
برترینها: دلار ۲۰۰ هزار تومانی، شرایط نامساعد اقتصادی و فشارهای مختلف اجتماعی، بخشهایی از جامعه ایران را به نقطهای رسانده که شاید بتوان از آن با تعبیر «فروپاشی» یاد کرد؛ فروپاشی اعتماد، امید و حتی تحمل اجتماعی. هرچند ممکن است برخی با این تعبیر موافق نباشند، اما نمیتوان انکار کرد که فشارهای پیدرپی، نشانههای خستگی و فرسودگی را در گفتار و رفتار مردم بیشتر کرده است. شاید حتی انکار این وضعیت، خود نشانهای از نوع دیگری از فروپاشی باشد؛ فروپاشی اخلاقی و نادیده گرفتن واقعیتی که بخش قابل توجهی از جامعه با آن زندگی میکند. در ادامه، چند توییت از قلب ایران میکنیم؛ روایتهایی کوتاه از روزمرگیهایی که در کنار هم، تصویری از حالوهوای این روزهای جامعه ارائه میدهند.
هیچی دیگه عادی نیست
دور افتاده نوشت: میگفت هیچی دیگه عادی نیست. اوضاع مردم به مرز جنون رسیده. تو یه طلافروشی بوده و زنی یک گرم طلا آورده بوده برای فروش، که با پولش بره ترهبار خورد و خوراک بخره. میگفت تو محل کارش آدمها شبیه قبل نیستن. مردها با هم دعوا میکنن، وسط دفتر به هم فحش میدن. پمپ بنزینها تعطیلن و اونایی که بازن صفهای طولانی چندساعته دارن. ترس تو صداش بود، گفت نمیدونم چی میشه، دیگه چیزی نمونده تا تموم بشیم… دیگه چیزی نمونده تا تموم بشیم…
شاوشنک: دیگر تقریبا با هیچکدام از دوستانم حرفی برای گفتن ندارم. همان احوالپرسی ساده هم سخت شده است. فشار روانی مزمن ظرفیت ارتباط را در انسان میکشد. وقتی بخش بزرگی از انرژی انسان به هضم حجم عظیم اتفاقات مداوم بیرونی، هراس و به طور کلی بقای صرف میشود دیگر برای کنجکاوی درباره دیگری، این چه گفت آن چه گفت، برنامهریزی برای تجربههای مشترک و کلا چیزهایی که ارتباط آدم را زنده نگه میدارند انرژی چندانی نمیماند. به بنبست رسیدن آدمها
سجاد آوینی: اینو بدون هیچ اغراقی میگم؛ از هر پنجاهتا پستی که توی توییتر میخونم دستکم دهتاش دربارهی به بنبست رسیدن آدمها، طاق شدن طاقتشون در تمامی جهات زندگی، ناامیدی محض و میل به خودکشیه. برای منی که سالهاست توییتر رو دنبال میکنم، این انباشت تاریکی حکم پنیکاتک داره. لعنت و فقط لعنت! به خاطراتم پناه میبرم و میخوابم
استیو: از آخرشبهام متنفرم؛ از اینکه بعد کلی خستگی برمیگردم …












