
در نخستین روزهای شهریور ۱۳۲۰، زمانی که نیروهای شوروی از شمال و ارتش بریتانیا از جنوب و غرب وارد ایران شدند، حکومتی که نزدیک به دو دهه بر اقتدار و فرمانبرداری استوار شده بود، ناگهان در برابر بحرانی بزرگ قرار گرفت. راههای ارتباطی مختل شد، نگرانی از تجزیه کشور بالا گرفت و رضاشاه که بسیاری از رجال باتجربه را از اطراف خود رانده بود، ناچار شد بار دیگر به یکی از همان افراد روی آورد، او محمدعلی فروغی بود که در پنجم شهریور ۱۳۲۰، پس از حدود ۶ سال دوری از سیاست، مامور تشکیل کابینه شد. حکومت در روزهای اقتدار، اهل تخصص و تجربه را کنار زده بود، اما در لحظه خطر به کسی نیاز داشت که هم زبان دیپلماسی را بداند، هم از مناسبات قدرت سر درآورد و هم بتواند انتقالی کمهزینهتر را در بالاترین سطح سیاسی مدیریت کند. الگوی بازگشت فروغی را میتوان یکی از روشنترین نمونههای تاریخی فراخواندن تکنوکراتها در روزهای بحران دانست که بعدها نیز به صورتهای مختلف در تاریخ سیاسی ایران تکرار شد. نیروهای تکنوکرات ممکن است در دورههای عادی به حاشیه رانده شوند، اما هنگامی که بحران شدت میگیرد و روشهای رایج از کار میافتد، دوباره به یاد آنها میافتند. بااینحال، تجربه امروز ایران این پرسش را پیش میکشد که آیا صرف بازگرداندن متخصصان همچنان برای عبور از بحران کافی است؟
محمدعلی فروغی، مشهور به ذکاءالملک، با تصویری که امروز از یک سیاستمدار حرفهای داریم تفاوت داشت. او ادیب، مترجم، مدرس، فیلسوف و از چهرههای موثر در شکلگیری نهادهای جدید ایران بود. در دارالفنون تحصیل کرد، زبانهای خارجی آموخت، به تدریس پرداخت و همراه پدرش در کار ترجمه و انتشار متون علمی و تاریخی مشارکت داشت.
فروغی در کنار فعالیتهای فرهنگی و علمی، وارد سیاست شد و مسوولیتهای متعددی بر عهده گرفت. نمایندگی و ریاست مجلس، وزارت مالیه، …












