگریو بود. او سه وظیفه اساسی برای دولت برشمرد؛ تخصیص منابع، توزیع عادلانه درآمد و تثبیت اقتصاد کلان. در نگاه ماسگریو، تولید کالاهای عمومی تنها بخشی از وظیفه تخصیصی دولت است؛ زیرا بازار در بسیاری از این حوزه‌ها دچار شکست می‌شود. بنابراین دولت نه به این دلیل که از بازار برتر است، بلکه به این دلیل که بازار در برخی موارد ناکارآمد است، وارد عمل می‌شود. با این حال، تجربه دهه‌های اخیر جهان نشان داده است که بسیاری از دولت‌ها از این مرز عبور کرده‌اند.

دولت‌ها گاه به جای تمرکز بر کالاهای عمومی، وارد تولید کالاهای خصوصی شده‌اند؛ از خودروسازی و بانکداری گرفته تا هتل‌داری، تجارت، صنایع غذایی و صدها فعالیت اقتصادی دیگر. نتیجه این گسترش بی‌ضابطه، افزایش هزینه‌های دولت، کاهش بهره‌وری، ایجاد رانت، تضعیف رقابت و در نهایت کاهش کیفیت خدمات عمومی بوده است. کشورهای توسعه‌یافته طی چند دهه گذشته دقیقا از همین تجربه درس گرفته‌اند.  تصور رایج آن است که کشورهای اسکاندیناوی دارای دولت‌های بسیار بزرگ هستند؛ اما واقعیت پیچیده‌تر از این برداشت است. سوئد، دانمارک، نروژ و فنلاند اگرچه از بزرگ‌ترین دولت‌های رفاهی جهان محسوب می‌شوند و سهم بالایی از تولید ناخالص داخلی را صرف آموزش، سلامت، حمایت اجتماعی و زیرساخت‌های عمومی می‌کنند، اما دولت در این کشورها الزاما تولیدکننده مستقیم همه خدمات نیست. دولت بیش از آنکه بنگاه‌دار باشد، تنظیم‌گر، تامین‌کننده مالی و ناظر بر کیفیت خدمات است. مدارس، بیمارستان‌ها یا حتی برخی خدمات اجتماعی ممکن است توسط بخش خصوصی یا نهادهای محلی ارائه شوند، اما دولت استانداردها، عدالت دسترسی و تامین مالی را تضمین می‌کند. 

در مقابل، کشورهایی مانند سنگاپور، نیوزیلند، سوئیس و کانادا مسیر متفاوتی را پیموده‌اند. آنها ضمن حفظ نقش قوی دولت در تامین کالاهای عمومی، از ورود گسترده دولت به فعالیت‌های اقتصادی رقابتی پرهیز کرده‌اند. نتیجه این رویکرد، شکل‌گیری دولت‌هایی نسبتا کوچک‌تر اما کارآمدتر بوده است؛ دولت‌هایی که انرژی خود را صرف ارتقای کیفیت حکمرانی، آموزش، سلامت، امنیت، زیرساخت‌های حمل‌ونقل، محیط‌زیست و نوآوری کرده‌اند. البته نباید از این واقعیت غافل شد که تعریف کالای عمومی نیز در طول زمان تغییر کرده است. امروز دیگر تنها دفاع ملی یا روشنایی خیابان‌ها کالای عمومی محسوب نمی‌شوند. امنیت سایبری، داده‌های عمومی، مقابله با تغییرات اقلیمی، کنترل بیماری‌های واگیردار، زیرساخت‌های دیجیتال، اینترنت پرسرعت در مناطق محروم، پژوهش‌های پایه، مدیریت منابع آب و حتی تاب‌آوری در برابر بحران‌ها نیز به‌تدریج در زمره کالاهای عمومی جدید قرار گرفته‌اند. 

البته نقد تصدی‌گری دولت به معنای دفاع از رهاسازی کامل اقتصاد نیست. تجربه بحران مالی ۲۰۰۸ و همه‌گیری کووید-۱۹ نشان داد که بازار نیز در مواجهه با شوک‌های بزرگ، بدون حضور دولت قادر به حفظ رفاه عمومی نیست. تجربه همه‌گیری کووید-۱۹ نشان داد که سلامت عمومی، نظام مراقبت‌های بهداشتی و آمادگی در برابر بحران‌ها نمونه‌های روشن کالاهای عمومی هستند که نبود آنها هزینه‌های سنگینی بر کل جامعه تحمیل می‌کند. حتی اقتصادهای آزاد نیز در چنین شرایطی با بسته‌های حمایتی، سرمایه‌گذاری در سلامت عمومی، بیمه بیکاری و حمایت از کسب‌وکارها وارد عمل شدند. 

بنابراین مساله، حذف دولت نیست؛ بلکه بازتعریف نقش آن است. دولت کارآمد، دولتی نیست که در همه بازارها حضور داشته باشد، بلکه دولتی است که بداند در کجا باید مداخله کند و در کجا باید میدان را به رقابت واگذار کند. تولید کالاهای خصوصی، حتی اگر سودآور باشند، معمولا وظیفه بازار است؛ اما تامین کالاهای عمومی، اصلاح شکست‌های بازار، حمایت از اقشار آسیب‌پذیر، حفظ ثبات اقتصاد کلان، تنظیم‌گری رقابت و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های عمومی، وظایفی هستند که هیچ نهاد دیگری نمی‌تواند به اندازه دولت بر عهده گیرد. 

شاید مهم‌ترین درس تجربه جهانی همین باشد که کیفیت حکمرانی، بیشتر از اندازه دولت اهمیت دارد. اما روی دیگر سکه نیز اهمیت فراوانی دارد. هرجا دولت وظیفه تولید کالای عمومی را با تصدی‌گری اقتصادی اشتباه گرفته، کارآمدی کاهش یافته است. دولت‌ها معمولا در مدیریت بنگاه‌های اقتصادی با محدودیت‌هایی مانند نبود انگیزه سود، ضعف نظام ارزیابی عملکرد، نفوذ سیاسی و بوروکراسی پیچیده مواجه هستند. از این رو بسیاری از اقتصاددانان از جمله فریدریش‌ هایک، میلتون فریدمن و بعدها نظریه‌پردازان انتخاب عمومی مانند جیمز بوکانان هشدار دادند که دولت نیز همانند بازار ممکن است دچار «شکست دولت» شود. بنابراین صرف وجود شکست بازار، مجوزی برای گسترش بی‌حدوحصر دولت نیست.

در ایران نیز این پرسش بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. طی دهه‌های گذشته دولت علاوه بر وظایف اصلی خود، به یکی از بزرگ‌ترین بازیگران اقتصادی کشور تبدیل شده است. حضور گسترده در صنایع، بانک‌ها، شرکت‌های تجاری، انرژی، حمل‌ونقل، بیمه و بسیاری از بازارهای رقابتی موجب شده بخش قابل‌توجهی از منابع مالی و مدیریتی دولت صرف فعالیت‌هایی شود که اساسا ماهیت کالای عمومی ندارند. 

