
به گزارش رکنا،خشم همیشه یکی از پایههای شکلگیری روایتهای داستانی بوده است؛ احساسی که میتواند یک شخصیت را از تصمیمی ساده به نقطهای برساند که دیگر هیچ راه بازگشتی برایش باقی نماند. در بسیاری از روایتها، این خشم با انتقام پیوند میخورد و انتقام نیز بهانهای برای شکلگیری مجموعهای از درگیریها، تصمیمها و نقشهها میشود. شاید به همین دلیل است که وقتی پای خشونت و قدرت به میان میآید، نمیتوان از نقش پررنگ خشم مردان چشم پوشید.
تاریخ و ادبیات نمونههای فراوانی از مردانی دارد که خشمشان را به تصمیمی بزرگ تبدیل کردهاند؛ گاهی در مقیاس یک خانواده و گاهی در ابعادی بسیار گستردهتر. خشم میتواند در ظاهر پنهان بماند و در رفتاری حسابشده خودش را نشان دهد یا ناگهانی باشد و همه چیز را با خود همراه کند.
در آثار نمایشی نیز این احساس معمولاً فقط یک ویژگی شخصیتی نیست. خشم میتواند عنصر پیشبرنده قصه باشد و شخصیتها را به حرکت وادارد. بسیاری از اتفاقات زمانی آغاز میشوند که فردی احساس میکند چیزی را از دست داده، حقی از او گرفته شده یا کسی جایگاهی را که متعلق به او بوده تصاحب کرده است. از همینجا است که تصمیم شکل میگیرد و تصمیم، مسیر روایت را تغییر میدهد.
«بدنام» نیز بخش مهمی از روایت خود را با استفاده از همین احساس پیش برده است. مردان این سریال همه خشمگیناند و هرکدام دلیلی برای خشم دارند و همین تفاوت، رفتار و انتخابهایشان را از یکدیگر جدا میکند. یکی از نرسیدن به معشوقهاش خشمگین است، دیگری به دلیل رسیدن به او و مواجه شدن با مجموعهای از دروغها آرام و قرار ندارد، فرد دیگری منافعش را در معرض خطر میبیند و شخصیتی دیگر ظلمی را که بر دخترش رفته تحمل نمیکند.
همین خشم است که مردان «بدنام» را به سمت طراحی نقشههای مختلف میبرد. آنها نمیخواهند صرفاً شاهد اتفاقات باشند و هرکدام تلاش میکنند شرایط را مطابق خواسته خود تغییر دهند. در نتیجه، قصه از یک رویارویی ساده عبور میکند و وارد مرحلهای میشود که تصمیم هر شخصیت، تصمیم دیگری را تحتتأثیر قرار میدهد.
سریال حالا به قسمت نوزدهم رسیده است. برخی نقشهها به نتیجه رسیدهاند و برخی دیگر پیش از آنکه به …












