
وزی کنگاور قهرمانانش را تا سکوی جهان بدرقه میکرد امروز اما بخشی از همان نامها میان خاطرات مدالها و سختیهای زندگی جا ماندهاند؛ از حجت رحمتآبادی، قهرمان جهان که امروز پشت فرمان خودروی فضای سبز شهرداری نشسته تا کاوه رحمتآبادی، دارنده برنز نوجوانان جهان که بهدلیل بیکاری و نبود حمایت از مسیر قهرمانی فاصله گرفت.
به گزارش ایرنا؛ بعضی شهرها را میشود با خیابانها، میدانها و بناهای تاریخیشان شناخت؛ بعضی شهرها را اما باید از روی صداهایی شناخت که سالها در حافظه مردم ماندهاند. کنگاور را برای بسیاری از علاقهمندان کشتی میتوان با صدای سوت داور، ضربه بدن کشتیگیر بر تشک و نامهایی شناخت که روزگاری از همین شهر برخاستند و تا مرزهای جهان پیش رفتند.
در روزهایی نهچندان دور، دوبنده کنگاور فقط لباس یک ورزشکار نبود؛ پرچمی بود که روی تن یک جوان بسته میشد و همراه او تا سکوی قهرمانی میرفت. اما امروز، میان آن خاطرات درخشان و واقعیت امروز، پرسشی سنگین روی تشک افتاده است: چرا شهری که بلد بود قهرمان جهان بسازد، در نگهداشتن قهرمانانش اینهمه تنها مانده است؟
این پرسش را نمیتوان با یک جواب ساده تمام کرد. کشتی کنگاور نه یکشبه به این نقطه رسیده و نه با یک تصمیم اداری میتواند دوباره به روزهای اوج برگردد. آنچه امروز دیده میشود، حاصل جمع سالهایی از استعداد، افتخار، کمبود زیرساخت، فاصله گرفتن از دانش روز، اختلافات داخلی، دشواریهای معیشتی ورزشکاران و مهمتر از همه، نبود یک زنجیره منسجم برای تبدیل استعداد خام به سرمایه پایدار ورزشی است.
و شاید تلخترین تصویر برای فهمیدن این فاصله، تصویر حجت رحمتآبادی باشد؛ قهرمان جهان کنگاور که امروز راننده خودروی فضای سبز شهرداری است.
این جمله را نباید علیه شرافت کار و نان حلال تفسیر کرد. رانندگی برای فضای سبز، اگر با دسترنج و عزت انجام شود، هیچ کاستیای ندارد. آنچه دردناک است، فاصله میان آن همه افتخار و این اندازه بیپناهی پس از قهرمانی است. کسی که روزی برای نام ایران روی تشک جنگیده و پرچم کشورش را بالا برده، حق دارد پس از پایان دوران قهرمانی نیز بخشی از سرمایه اجتماعی و ورزشی شهرش باقی بماند. قهرمانی نباید با پایین آمدن از سکو تمام شود؛ قهرمان، بعد از سکو هم انسان است، خانواده دارد، آینده دارد و نان میخواهد.
مدال، …