در مقابل، در برخی حوزه‌های اصیل کالای عمومی همچنان چالش‌های جدی مشاهده می‌شود؛ از کیفیت آموزش عمومی و نظام سلامت گرفته تا مدیریت آب، آلودگی هوا، حمل‌ونقل عمومی، حفاظت از محیط‌زیست، عدالت فضایی، ایمنی شهری و حکمرانی دیجیتال. این همان پارادوکسی است که بسیاری از کارشناسان به آن اشاره می‌کنند: دولت در جایی که باید حضور موثر داشته باشد، گاه با کمبود منابع و ضعف کارآمدی روبه‌روست و در جایی که بازار می‌تواند بهتر عمل کند، حضوری گسترده دارد.  آمارهای بین‌المللی نیز اهمیت این موضوع را تایید می‌کنند. کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD) به طور متوسط بیش از یک‌پنجم تولید ناخالص داخلی خود را صرف آموزش، سلامت و حمایت اجتماعی می‌کنند؛ اما بخش عمده این منابع از طریق نظام‌های رقابتی، نظارت دقیق، ارزیابی عملکرد و حکمرانی شفاف هزینه می‌شود. در کشورهای اسکاندیناوی، مجموع مخارج عمومی معمولا بین ۴۵ تا ۵۵درصد تولید ناخالص داخلی است، اما این حجم بزرگ دولت با کیفیت بالای حکمرانی، شفافیت، پاسخگویی و اعتماد عمومی همراه است.  بنابراین مساله اصلی صرفا اندازه دولت نیست؛ بلکه کیفیت دولت است. از منظر اقتصاد رفاه، دولت زمانی موفق است که بتواند سه هدف را هم‌زمان محقق کند. 

نخست، کالاهای عمومی را با کیفیت و پوشش مناسب تامین کند؛ دوم، از مداخله در بازارهایی که بخش خصوصی توان رقابت سالم در آنها را دارد پرهیز کند؛ و سوم، با تنظیم‌گری هوشمند، زمینه رقابت، نوآوری و رشد اقتصادی را فراهم آورد. به بیان دیگر، دولت خوب الزاما دولت بزرگ نیست و دولت کوچک نیز لزوما دولت کارآمد محسوب نمی‌شود. معیار اصلی، تشخیص صحیح مرز میان تولید کالای عمومی و تصدی‌گری اقتصادی است. هرچه این مرز شفاف‌تر باشد، هم منابع عمومی بهتر تخصیص می‌یابند، هم اعتماد شهروندان افزایش می‌یابد و هم اقتصاد از پویایی بیشتری برخوردار خواهد شد.  شاید مهم‌ترین درس تجربه کشورهای توسعه‌یافته همین باشد: دولت زمانی موفق است که به جای رقابت با بخش خصوصی، بر ماموریت اصلی خود تمرکز کند؛ یعنی تولید و تضمین دسترسی عادلانه به کالاهای عمومی، اصلاح شکست‌های بازار و حفاظت از منافع بلندمدت جامعه. هرچه دولت از این ماموریت فاصله بگیرد و نقش بنگاه‌دار را بر عهده گیرد، نه‌تنها کیفیت کالاهای عمومی کاهش می‌یابد، بلکه خود دولت نیز در دام ناکارآمدی گرفتار می‌شود.  در نهایت، پرسش اساسی برای سیاستگذاران ایرانی این نیست که «دولت بزرگ باشد یا کوچک»، بلکه این است که «دولت دقیقا چه چیزی را باید تولید کند؟» پاسخ به این پرسش می‌تواند مسیر اصلاحات حکمرانی را برای سال‌های آینده تعیین کند. آینده اقتصاد ایران بیش از آنکه به اندازه دولت وابسته باشد، به توانایی آن در بازگشت به فلسفه وجودی خود وابسته است؛ فلسفه‌ای که دولت را نه تولیدکننده همه چیز، بلکه پاسدار و تضمین‌کننده کالاهای عمومی می‌داند.

*  دانشجوی دکتری اقتصاد شهری و منطقه‌ای این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد



۲۸ دقیقه قبل / سایت اقتصاد ۲۴

بنزین بر سر دوراهی؛ صف‌های طولانی یا بنزین گران‌تر؟

اقتصاد۲۴- دولت با فاصله‌ای روزانه میان مصرف حدود ۱۳۵ میلیون لیتر و عرضه داخلی حدود ۱۲۱ میلیون لیتر بنزین روبه‌روست. سه الگو برای مهار این وضعیت روی میز قرار گرفته، اما مسئله فقط انتخاب میان سه روش توزیع نیست. پرسش مهم‌تر این است: کدام گزینه واقعاً از ناترازی کم می‌کند و کدام فقط هزینه کمبود را از جایی به جای دیگر منتقل می‌کند؟ بنزین چگونه از یک ناترازی فنی به یک مسئله عمومی تبدیل شد؟

بنزین دوباره به یکی از حساس‌ترین سوژه‌های اقتصادی و رسانه‌ای ایران تبدیل شده است؛ این‌بار نه فقط به‌خاطر سبقت مصرف از تولید، بلکه به این دلیل که راه همیشگی جبران کسری نیز باریک‌تر شده است.

مسعود پزشکیان در ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ گفت: «دلار کم شده و پارسال ۶ میلیارد دلار بنزین وارد کردیم، اما امسال پول نداریم، در شرایط محاصره قرار داریم و نمی‌توانیم بنزین وارد کنیم.»

این جمله، در کنار مواضع رسمی دولت درباره محدودیت تأمین سوخت، نشان می‌دهد مسئله بنزین از یک هشدار فنی عبور کرده و به انتخاب میان چند گزینه پرهزینه سیاستی رسیده است.

جنگ نیز صورت مسئله را دشوارتر کرده است. پزشکیان از تخریب و آسیب بخشی از زیرساخت‌های کشور در جریان جنگ سخن گفته و در نشست تخصصی وزارت نفت نیز از آسیب به بخشی از زیرساخت‌های انرژی یاد شده است. سقاب اصفهانی مشخص‌تر گفته بخشی از ظرفیت گاز، بنزین و گازوئیل آسیب دیده و بازگشت بعضی ظرفیت‌ها ممکن است ۱۸ ماه تا دو سال زمان ببرد.

پس بحران فعلی را نمی‌توان فقط به «مصرف بالا» فروکاست؛ تقاضای مزمن، آسیب بخشی از ظرفیت تولید، محدودیت واردات و فشار ارزی همزمان روی یک نقطه جمع شده‌اند. صورتحساب واقعی ناترازی؛ ۱۳۵ د ر برابر ۱۲۱

طبق توضیح سقاب اصفهانی، متوسط مصرف روزانه بنزین حدود ۱۳۵ میلیون لیتر است؛ پالایشگاه‌ها حدود ۱۱۲ میلیون لیتر تولید می‌کنند و حدود ۹ میلیون لیتر نیز از مسیر پتروشیمی‌ها تأمین می‌شود.

حاصل این حساب روشن است:

حدود ۱۲۱ میلیون لیتر عرضه داخلی در برابر ۱۳۵ میلیون لیتر مصرف؛ یعنی نزدیک به ۱۴ میلیون لیتر کسری در هر روز.

این کسری باید از مسیر واردات، برداشت از ذخایر یا کاهش واقعی مصرف جبران شود.

