
یکی از موضوعاتی که برخی صاحب نظران حوزه سیاست خارجی و روابط بینالملل، در بحبوحه اوج گیری تنشها میان ایران و آمریکا بارها به آن اشاره داشته اند این است که خوانش تحرکات و رفتارهای دونالد ترامپ از منظر روانشناسی سیاسی، می تواند سرنخ های خوبی را در مورد جنس نگاه وی به ایران و چشم اندازهای آتیِ پیش رویش، ارائه کند. ترامپ بارها و بارها نشان داده که فردی دمدمی مزاج و البته بیثبات از منظر روانی و رفتاری است و برای فهمیدنِ او، باید جهان ذهنی وی را شناخت.
با این همه، به نظر می رسد به طور خاص در مورد رئیس جمهور کنونی آمریکا و رویکرد وی به ایران، 2 سوتفاهم بزرگ وجود دارد که افکار عمومی و نخبگان سیاسی، باید به آن ها توجه داشته باشند.
اول اینکه ترامپ و تیم متحدش در قدرت مدام سعی دارند این گزاره را القا کنند که جنس نگرش آن ها با دیدگاههای نتانیاهو و سایر سردمداران رژیم اشغالگر قدس متفاوت است و حتی در برخی مواقع، شکاف های عمیق و جدی میان آن ها وجود دارد. این در حالی است که روند تحولات روزها و ماه های گذشته نشان می دهد این چیزی است که در واقعیت وجود ندارد و اتفاقا دو طرف برخلاف برخی مواضع خود، در بسیاری از حوزههای مرتبط با ایران، کاملا هماهنگ هستند و تقسیم کار دارند. شاید مهمترین دلیل برای ترامپ و حتی نتانیاهو جهت جاانداختن تصور مذکور این است که به ویژه رئیس جمهور آمریکا می خواهد خود را از فشارهای گسترده ای که به او وارد می شود و بسیاری وی را آلت دست نتانیاهو و رژیم صهیونیستی معرفی کنند، رها کند.
آمریکایِ ترامپ پا به پای صهیونیست ها هم در جنگ ۱۲ روزه و هم جنگ رمضان، علیه ایران وارد میدان شد و اکنون نیز اسرائیل و آمریکا در معادله جنگ افروزی علیه ایران، جدا از هم نیستند و کاملا هماهنگ با هم، فکر و رفتار می کنند. البته آن ها با جا انداختن روایت های …












