
عاشور حسن زاده عرب
پژوهشگر جان دیویی در کتاب «دموکراسی و آموزش و پرورش»، با نگاهی نقادانه و موشکافانه، به سراغ سه نظریهی رایج و تأثیرگذار در تاریخ تعلیم و تربیت میرود که هرکدام، بهنوعی، تصویری ناقص و یکبعدی از فرآیند آموزش ارائه میدهند. او این سه نظریه را «آمادهسازی برای آینده»، «گشودن استعدادهای درونی» و «پرورش قوای ذهنی یا انضباط صوری» مینامد و نشان میدهد که چگونه هرکدام، با غفلت از ماهیتِ پویا و زمینهمندِ رشد، به بیراهه میروند. دیویی با نقد این سه دیدگاه، در واقع، راه را برای نظریهی بدیع خود، یعنی «آموزش بهمثابه بازسازیِ مستمرِ تجربه» هموار میسازد. او بهما یادآوری میکند که هرگونه نظریهی تربیتیِ معتبر، باید «فرآیندِ پویایِ زندگی» را محور قرار دهد، نه «نتیجهی نهاییِ انتزاعی» را. نظریهی «آمادهسازی» شاید رایجترین و در عین حال، آسیبزنندهترین باور در نظامهای آموزشیِ سنتی باشد. بر اساس این دیدگاه، دورانِ کودکی و نوجوانی، صرفاً «دورهای مقدماتی» برای زندگیِ بزرگسالی است و هدفِ آموزش، «تجهیزِ فرد» برای مسئولیتها، مشاغل و نقشهایِ آینده است. دیویی با قاطعیت، این دیدگاه را بهچالش میکشد و چهار پیامدِ ویرانگرِ آن را برمیشمارد: نخست، «از دسترفتنِ انگیزه»: کودکان و نوجوانان، بهطورِ طبیعی، در «زمانِ حال» زندگی میکنند و آیندهای مبهم و دور، نمیتواند آنها را بهتلاشِ جدی وادارد. وقتی به دانشآموزی گفته میشود که این درس را برای «آیندهات» بخوان، انگیزهی او، نه از دلِ خودِ درس، بلکه از یک وعدهی دور برمیخیزد. دوم، «بهتعویقاندازی و سهلانگاری»: وقتی هدف، در آیندهای دور قرار دارد، وسوسهی «بهتعویقانداختنِ تلاش» بسیار قوی است. دانشآموز، بهجای آنکه از «لذتِ کشف» در زمانِ حال بهرهمند شود، به «امیدِ پاداشِ آینده» تن میدهد و این، زمینهسازِ عادتِ تنبلی و ناپختگی است. سوم، «تحمیلِ معیارهایِ متوسطِ قراردادی»:در این نگاه، بهجای ارزیابیِ دقیقِ تواناییها و نیازهایِ منحصربهفردِ هر دانشآموز، یک «میانگینِ انتزاعی» از موفقیتِ آینده (نمره، قبولی در امتحان، ورود به دانشگاهِ خاص) معیارِ اصلیِ ارزشگذاری میشود. این امر، استعدادهایِ ناب و متفاوت را نادیده میگیرد و به «تولیدِ انبوهِ انسانهایِ یکشکل» دامن میزند. چهارم، «توسل به انگیزههایِ …