طبیعی است که مصرف روزانه با فصل، تعطیلات و حجم سفر تغییر کند؛ اما برای سنجش سه سناریوی دولت، همین مبنای ۱۳۵ میلیون لیتری اعلام‌شده معیار مناسبی است.

همین ۱۴ میلیون لیتر، قلب مسئله است.

تا وقتی تولید بالا نرود یا مصرف پایین نیاید، دولت هر روز ناچار است این فاصله را یا تأمین کند یا به شکلی میان مصرف‌کنندگان توزیع کند. سه سناریوی مطرح‌شده دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شوند.

سقاب اصفهانی نیز تأکید کرده است که هنوز هیچ تصمیم مکتوب و نهایی درباره تغییر شیوه عرضه یا قیمت بنزین اتخاذ نشده و این گزینه‌ها در مرحله بررسی قرار دارند.

بیشتر بخوانید:فیلم/ گرانی بنزین هزینه خانواده‌ها را چند میلیون بیشتر می‌کند؟

سه سناریوی روی میز؛ سه شیوه متفاوت برای توزیع یک کمبود

سه سناریو در واقع سه پاسخ متفاوت به یک سؤال واحدند: هزینه کمبود را چه کسی و چگونه بپردازد؟

در گزینه اول، هزینه عمدتاً به زمان، صف و دسترسی منتقل می‌شود.

در گزینه دوم، هزینه به قیمت و قدرت خرید منتقل خواهد شد.

در گزینه سوم، بخش مهمی از هزینه به بازار سهمیه، قیمت اعتبار و پیچیدگی اجرا منتقل می‌شود؛ بنابراین مسئله فقط این نیست که کدام روش فروش روزانه را روی عدد ۱۲۱ میلیون لیتر نگه می‌دارد؛ مسئله این است که کدام روش با کمترین هزینه اقتصادی و اجتماعی، مصرف را واقعاً کاهش می‌دهد و همزمان برای بازسازی ظرفیت عرضه زمان می‌خرد.

سناریوی اول؛ وقتی قیمت ثابت می‌ماند، اما هزینه به صف منتقل می‌شود

در سناریوی نخست، قیمت تغییر نمی‌کند و بنزین تا سقف تقریبی ۱۲۱ میلیون لیتر در روز میان جایگاه‌ها توزیع می‌شود؛ با تمام شدن سهم جایگاه، نازل خاموش خواهد شد.

ظاهر این سناریو ساده است: نه قیمت رسمی بالا می‌رود و نه فروش می‌تواند از سقف عرضه عبور کند. اما هزینه‌ای که از برچسب قیمت حذف می‌شود، از زندگی مردم حذف نمی‌شود.

وقتی مقدار کالا محدود باشد و قیمت نتواند تقاضا را تعدیل کند، صف خودش به نوعی «قیمت» تبدیل می‌شود؛ قیمتی که با ساعت انتظار، رفت‌وآمد اضافه، جست‌وجوی جایگاه فعال و نااطمینانی پرداخت می‌شود.

در عمل می‌توان انتظار داشت ازدحام به ساعت‌های خاص منتقل شود و فشار کمبود از مخزن سوخت به خیابان و زمان مردم سرایت کند.

این هزینه نیز یکسان میان همه توزیع نمی‌شود. کسی که زمان آزادتر یا دسترسی به چند جایگاه دارد با کارگر شیفتی، پرستار، راننده خدماتی یا خانواده‌ای که برای رفت‌وآمد ضروری به خودرو وابسته است در موقعیت یکسانی قرار ندارد؛ بنابراین سناریوی اول کمبود را حذف نمی‌کند؛ فقط معیار تخصیص را از «پول» به «دسترسی و زمان» تغییر می‌دهد.

خاموشی روزانه نازل‌ها همچنین می‌تواند نارضایتی ناشی از یک تصمیم مرکزی را به صد‌ها نقطه تماس روزمره میان مردم و جایگاه‌ها منتقل کند.

نمی‌توان با قطعیت گفت نتیجه چنین وضعی اعتراض اجتماعی خواهد بود، اما در محیط تورمی و با حساسیت تاریخی جامعه نسبت به بنزین، احتمال صف، شایعه، رفتار‌های احتیاطی و تنش‌های موضعی افزایش می‌یابد. این یک ریسک اجتماعی و انتظامی جدی است، نه یک پیامد از پیش قطعی. سناریوی دوم؛ شوک قیمت و درس بنزین ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومانی کرمان

سناریوی دوم ۱۲۱ میلیون لیتر موجود را با سهمیه‌ای مشخص میان خودرو‌ها تقسیم می‌کند و مصرف بالاتر از سهمیه را به نرخ آزاد یا تمام‌شده می‌سپارد.

کرمان برای چند ساعت به نمونه‌ای از همین منطق تبدیل شد. اعلام شد بنزین با نرخ تمام‌شده پالایشگاهی ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان در هر لیتر در ۲۰۴ جایگاه استان عرضه می‌شود، اما ساعاتی بعد اجرای طرح تا اطلاع ثانوی متوقف شد.

پس روایت دقیق این نیست که «طرح اجرا شد و شکست خورد»؛ دقیق‌تر آن است که تصمیمی برای اجرای فوری اعلام شد، اما پیش از آنکه به اجرای پایدار برسد متوقف شد.

همین رفت‌وبرگشت کوتاه یک درس مهم دارد: بازار برای واکنش نشان دادن همیشه منتظر اجرای کامل یک مصوبه نمی‌ماند.

در اقتصادی با تورم بالا، حتی خبر یک نرخ بسیار بالاتر برای مصرف مازاد می‌تواند وارد محاسبات راننده، فروشنده، تولیدکننده خرد و خانوار شود.

البته شدت سرایت قیمت بنزین به سایر بازار‌ها قطعی و یکسان نیست و سهم سوخت در هزینه هر فعالیت تفاوت دارد. اما کانال انتظارات، کرایه حمل‌ونقل و هزینه توزیع می‌تواند اثر اولیه را بزرگ‌تر کند.

آخرین داده رسمی مرکز آمار برای تیر ۱۴۰۵، تورم سالانه ۶۶ درصد و تورم نقطه‌به‌نقطه ۸۷.۹ درصد را نشان می‌دهد. بانک مرکزی نیز برای اردیبهشت، رشد سال‌به‌سال شاخص قیمت را ۷۷.۲ درصد گزارش کرده است.

این ارقام یک شاخص واحد نیستند و نباید با یکدیگر خلط شوند، اما یک پیام مشترک دارند: اقتصاد ایران در محیطی با تورم بسیار بالا قرار دارد و ظرفیت جذب یک شوک تازه محدود است. هیچ‌یک از سه سناریو، تضمین‌کننده مهار گرانی بنزین نیست

سه سناریوی مطرح‌شده، پیش از آنکه سه راه‌حل قطعی برای ناترازی بنزین باشند، سه شیوه متفاوت برای توزیع هزینه یک کمبودند. در گزینه نخست، هزینه عمدتاً به صف، زمان و محدودیت دسترسی منتقل می‌شود؛ در گزینه دوم، به قیمت بنزین مازاد و قدرت خرید خانوار؛ و در گزینه سوم، به بازار اعتبار، قیمت سهمیه و پیچیدگی‌های اجرایی و نظارتی.

