
رضا بهرامی در یادداشتی با عنوان «۲۸ مرداد و مسئله توسعه در ایران / از راههای نرفته تا شکست نهادها و میراث بیاعتمادی» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
هر سال در سالگرد کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، یک پرسش قدیمی دوباره طرح میشود. اینکه اگر کودتای ۲۸ مرداد رخ نمیداد، آیا ایران مسیر متفاوتی را طی میکرد؟ این پرسش در نگاه نخست، یک پرسش تاریخی بدون پاسخ قطعی است چه هیچکس نمیتواند به ضرس قاطع ادعا کند در صورت ادامه دولت محمد مصدق در زمان گذشتهی بعید، ایرانِ امروز چه وضعیتی میداشت. با این حال اما پرسش پیشگفته را میشود به گونهای دیگر پرسید: آیا ۲۸ مرداد فقط یک دولت را ساقط کرد یا یکی از مسیرهای ممکن تحول سیاسی و توسعه نهادی در ایران را نیز مسدود ساخت؟
برای پاسخ، نخست باید از یک دوگانهی ساده و پرتکرار فاصله گرفت. از یک سو، نقش آمریکا و بریتانیا در عملیات براندازی را نمیتوان انکار کرد. اسناد رسمی منتشره نشان میدهد سیا در سال ۱۳۳۲ عملیات آژاکس را برای برکناری دولت مصدق و بر سر کار آوردن دولتی طرفدار غرب تحت رهبری شاه و نخستوزیری زاهدی اجرا کرد. از سوی دیگر، ایرانِ پیش از کودتا با بحرانهای متعدد داخلی از جمله شکاف در جبهه ملی، اختلاف مصدق با حامیان سابق خود، ضعف ائتلاف سیاسی او، مناقشه با مجلس و افزایش نگرانی از فعالیت حزب توده مواجه بود. اسناد همان دوره نیز از بیثباتی سیاسی سخن میگویند.
به این ترتیب، باید پرسید آیا بدون کودتا، امکان داشت بحران از مسیر دیگری حل شود؟ پاسخ این است که چنین امکانی را نمیتوان از پیش منتفی دانست. نظام سیاسی ایران در سالهای پس از مشروطه هنوز در حال آزمودن قواعد خود بود. اختلاف میان شاه و نخستوزیر، رابطه دولت و مجلس و حدود اختیارات سلطنت هنوز به هنجارهای تثبیتشده تبدیل نشده بود. حتی پیش از ۲۸ مرداد، مخالفان مصدق تلاش کرده بودند او را از مسیرهای قانونی کنار بزنند و در نهایت، زمانی که آن گزینهها ناکام ماند، گزینه مداخله خارجی جدی شد.
پس اهمیت ۲۸ مرداد را میبایست در مدل حل بحران کاوید. یک دولت ممکن است به هر دلیل سقوط کند اما اینکه سقوط آن از طریق انتخابات، عدم اعتماد مجلس، مصالحه سیاسی و یا کودتا اتفاق بیافتد، برای مسیر آیندهی نهادها تفاوتی اساسی دارد. در سه حالت نخست، امکان تداوم …








