
این نکته از آن جهت اهمیت دارد که ممکن است حجم معاملات دلاری در یک اقتصاد کاهش پیدا کند، اما شرکتها، بانکها و سرمایهگذاران همچنان مقادیر زیادی دارایی یا بدهی دلاری در ترازنامه خود داشته باشند. در چنین شرایطی، کاهش معاملات به معنای از بین رفتن ریسک نیست. اگر ارزش دلار در برابر پول ملی کشورها تغییر کند، ارزش داراییها یا هزینه بازپرداخت بدهیهای دلاری همچنان تحتتاثیر قرار میگیرد. بنابراین برای سنجش وابستگی واقعی به دلار، باید علاوه بر جریان معاملات، به موجودی داراییها و بدهیهای دلاری و امکان پوشش ریسک آنها توجه کرد.
برای درک این موضوع، میتوان یک سرمایهگذار اروپایی را در نظر گرفت که سهام و اوراق قرضه آمریکایی خریداری کرده است. سرمایهگذار ممکن است از بازده این داراییها راضی باشد، اما درآمدها و تعهدات اصلی او به یورو است. بنابراین در کنار ریسک خود دارایی، با یک ریسک دیگر نیز روبهرو است؛ اگر دلار در برابر یورو کاهش پیدا کند، ارزش داراییهای او به یورو کاهش خواهد یافت. سرمایهگذار برای جلوگیری از این اتفاق میتواند از ابزارهایی مانند فوروارد و سوآپ ارزی استفاده کند. در قرارداد فوروارد، دو طرف توافق میکنند مقدار مشخصی ارز را در آینده با نرخی که از قبل تعیین شده مبادله کنند. بنابراین سرمایهگذار میتواند تا حد زیادی نرخ تبدیل دلار به یورو را از پیش مشخص کند. سوآپ ارزی نیز امکان مبادله دو ارز و بازگرداندن آنها در آینده را فراهم میکند و برای مدیریت تامین مالی و ریسک ارزی در یک دوره زمانی به کار میرود. به این ترتیب، این ابزارها مانند نوعی بیمه در برابر نوسانات نامطلوب نرخ ارز عمل میکنند.
اما استفاده از این ابزارها به وجود یک بازار مناسب نیاز دارد. اگر یک سرمایهگذار بخواهد ریسک دلار خود را پوشش دهد، باید طرف دیگری در بازار وجود داشته باشد …