بااین‌حال، هیچ‌یک از این گزینه‌ها به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که هزینه واقعی بنزین افزایش نیابد یا آثار گرانی آن به دیگر بازارها، به‌ویژه کالا‌ها و خدمات معیشتی، سرایت نکند. دلیل روشن است: دولت با مصرف روزانه حدود ۱۳۵ میلیون لیتر و عرضه داخلی حدود ۱۲۱ میلیون لیتر مواجه است. تا زمانی که این فاصله حدود ۱۴ میلیون لیتری با کاهش پایدار مصرف، بازگشت ظرفیت‌های آسیب‌دیده یا افزایش تولید کوچک نشود، هزینه کمبود از اقتصاد حذف نخواهد شد؛ فقط شکل پرداخت و گروه پرداخت‌کننده آن تغییر می‌کند.

این تمایز در تحلیل سیاستی اهمیت اساسی دارد. تثبیت نرخ رسمی ممکن است مانع ثبت یک افزایش مستقیم در جایگاه شود، اما اگر دسترسی به بنزین با صف، خاموشی نازل، جست‌وجوی جایگاه فعال و اتلاف وقت همراه شود، هزینه واقعی دستیابی به سوخت افزایش خواهد یافت. به همین ترتیب، گران‌شدن مصرف مازاد می‌تواند علاوه بر مصرف‌کننده مستقیم، از مسیر کرایه حمل‌ونقل، توزیع کالا و انتظارات تورمی به دیگر بازار‌ها منتقل شود. در الگوی سهمیه فردی نیز، اگر تقاضا برای اعتبار بیشتر از عرضه سهمیه‌های فروشی باشد، قیمت سهمیه تحت فشار افزایشی قرار خواهد گرفت.

ازاین‌رو، ثابت‌ماندن نرخ رسمی بنزین، لزوماً به معنای ثابت‌ماندن هزینه واقعی دسترسی به آن نیست؛ همان‌گونه که تغییرندادن قیمت رسمی، به‌تنهایی تضمینی برای مهار آثار تورمی کمبود محسوب نمی‌شود. ۸۰ درصد مردم نگران معیشت و گرانی‌اند

این حساسیت فقط یک برآورد رسانه‌ای نیست.

محمدجعفر قائم‌پناه، معاون اجرایی رئیس‌جمهوری، چهارشنبه ۲۸ مرداد با اشاره به نظرسنجی‌های دولت اعلام کرد که ۸۰ درصد مردم نگران معیشت و گرانی‌ها هستند و ۵۰ تا ۶۰ درصد نیز خواهان مذاکره با آمریکا هستند. او معیشت، مذاکرات و فیلترینگ را از دغدغه‌های مردم برشمرده است.

این نظرسنجی مستقیماً درباره سیاست بنزین نیست و نباید چنین وانمود کرد؛ اما برای سنجش «زمان» اجرای یک تصمیم بنزینی اهمیت زیادی دارد.

وقتی چهار نفر از هر پنج نفر از معیشت و گرانی نگران‌اند، هر سیاستی که احتمال افزایش هزینه رفت‌وآمد یا ایجاد موج تازه‌ای از انتظارات تورمی را داشته باشد، در بستری اجرا خواهد شد که تحمل اقتصادی خانوار از پیش تحت فشار است.

در همین فضا، محمدسعید احدیان، مشاور رئیس مجلس، اعلام کرده سران قوا تصمیم گرفته‌اند قیمت بنزین افزایش نیابد و گزینه‌های بدون افزایش قیمت بررسی شود. یک منبع دولتی نیز افزایش قیمت را فعلاً منتفی اعلام کرده است.

با این حال، تا زمانی که متن عمومی یک مصوبه رسمی در دسترس نباشد، از منظر حرفه‌ای باید این اخبار را با انتساب دقیق به گویندگانشان روایت کرد، نه به‌عنوان یک مصوبه رسمی منتشرشده. سناریوی سوم؛ یک لیتر برای هر ایرانی، عدالت توزیعی یا بازار کمبود؟

سناریوی سوم در ظاهر عادلانه‌ترین روایت را دارد: یارانه بنزین فقط نصیب مالک خودرو نشود و هر فرد سهمی مستقیم از آن داشته باشد.

در توضیح سقاب اصفهانی، از حدود ۱۲۱ میلیون لیتر عرضه، حدود ۳۰ میلیون لیتر ابتدا برای حمل‌ونقل عمومی و خودرو‌های کاری کنار گذاشته می‌شود و حدود ۹۰ تا ۹۱ میلیون لیتر باقی‌مانده میان مردم توزیع خواهد شد؛ رقمی نزدیک به روزانه یک لیتر یا ماهانه ۳۰ لیتر برای هر نفر.

اینجا یک خطای محاسباتی رایج باید کنار گذاشته شود: سهم تاکسی‌ها، تاکسی‌های اینترنتی و خودرو‌های کاری قرار نیست دوباره روی آن ۹۰ یا ۹۱ میلیون لیتر اضافه شود؛ این گروه‌ها در همان سبد حدود ۳۰ میلیون لیتری دیده شده‌اند.

نقد جدی‌تر جای دیگری است.

در توضیحات عمومی هنوز جزئیات کافی درباره تفکیک ناوگان دولتی، امدادی، انتظامی، نظامی و سایر مصارف خاص منتشر نشده است. بدون این جزئیات معلوم نیست آن سهم حدود ۳۰ میلیون لیتری دقیقاً با چه قاعده‌ای میان فعالیت‌های ضروری توزیع خواهد شد.

ابعاد حمل‌ونقل اینترنتی نیز کوچک نیست. گزارش رسمی اسنپ برای سال ۱۴۰۴ از ۳ میلیون و ۹۱۹ هزار کاربر راننده فعال در آن سال خبر می‌دهد. وب‌سایت رسمی تپسی نیز بیش از ۱.۴ میلیون راننده ثبت‌نام‌شده را اعلام می‌کند.

البته این دو عدد هم‌سنخ نیستند و به دلیل رانندگان پاره‌وقت و همپوشانی میان پلتفرم‌ها نباید ساده با یکدیگر جمع شوند.

۱۲۱ میلیون لیتر توزیع می‌شود؛ ناترازی ۱۴ میلیون لیتری چه می‌شود؟

اینجا به بنیادی‌ترین پرسش سناریوی سوم می‌رسیم.

۱۳۵ میلیون لیتر تقاضا در برابر ۱۲۱ میلیون لیتر عرضه؛ یعنی حدود ۱۴ میلیون لیتر کسری روزانه.

توزیع روزانه ۱۲۰ تا ۱۲۱ میلیون لیتر، ناترازی روزانه حدود ۱۴ میلیون لیتری را حل نمی‌کند؛ فقط عرضه موجود را میان گروه‌های مختلف بازتوزیع می‌کند.

حل واقعی زمانی رخ می‌دهد که مصرف پایدار به سطح عرضه نزدیک شود، ظرفیت تولید بالا برود یا هر دو اتفاق همزمان رخ دهد.

اصل مسئله همین‌جاست.

بازار سهمیه می‌تواند توزیع کمبود را منظم‌تر و شاید عادلانه‌تر کند، اما به‌خودی‌خود یک لیتر بنزین تازه تولید نمی‌کند.

