
محمد قوچانی، نویسنده و روزنامهنگار، در یادداشتی که برای انتشار در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
گویی میراث مولوی بهانهای شده است تا همگان بتوانند به استناد بیتی و شعری از صوفی اعظم برای دیگران حد و حدود مشخص کنند.
از جمله استاد عزیز دکتر ناصر مهدوی- اشبهالناس در سخنوری و مولویخوانی به سبک سروش – و مدرس دورههای عالی تدریس آموزههای عرفانی چون «ذهن زیبا» و «عشق درمانگر» را برگزار میکنند که از مثنوی معنوی دارویی برای دردهای مادی میسازند، در جستاری انتقادی از بنده حقیر خواستهاند در نقد سروش حد خود بشناسم و پا از آن بیش نگذارم و به دایره پیر طریقت سروشیه تعرض نکنم و ظریفانه از زبان مولانا متذکر شدهاند که:
نازنینی تو ولی در حد خویش الله الله، پا منه از حد بیش
خدا را شکر که ادامه شعر مولوی را نیاوردند که:
گر زنی بر نازنین تر از خودت
در تگ هفتم زمین زیر آردت
تفکر تصوف همین است. مهر و قهرش بهم در است. در عین رحمت در اوج خشونت است که صوفیان در تاریخ کم از فقیهان دگرکشی نکردهاند؛ چون همواره در پی دین ناب بودند، از پی می ناب …
نمودی از این خشونت کلامی را میتوان در جوابیههای عبدالکریم سروش به منتقدان دید که به تعبیر دکتر ناصر مهدوی «با نقدی تند و زبانی عتابآلود فضا را دلگیرتر» کرد.
با وجود این مفسر مولوی از پیشکسوت خویش چنان دفاع میکند تا هر چه بیشتر جای خالی او را در وطن پر سازد.
پس سه ملاحظه بر مقاله من نوشتهاند:
اول پرسیدهاند که من با که پیمان بستهام و سر از پیمان که برتافتهام؟ و این رسم صوفیه است که هر کسی یا مرید است یا مراد.
من اما با کسی پیمان نبستهام. نه مریدم، نه مراد. نویسنده و روزنامهنگارم و جستجوگر حقیقت. حقیقت از افلاطون هم برایم عزیزتر است؛ عبدالکریم سروش که جای خود دارد.
روزنامهنگاران- که نسلشان رو به زوال است – روشنفکرانی هستند که اندیشهها را به میان شهروندان میبرند. اگر مریدان فکر میکنند که کار ما روزنامهنگاران فقط در حد ضبط صوتی است که سخن مراد ایشان را منعکس کنیم، در خطا هستند.
روزنامهنگار، تاریخ امروز را مینویسد برای نسل فردا و برای تاریخنویسی باید تفکر انتقادی داشت.
در این نقد، ما هیچ قطب و مقتدایی چه در حکومت، …












