
دیپلماسی ایرانی: ۲۴ مرداد ۱۴۰۰، کابل سقوط کرد؛ روزی که پس از ماهها پیشروی طالبان در سراسر افغانستان، پایتخت این کشور به تصرف طالبان درآمد و دولت جمهوری افغانستان فروپاشید. تصاویر آن روز، فرار مردم، ازدحام در فرودگاه کابل و بازگشت طالبان به قدرت، جهان را در برابر یکی از مهمترین تحولات سیاسی و انسانی دو دهه اخیر قرار داد.
اکنون در سالگرد آن رویداد، بسیاری از رسانههای جهان بار دیگر به سراغ افغانستان رفتهاند؛ از سرنوشت حکومت طالبان تا وضعیت مردم و حقوق زنان و دختران. اما در ایران، با وجود همسایگی و پیوندهای عمیق تاریخی و فرهنگی، این رویداد بازتابی کمرنگ داشته است.
این سکوت رسانهای خود پرسشی جدی است: چرا افغانستان برای ما تا این اندازه به حاشیه رفته است؟
مسئله فقط یک سالگرد و یک رویداد خبری نیست. مسئله، نوع نگاه ما به افغانستان است؛ کشوری که در سیاست رسمی و فضای رسانهای ایران، اغلب در قالبهایی چون امنیت مرزها، مهاجرت، مواد مخدر، آب و تحولات سیاسی تعریف میشود؛ در حالی که افغانستان، برای ایران، بسیار فراتر از یک همسایه شرقی است.
افغانستان امروز کشوری مستقل با هویت ملی و سیاسی خویش است و مردم آن حق دارند سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود را تعیین کنند. اما در عین حال، این سرزمین یکی از کانونهای مهم ایران فرهنگی و حوزه تمدنی نوروز است؛ حوزهای که قرنها پیش از شکلگیری مرزهای سیاسی امروز، بر پایه زبان، ادبیات، دانش، هنر، آیینها و حافظه تاریخی، مردمان این جغرافیا را به یکدیگر پیوند داده است.
از این منظر، «ایران فرهنگی» مفهومی سیاسی و سرزمینی نیست؛ سخن از حوزهای تمدنی است که بخشهایی از آن امروز در چند کشور مستقل قرار گرفته است.
زبان فارسی یکی از مهمترین ستونهای این پیوند است. خط و میراث مکتوب، نوروز، ادبیات فارسی، دانش و هنر، رشتههایی هستند که ایران امروز را به افغانستان و دیگر سرزمینهای این حوزه پیوند میدهند.
اگر به تاریخ ادبی و علمی این سرزمین نگاه کنیم، این پیوند آشکارتر میشود: مولانا جلالالدین محمد بلخی، خواجه عبدالله انصاری هروی، ابوریحان بیرونی، ناصرخسرو قبادیانی، عنصری و دهها شاعر، دانشمند و اندیشمند دیگر، بخشی از میراث مشترک این حوزه تمدنیاند. مکتب هنری هرات نیز از درخشانترین جلوههای تاریخ هنر این منطقه است؛ …