اگر تقاضا برای اعتبار بیشتر از عرضه فروشندگان باشد، قیمت سهمیه تحت فشار افزایشی قرار خواهد گرفت. با این حال امروز نمی‌توان رقم معتبر و دقیقی برای قیمت آن پیش‌بینی کرد، زیرا قواعد بازار، دامنه قیمت، نحوه معامله و میزان مداخله دولت هنوز روشن نیست.

مزیت طرح نیز واقعی است و نباید در نقد آن گم شود: خانوار بدون خودرو برای نخستین‌بار می‌تواند از یارانه بنزین سهم مستقیم بگیرد و فرد کم‌مصرف از صرفه‌جویی خود منتفع شود.

اما موفقیت طرح به پاسخ چند پرسش زمینی وابسته است:

معامله روی چه بستری انجام می‌شود؟ سهمیه کودک در اختیار چه کسی قرار می‌گیرد؟ آیا خانوار کم‌درآمد برای تأمین نقدینگی کوتاه‌مدت مجبور می‌شود سهمیه خود را زودتر و ارزان‌تر بفروشد؟ سهم ناوگان ضروری براساس چه داده‌ای تعیین می‌شود؟ و قیمت اعتبار چگونه از جهش‌های مقطعی و دستکاری مصون خواهد ماند؟ تجربه کیش؛ نه سند قطعی موفقیت، نه مجوز بی‌محابا برای تعمیم ملی

ایده «بنزین برای همه» پیش‌تر در کیش آزمایش شد.

در سال‌های ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ به هر دارنده کارت کیشوندی، چه خودرو داشت و چه نداشت، ماهانه ۲۰ لیتر سهمیه داده شد و امکان انتقال اعتبار نیز در سازوکار طرح وجود داشت.

دوره آزمایشی پس از چهار ماه پایان یافت و نتایج برای بررسی تخصصی و تصمیم‌گیری به دولت ارائه شد.

در روز‌های نخست، ارزیابی رسمی اولیه از اجرای طرح مثبت بود. اما یک گزارش انتقادی بعدی، با اشاره به تخصیص همزمان سهمیه خودرو و سهمیه فردی، مدعی شد در دوره اجرای طرح حدود ۴ میلیون لیتر بنزین بیشتر مصرف شده است.

این عدد ارزیابی رسمی دولت نیست و نباید چنین معرفی شود، اما به‌عنوان نقد طراحی پایلوت نیز قابل چشم‌پوشی نیست.

مهم‌تر از دعوای «موفق بود یا شکست خورد» این است که کیش نمونه کوچکی از ایران است. جغرافیا، الگوی سفر، مالکیت خودرو، ترکیب جمعیت و اقتصاد گردشگری آن با بسیاری از شهر‌های کشور تفاوت دارد؛ بنابراین تجربه کیش نه سند قطعی شکست است و نه مجوز تعمیم بی‌محابا.

برای اجرای ملی هنوز به پایلوتی نماینده‌تر، قواعد روشن‌تر و ارزیابی مستقلی نیاز است که داده‌هایش نیز در دسترس عموم قرار گیرد. چرا زمان اجرای سیاست به اندازه خود سیاست مهم است؟

اقتصاد ایران امروز در شرایط عادی قیمتی قرار ندارد.

تورم سالانه ۶۶ درصدی و تورم نقطه‌ای ۸۷.۹ درصدی تیر ۱۴۰۵ یعنی خانوار‌ها از پیش با شتاب سنگین افزایش هزینه زندگی روبه‌رو هستند.

صرف‌نظر از تفاوت شاخص‌ها و روش‌های اندازه‌گیری، پیام برای سیاست‌گذار روشن است:

اقتصاد در نقطه‌ای نیست که بتوان یک شوک بزرگ را بی‌هزینه فرض کرد.

از همین رو، هر تغییر در بنزین ــ خاموشی نازل، نرخ آزاد بسیار بالا یا بازار سهمیه ــ باید با چیزی بیش از «چند میلیون لیتر کاهش مصرف» سنجیده شود.

اثر بر معیشت، کرایه، دسترسی به شغل، رفتار احتیاطی مردم، انتظارات تورمی و اعتماد عمومی نیز بخشی از صورتحساب تصمیم است.

این استدلال به معنای تعویق همیشگی اصلاح نیست. ناترازی ۱۴ میلیون لیتری و آسیب بخشی از ظرفیت تولید نشان می‌دهد «تصمیم نگرفتن» نیز هزینه دارد.

اما تصمیم بد، در زمان بد، می‌تواند مسئله‌ای بزرگ‌تر از کمبود اولیه بسازد. مشکل مشترک هر سه گزینه؛ درمان نکردن ریشه ناترازی

هر سه سناریو می‌توانند فروش ثبت‌شده را در کوتاه‌مدت به سقف عرضه نزدیک کنند، اما هیچ‌کدام به‌تنهایی موتور ناترازی را خاموش نمی‌کنند.

اگر خودرو همچنان پرمصرف بماند، حمل‌ونقل عمومی ظرفیت کافی نداشته باشد، بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده کند پیش برود و مصرف‌کننده جایگزین واقعی نداشته باشد، سیاست فقط مشخص می‌کند هزینه کمبود از جیب چه کسی و به چه شکلی پرداخت شود.

در سناریوی اول، هزینه عمدتاً به زمان، صف، محدودیت دسترسی و افزایش هزینه مؤثر دستیابی به بنزین منتقل می‌شود.

در سناریوی دوم، هزینه مستقیماً به قیمت بنزین مازاد و زنجیره هزینه‌ها منتقل می‌شود.

در سناریوی سوم، بخشی از قیمت‌گذاری به بازار اعتبار، قیمت سهمیه و پیچیدگی حکمرانی منتقل خواهد شد.

راه‌حل پایدار یک اهرم واحد ندارد.

دست‌کم چهار کار باید کنار هم پیش برود: بازگرداندن و افزایش ظرفیت عرضه، کاهش مصرف خودرو‌های پرمصرف، ساختن جایگزین واقعی برای سفر با خودروی شخصی و ایجاد قواعدی شفاف و قابل پیش‌بینی برای مدیریت تقاضا.

حذف هر کدام از این اضلاع، خطر آن را دارد که بحران فقط از یک بازار به بازار دیگری منتقل شود. یک «راه چهارم» به‌جای انتخاب شتاب‌زده میان سه ریسک

به‌جای انتخاب شتاب‌زده میان سه گزینه پرریسک، می‌توان مسئله را مرحله‌بندی کرد؛ ابتدا فاصله ۱۳۵ تا ۱۲۱ میلیون لیتر را با ابزار‌های کم‌تنش‌تر کوچک کرد و همزمان زیرساخت تصمیم بزرگ‌تر را ساخت.

شفافیت هفتگی داده‌ها نخستین گام است؛ انتشار عمومی تولید، مصرف، واردات یا برداشت از ذخایر، وضعیت تعمیر ظرفیت‌های آسیب‌دیده و سهم هر بخش مصرفی تا جامعه بداند صورت واقعی مسئله چیست.

