
گروه تعاملی ـ دکتر مصطفی آب روشن
رفتار دونالد ترامپ در قبال ایران، بهویژه تعویقهای مکرر در تصمیمگیری برای حمله نظامی در کنار حفظ لحن تهدیدآمیز، به یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات سیاست بینالملل تبدیل شده است.
پرسش اصلی این است که اگر رئیسجمهور آمریکا بارها از آمادگی برای اقدام نظامی سخن میگوید، چرا در لحظه آخر تصمیم خود را تغییر میدهد؟ پاسخ این پرسش را نمیتوان تنها با یک نظریه توضیح داد. در واقع می توان مجموعهای از چارچوبهای نظری را برای تبیین این رفتار ارائه کرد که هر کدام بخشی از واقعیت را روشن میکنند.
نخستین نظریه، «مرد دیوانه» است؛ راهبردی که بر اساس آن، رهبر سیاسی تلاش میکند خود را غیرقابل پیشبینی نشان دهد تا طرف مقابل از ترس اقدامات ناگهانی، امتیاز بدهد. در این چارچوب، تعویق حمله نه نشانه تردید، بلکه بخشی از جنگ روانی است؛ یعنی دشمن باید همواره احساس کند که حمله ممکن است هر لحظه رخ دهد.
نظریه دوم، «دیپلماسی اجبار» است که میگوید تهدید نظامی زمانی مؤثر است که هنوز عملی نشده باشد. اگر حمله انجام شود، ابزار فشار از بین میرود، اما تا زمانی که احتمال آن وجود دارد، میتواند طرف مقابل را به تغییر رفتار یا پذیرش مذاکره سوق دهد. از زاویهای دیگر، رفتار ترامپ را میتوان با شخصیت اقتصادی و تجاری او نیز توضیح داد. او پیش از ورود به سیاست، یک تاجر و مذاکرهکننده بود و در کتاب مشهور خود، هنر معامله ، بارها تأکید کرده است که برای گرفتن امتیاز بیشتر باید حداکثر فشار روانی را بر طرف مقابل وارد کرد، بدون آنکه لزوماً آخرین گزینه را اجرا کرد. در این نگاه، تهدید نظامی بخشی از تاکتیک چانهزنی است، نه الزاماً مقدمه جنگ.
نظریه دیگری که …












