
به گزارش آفتاب نیوز،
به نقل از جهان اقتصاد، «یکی با حقوقش برج میسازه، یکی هم با حقوقش تا وسط برج میسازه.» این فقط یک طنز تلخ اینستاگرامی نیست؛ شاید یکی از کوتاهترین روایتها از اقتصاد امروز ایران باشد. «ساختن» اول، ساختن برج است؛ خانه، ملک، سرمایه و آینده.
«ساختن» دوم، ساختن و سازش کردن است؛ سازش با اجاره، قسط، خوراک و هزینههایی که پیش از رسیدن حقوق بعدی تمام میشوند؛ و «برج» در این بازی زبانی، فقط ساختمان نیست؛ نماد مالکیت، امنیت و ثروت است. «برج» دوم هم هم فقط آسمان نیست؛ تقویم حقوقبگیری است. حقوق میآید و شمارش معکوس شروع میشود!
ثروت زیر زمین، فشار روی زمین
ایران از نظر منابع طبیعی، کشور فقیری نیست. ایران سومین دارنده ذخایر نفت و دومین دارنده ذخایر گاز جهان است و در مجموع از بزرگترین دارندگان منابع انرژی جهان به شمار میرود. برآوردهای مختلف نیز ایران را در زمره کشورهای پنج کشور اول دارای بزرگترین ارزش منابع طبیعی جهان قرار میدهند.
در کنار نفت، گاز و معدن، ایران از سرمایه انسانی بزرگی نیز برخوردار است؛ میلیونها دانشآموخته دانشگاهی و نیروی متخصص که ظرفیت تبدیل منابع طبیعی به ارزش افزوده و ثروت پایدار را دارند. (در شاخص جهانی استعداد، سهم نیروی کار دارای تحصیلات عالی ایران رتبه ۵۱ را به خود اختصاص داده است.).
اما تناقض همینجاست: چگونه کشوری با این حجم از منابع، به جایی رسیده که «حقوق تا وسط ماه» تبدیل به یک شوخی فراگیر میشود؟ پاسخ را باید در فاصله میان ثروت ملی و قدرت خرید خانوار جستوجو کرد.
وقتی حقوق، آینده نمیسازد
مسئله فقط مقدار حقوق نیست؛ قدرت خرید آن است. وقتی تورم از رشد واقعی درآمد جلو میزند، افزایش حقوق روی کاغذ لزوماً به معنای افزایش رفاه نیست. فیش حقوقی بزرگتر میشود، اما سبد زندگی کوچکتر. طبق دادههای منتشرشده از سوی مرکز آمار، تورم سالانه در تیرماه ۱۴۰۵ به ۶۶ درصد و تورم نقطهبهنقطه به ۸۷.۹ درصد رسیده است. در چنین اقتصادی، سؤال حقوقبگیر دیگر فقط «چقدر حقوق میگیرم؟» نیست.
سؤال این است: با این حقوق، چه چیزی میتوانم بسازم؟
خانه؟ پسانداز؟ آینده فرزند؟ امنیت بازنشستگی؟ یا فقط میتوانم تا حقوق بعدی دوام بیاورم؟
فقر؛ از حاشیه به متن جامعه.
اما شاید تلخترین …