حفاظت از مصرف ضروری نیز اهمیت حیاتی دارد. سهمیه شغلی باید براساس فعالیت واقعی برای حمل‌ونقل عمومی، تاکسی‌های اینترنتی، امداد و لجستیک تعریف شود، نه صرفاً ثبت‌نام یا مالکیت خودرو.

در سمت تقاضا نیز می‌توان سراغ کاهش مصرف غیرقیمتی هدفمند رفت؛ تقویت حمل‌ونقل عمومی، دورکاری در دوره‌های اوج، مدیریت سفر‌های سازمانی، احیای استفاده از گاز طبیعی فشرده در نقاط دارای ظرفیت و کاهش اتلاف در شبکه توزیع.

در سمت عرضه، اولویت باید بازسازی ظرفیت‌های آسیب‌دیده، ارتقای پالایشگاه‌ها و الزام واقعی خودروسازان به کاهش مصرف سوخت باشد؛ نه آنکه تمام هزینه ناکارآمدی ناوگان به خانوار منتقل شود؛ و اگر مدل اعتبار فردی انتخاب می‌شود، پیش از تعمیم ملی باید در چند شهر با ترکیب درآمدی، اقلیمی و حمل‌ونقلی متفاوت آزمایش و توسط یک نهاد مستقل ارزیابی شود؛ با انتشار عمومی شاخص‌های مصرف، قیمت سهمیه و اثر رفاهی. جمع‌بندی؛ سه سناریو، سه شیوه پرداخت هزینه یک کمبود

دولت با یک مسئله واقعی و فوری روبه‌روست: براساس ارقام اعلامی، مصرف روزانه حدود ۱۴ میلیون لیتر بالاتر از عرضه داخلی است؛ بخشی از ظرفیت انرژی در جنگ آسیب دیده و واردات نیز دیگر مسیر آسان و کم‌هزینه‌ای نیست؛ بنابراین «هیچ کاری نکنیم» پاسخ قابل دوام نیست. اما فوریت مسئله نیز نباید بهانه‌ای برای انتخاب نسخه‌ای شود که هزینه‌های جانبی آن از خود ناترازی بزرگ‌تر باشد.

دولت در هیچ‌یک از سه سناریو ۱۴ میلیون لیتر بنزین تازه تولید نمی‌کند.

آنچه تغییر می‌کند، شیوه توزیع حدود ۱۲۱ میلیون لیتر موجود و نحوه پرداخت هزینه فاصله میان عرضه و تقاضاست.

در سناریوی اول، قیمت رسمی بنزین افزایش نمی‌یابد، اما کمبود می‌تواند خود را در قالب صف، محدودیت دسترسی، اتلاف وقت و افزایش هزینه مؤثر دستیابی به سوخت نشان دهد.

در سناریوی دوم، هزینه کمبود مستقیماً به قیمت منتقل می‌شود و مصرف مازاد با نرخ بسیار بالاتری مواجه خواهد شد.

در سناریوی سوم نیز قیمت‌گذاری بخشی از بنزین عملاً از دولت به بازار خرید و فروش اعتبار بنزین منتقل می‌شود؛ بازاری که در شرایط تقاضای بیشتر از عرضه، طبیعی است تحت فشار افزایشی قیمت قرار گیرد؛ بنابراین تفاوت سه سناریو بیش از آنکه در حل ناترازی باشد، در شیوه پرداخت هزینه همان ناترازی است: یک‌بار با زمان و دسترسی، یک‌بار با قیمت رسمی و بار دیگر با قیمت بازار سهمیه.

این نکته در شرایط امروز اقتصاد ایران اهمیت مضاعفی دارد.

براساس آنچه محمدجعفر قائم‌پناه از نتایج نظرسنجی‌های دولت اعلام کرده، ۸۰ درصد مردم نگران معیشت و گرانی‌اند.

چنین داده‌ای مستقیماً درباره بنزین نیست، اما تصویر روشنی از بستر اجتماعی اجرای هر تصمیم جدید ارائه می‌دهد.

از این منظر، هر سه سناریو ــ البته با شدت و سازوکار متفاوت ــ در معرض یک ریسک مشترک قرار دارند: افزایش فشار اقتصادی یا ادراک گرانی در جامعه‌ای که از پیش نسبت به معیشت به‌شدت نگران است.

اجرای شتاب‌زده، غافلگیرکننده یا فاقد اقناع عمومی هر یک از این گزینه‌ها می‌تواند دامنه نارضایتی اجتماعی را افزایش دهد و در صورت مدیریت نامناسب، واجد پیامد‌های انتظامی و امنیتی نیز باشد.

مسئله اصلی، انتخاب میان سه شیوه متفاوت توزیع کمبود نیست؛ مسئله یافتن سیاستی است که خودِ شکاف میان تولید و مصرف را کاهش دهد، بدون آنکه هزینه حل ناترازی یک‌باره به سفره، زمان و آرامش اجتماعی مردم منتقل شود.

برای همین، معیار موفقیت نباید فقط این باشد که «فروش روزانه روی ۱۲۱ میلیون لیتر بسته شد».

باید پرسید چه میزان از مصرف غیرضروری واقعاً و پایدار کاهش یافت؟ چه مقدار از ظرفیت تولید بازگشت؟ هزینه سیاست بر دوش کدام گروه‌های درآمدی افتاد؟ حمل‌ونقل ضروری چگونه محافظت شد؟

و یک پرسش شاید از همه مهم‌تر باشد:

آیا جامعه پیش از اجرای تصمیم، از منطق و پیامد‌های آن آگاه شده است؛ یا بار دیگر با یک غافلگیری سیاستی روبه‌رو می‌شود که می‌تواند دامنه نارضایتی و واکنش‌های پیش‌بینی‌ناپذیر را افزایش دهد؟

ناترازی بنزین با توزیع متفاوت کمبود درمان نمی‌شود.

راه‌حل زمانی آغاز می‌شود که فاصله ۱۳۵ میلیون لیتر تقاضا با حدود ۱۲۱ میلیون لیتر عرضه واقعاً کوچک شود؛ نه اینکه فقط تصمیم بگیریم هزینه این فاصله را چه کسی و به چه شکلی بپردازد؟ و تدبیری برای مهار جهش خطرناک قیمت بنزین و سرایت آن به سایر بازار‌ها بویژه کالا‌های معیشتی پیش‌بینی و اجرایی نشود.


۸ دقیقه قبل / سایت تجارت نیوز

ذخیره‌سازها؛ ضرورت توسعه پایدار نیروگاه‌های تجدیدپذیر

به گزارش تجارت نیوز، توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر در سال‌های اخیر به یکی از محور‌های مهم برای افزایش ظرفیت تولید برق و کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی تبدیل شده است. با افزایش ظرفیت نیروگاه‌های خورشیدی و بادی، موضوع نوسان تولید این نیروگاه‌ها و ضرورت تأمین برق پایدار، اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

تولید برق از منابع تجدیدپذیر به شرایطی مانند تابش خورشید و وزش باد وابسته است و به همین دلیل، میزان تولید آنها در ساعات مختلف تغییر می‌کند در چنین شرایطی، توسعه سیستم‌های ذخیره‌ساز انرژی می‌تواند به مدیریت نوسانات تولید و افزایش قابلیت اطمینان شبکه برق کمک کند.

بر همین اساس، تجهیز نیروگاه‌های تجدیدپذیر به ذخیره‌ساز‌ها به عنوان یکی از الزامات توسعه پایدار این بخش در دستور کار قرار گرفته است.

در همین راستا مینو غلامی، مجری طرح ذخیره‌ساز انرژی ساتبا، گفت: ۱۰ نیروگاه خورشیدی بزرگ کشور نهایتا تا سال آینده به سیستم ذخیره‌ساز انرژی تجهیز می‌شوند؛ این ۱۰ ساختگاه منتخب باتوجه به شرایط شبکه کشور انتخاب شده‌اند؛ این ۱۰ ساختگاه در استان‌های تهران، گلستان، خوزستان، بوشهر، زنجان، آذربایجان و یزد هستند.

این مقام مسئول تأکید کرد: ماهیت نیروگاهی تجدیدپذیر اینگونه است که برق همواری نمی‌دهند و احتیاج داریم به اینکه یک مسئله فنی را کنار آنها قرار دهیم تا برق پایدار و مطمئن‌تری را داشته باشیم. این اقدام فنی را سیستم‌های ذخیره‌ساز انرژی انجام می‌دهند. اهمیت ذخیره‌ساز‌ها در توسعه تجدیدپذیرها

بسیاری از کارشناسان حوزه انرژی معتقدند توسعه نیروگاه‌های تجدیدپذیر بدون توجه همزمان به زیرساخت‌های ذخیره‌سازی می‌تواند چالش‌هایی را برای مدیریت شبکه ایجاد کند؛ چراکه میزان تولید برق خورشیدی و بادی در طول شبانه‌روز ثابت نیست.

ذخیره‌ساز‌های انرژی این امکان را فراهم می‌کنند که بخشی از برق تولیدشده در زمان افزایش تولید، ذخیره و در زمان مورد نیاز شبکه مورد استفاده قرار گیرد. این موضوع علاوه بر کاهش نوسانات تولید، می‌تواند به افزایش انعطاف‌پذیری شبکه و استفاده مؤثرتر از ظرفیت نیروگاه‌های تجدیدپذیر کمک کند.

انتخاب ساختگاه‌های مناسب برای اجرای طرح‌های ذخیره‌سازی نیز اهمیت زیادی دارد و باید بر اساس وضعیت شبکه، میزان تولید تجدیدپذیرها، نیاز مصرف و محدودیت‌های انتقال برق انجام شود. بنابراین، تجهیز ۱۰ نیروگاه منتخب به سیستم‌های ذخیره‌ساز می‌تواند به عنوان یک طرح عملیاتی، تجربه مناسبی برای توسعه گسترده‌تر این فناوری در کشور ایجاد کند.

توسعه ذخیره‌ساز‌ها باید همزمان با افزایش ظرفیت نیروگاه‌های خورشیدی و بادی دنبال شود تا در آینده، با رشد سهم انرژی‌های تجدیدپذیر در سبد تولید برق، شبکه با چالش کمتری در زمینه نوسانات تولید مواجه شود.

در نهایت گفتنی است، ذخیره‌ساز‌ها را می‌توان یکی از حلقه‌های مهم برای تکمیل زنجیره توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر دانست؛ چراکه افزایش ظرفیت تولید برق پاک، زمانی می‌تواند بیشترین اثرگذاری را داشته باشد که امکان مدیریت و استفاده پایدار از برق تولیدشده نیز فراهم شود.

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان


۱۳ دقیقه قبل / سایت اسب بخار

آقای پزشکیان! مردم بدهکار بنزین نیستند، حاکمیت بدهکار مردم است

آقای پزشکیان! مردم بدهکار بنزین نیستند، حاکمیت بدهکار مردم استمسعود پزشکیان

مسعود پزشکیان در واکنش به انتقادها درباره قیمت بنزین، پرسیده است: «چه کسی گفته دولت باید بنزین ۱۳۰ هزار تومانی بخرد و ۱۵۰۰ تومان بفروشد؟» او هم‌زمان از محدودیت‌های مالی دولت، افزایش اعتبار کالابرگ، مطالبات گندم‌کاران، بیمه‌ها و مشکلات معیشتی کارگران، بازنشستگان و کارمندان سخن گفته است. این در حالی است که واقعاً مردم بدهکار بنزین نیستند؛ حاکمیت بدهکار است.

به گزارش پایگاه خبری اسب بخار، پزشکیان برای چندمین بار این پرسش را مطرح و برای بهتر جلوه دادن ماجرا سریع آن را به مشکلات معیشتی گره زده است.

اما آقای رئیس‌جمهور! پرسش اصلی مردم چیز دیگری است؛ چه کسی گفته مردم باید هزینه ناکارآمدی اقتصادی، تصمیم‌های غلط و سیاست‌های شکست‌خورده را از جیب خود بپردازند؟تورم ۶۶ درصدی

مرکز آمار ایران نرخ تورم تیرماه را اعلام کرده است؛ شاخص قیمت مصرف‌کننده خانوارهای کشور به ۶۷۶.۹ رسیده، تورم ماهانه ۳.۱ درصد، تورم نقطه‌به‌نقطه ۸۷.۹ درصد و تورم سالانه ۶۶ درصد ثبت شده است. این دیگر صرفاً گرانی نیست؛ این یعنی فرسایش بی‌وقفه قدرت خرید و کوچک‌تر شدن سفره میلیون‌ها ایرانی.

چه کسی گفته در اقتصادی با تورم ۶۶ درصدی، مردم باید زجر بکشند؟ چه کسی گفته شهروندی که حقوق‌اش با تورم بالا نمی‌رود باید هزینه کسری بودجه، ناترازی انرژی، سیاست‌های ارزی و سوءمدیریت اقتصادی را بپردازد؟ و چه کسی گفته مردمی که خود قربانی این وضعیت‌اند، باید بابت دریافت یارانه احساس شرمندگی کنند؟اداره اقتصاد با رانت و انحصار

آقای پزشکیان! مردم تصمیم نگرفته‌اند اقتصاد کشور به این نقطه برسد. مردم سیاست خارجی را طراحی نکرده‌اند، تحریم‌ها را به کشور تحمیل نکرده‌اند، اقتصاد را با ده‌ها نرخ و رانت و انحصار اداره نکرده‌اند و درباره نحوه مصرف منابع کشور تصمیم نگرفته‌اند. پس چرا هر وقت پای هزینه‌ها و اصلاحات به میان می‌آید، انگار مردم باید پاسخ‌گوی وضع موجود باشند؟بنزین ۱۳۰ هزار تومان

اگر بنزین واقعاً برای دولت ۱۳۰ هزار تومان تمام می‌شود، پرسش نیز واقعاً روشن است: چه کسی کشور را به جایی رساند که بنزین باید با چنین قیمتی تأمین شود؟

چه کسانی کشور را در مسیر تحریم‌های سنگین قرار دادند؟ چه کسانی از اقتصاد تحریمی، رانت، انحصار، ارز چندنرخی و تجارت غیرشفاف سود بردند؟ چه کسانی در سال‌های سختی مردم، میلیاردها دلار منفعت بردند؟ بانیان وضع امروز کجا هستند؟مصونیت مخربان اقتصاد ایران

آیا دستگاه‌های قضایی و امنیتی سراغ کسانی رفته‌اند که با تصمیم‌های خود خسارت‌های سنگین به اقتصاد و زندگی مردم وارد کرده‌اند؟ آیا کسی بابت این همه خطای اقتصادی و سیاسی پاسخ‌گو شده است؟ یا قرار است باز هم ساده‌ترین راه انتخاب شود: فشار بر مردم، افزایش قیمت‌ها، توصیه به صرفه‌جویی و در نهایت طلبکار شدن از مردمی که سال‌هاست تاوان تصمیم‌های دیگران را می‌دهند؟عدالت فقط افزایش قیمت بنزین نیست

اصلاح یارانه بنزین می‌تواند ضروری باشد. عادلانه نیست فردی که چند خودرو یا مصرف بالایی دارد، چند برابر یک خانواده کم‌درآمد از یارانه سوخت استفاده کند. اما عدالت فقط افزایش قیمت بنزین نیست. عدالت یعنی ابتدا سراغ ریشه بحران بروید؛ بگویید چرا اقتصاد کشور به این نقطه رسیده است، چه کسانی مسئول این وضعیت بوده‌اند و چرا هزینه اصلاحات باید عمدتاً بر دوش طبقات متوسط و ضعیف جامعه گذاشته شود؟دولت نباید از مردم طلبکار باشد

اگر دولت پول ندارد، باید صادقانه بگوید چرا ندارد، اما نباید جای پاسخ‌گو و طلبکار عوض شود.

مردم سال‌هاست هزینه تورم، تحریم، سوءمدیریت، فساد، ناکارآمدی و تصمیم‌های پرهزینه را می‌پردازند. حالا قرار نیست بنزین گران‌تر هم به فهرست هزینه‌های آنان اضافه شود و در همان حال، بانیان وضع موجود پشت دیوار مصونیت پنهان بمانند. مردم بدهکار بنزین نیستند؛ این حاکمیت است که به خاطر نجابت، تحمل و انسانیتی که به خرج داده و می‌دهند، به مردم بدهکار است.

پیش از آن‌که از مردم بخواهید بیش‌تر تحمل کنند، یک‌بار هم از خودتان بپرسید: چه کسانی این کشور را به این نقطه رسانده‌اند و چرا هنوز پاسخ‌گوی مردم نیستند؟بیشتر بخوانید: بنزین دوباره روی میز مجلس؛ سهمیه به کد ملی منتقل می‌شود؟ از چاه نفت تا پمپ بنزین؛ ردپای مصدق در اقتصاد امروز ایران گرانی بنزین نزدیک است؟ رمزگشایی از موج جدید هشدارهای مسئولان آقای پزشکیان پول بنزین را چند بار از مردم می‌گیرید؟ بنزین؛ صورت‌حساب ناکارآمدی اقتصادی روی میز مردم تازه ترین اخبار و ویدیوهای خودرویی را در کانال تلگرام و اینستاگرام اسب بخار دنبال کنید. بنزین قیمت بنزین مسعود پزشکیان




 محمد طبیبیان: مشکل بنیادی‌، ساختار تصمیم‌گیری و منافعی است که اصلاحات ضروری را دشوار می‌کند | از ابتدای انقلاب تضاد نگرش‌ها به توسعه داریم
۱۱ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

محمد طبیبیان: مشکل بنیادی‌، ساختار تصمیم‌گیری و منافعی است که اصلاحات ضروری را دشوار می‌کند | از ابتدای انقلاب تضاد نگرش‌ها به توسعه داریم

اقتصادنیوز: درباره معیشت مردم، خطر فوری و ملموس، تورم بسیار بالاست. اقتصاد ایران در شرایطی قرار گرفته است که خطر تثبیت تورم در سطوح بسیار بالا و حتی حرکت به سوی نرخ‌های سه‌رقمی را نمی‌توان نادیده گرفت.

 انتقام روس‌ها از مهد غلّه | باز هم پای سوسیالیسم در میان است | چرا اوکراین قربانی دومین قحطی بزرگ قرن شد؟
۱۵ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

انتقام روس‌ها از مهد غلّه | باز هم پای سوسیالیسم در میان است | چرا اوکراین قربانی دومین قحطی بزرگ قرن شد؟

اقتصادنیوز: قحطی ۱۹۳۳ شوروی نتیجه سیاست‌های اشتراکی‌سازی اجباری بود که برداشت معمولی را به فاجعه تبدیل کرد. در آن میان اوکراینی‌ها هدف شدیدترین اشتراکی‌سازی و بالاترین نرخ مرگ‌ومیر بودند.

 گزارشی از روند حضور استارتاپ ها الکام‌پیچ/ تمدید زمان ثبت‌نام
۹ ساعت قبل / سایت توسعه برند

گزارشی از روند حضور استارتاپ ها الکام‌پیچ/ تمدید زمان ثبت‌نام

استقبال گسترده استارتاپ‌ها در دوره جدید این رویداد: پس از بررسی اولیه درخواست‌های دریافت‌شده، ۵۶ استارتاپ و تیم نوآور شرایط حضور در بخش ارایه الکام‌پیچ ۱۴۰۵ را به دست آورده‌اند؛ تیم‌هایی که از میان تعداد قابل توجهی از درخواست‌های ثبت‌شده انتخاب شده‌اند و از نظر حوزه فعالیت، تنوع قابل توجهی دارند.

 حسام‌الدین آشنا: بنزین نباید سوخت بسیار ارزان برای هر نوع سفر باشد | سیاست‌گذاری می‌تواند از «مدیریت حامل» به «مدیریت خدمت» تغییر جهت دهد
۱۴ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

حسام‌الدین آشنا: بنزین نباید سوخت بسیار ارزان برای هر نوع سفر باشد | سیاست‌گذاری می‌تواند از «مدیریت حامل» به «مدیریت خدمت» تغییر جهت دهد

اقتصادنیوز: حسام الدین آشنا معتقد است مسئله اصلی مصرف بنزین نیست؛ مسئله نحوه جابه‌جایی مسافر و بار است. تا زمانی که شهروند برای یک سفر مشخص گزینه مناسب از نظر زمان، هزینه و دسترسی نداشته باشد، اصلاح قیمت سوخت به‌تنهایی نمی‌تواند الگوی مصرف را به‌صورت پایدار تغییر دهد.

 تحرکات مشکوک در طلا و رمز ارز | بیت کوین آماده صعود است؟
۱۳ ساعت قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

تحرکات مشکوک در طلا و رمز ارز | بیت کوین آماده صعود است؟

قیمت جهانی طلا که مدتی در حمایت ۴ هزار دلاری متوقف مانده بود، چند وقتی است که آهسته و پیوسته رشد می کند؛ از آن طرف، در بازار رمزارزها هم تحرکاتی دیده می شود هرچند برخی تحلیلگران معتقدند که این تحرکات برای جهش قیمت‌ها در بازار رمزارز ناکافی است.

 نبض شاخص - ۱۴۰۵/۰۵/۳۱
۹ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

نبض شاخص - ۱۴۰۵/۰۵/۳۱

k: شاخص | نبض